تبليغاتX
آیا تا به حال فکر کردی که قرآن و سنّت برای چیست؟؟ آری برای خواندن،فهمیدن، عمل کردن و به دیگران رساندن قرآن و سنت زنده باد


قرآن و سنت زنده باد
ابوشعیب اسفندیار شجاعی خراسان رضوی تربت جام
 

 

  توشه مسافر  

 

توشه مسافر

ازآنجائى كه انسان گاهى براى رفع احتياجات، حل مشكلات، تفريح وسياحت، حصول علم وديگر

أمور نياز به سفر پيدا مى كند. وسفر نيز داراى مشكلات عديده اى است ، وانسان طبعا ضعيف بوده

 وتوان مقومت واستادگى در مقابل هر مشكلى را ندارد، خداوند منان براى كم كردن مشكلات سفر

در بعضى از احكام تخفيفاتى را براى مسافرين قائل شده است وبراى مسافر احكام مجزا، از احكام

مقيم بيان نموده كه ما با دلائل وبطور خلاصه ومختصر بدانها اشاره مى كنيم واميد واريم كه خداوند

منان بهمگان توفيق عمل به دستورات الهى را نصيب بفرمايد .آمين يارب العالمين .

 

1- مسافت سفر:

___________

مقصودازمسافت سفراین است که انسان تا چه حدواندا زه ای میتواندنمازاش راقصربخواند،ومسافر

 است آنچه از احادیث وروایات ثابت است این است که،وقتی فرد سه میل یعنی چیزی حدوداًشیش

کیلومتر سفر نماید شرعاً مسافراست.میتواندبه احکام سفرعمل نماید. ازیحیی بن یزید الهنا يي

روایت است که فرموده اند:

سَالتُ أنس بن مالك عن قصر الصلأة.فقال. )كان رسول الله (صلى الله عليه وسلم()اذاخرج میره ثلاثه

امیال اوثلاثه فراسخ صلی رکعتین.((شعبه الشاک).

یعنی از انس بن مالک مسافت قصر نماز را سوال نمودم ،ایشان فرمودندکه ،رسول الله) صلى الله

 عليه وسلم(زمانیکه به مسافت سه میل (6کیلو متر) یا سه فرسنگ سفر می نمودند، نماز را دو

ركعتي مي خواندند (شكي كه در ميان سه ميل و سه فرسنگ آمده از شعبه راوي حديث است نه

از انس بن مالك و آثار ديگر اين شك را برطرف مي كند و همان سه ميل را ثابت مي كند.( اين حديث

را امام مسلم در كتاب صلاة المسافرين و قصر ها باب صلاة المسافرين و قصرها و ابوداود در كتاب

 الصلاة باب متي يقصر الصلاة روايت نموده اند).

علامه ابن حجر عسقلاني شارح صحيح البخاري مي فرمائند:(هواصح حدیث ورد فی بیان ذلک

وأصرح ــ یعنی صحیح ترین وصریحترین حدیث درباره مسافت سفر همین حدیث است).

(فتح الباری.کتاب تقصیر الصلاة باب فی کم یقصر الصلاة).

ونیزباسند صحیح ازابن عمر(رضى الله عنه) روایت است که می فرمودند.(تقصرالصلاة فی مسیره

 ثلاثه امیال):یعنی در مسافت سه میل،یعنی(شش کیلومتر)نماز قصر میشود.

( سلسله الحادیث الصحیحه للالبانی تحت حدیث رقم163 بحث السفر الذی یجوز القصر).

درهمین بحث علامه آلبانی اثر دیگری از ابن عمر(رضى الله عنه  )روایت نموده است:انه کان یقیم

بمکه فاذا خرج الی منی قصر.)یعنی ابن عمرمقیم مکه بودندو چون به منی می رفتندنمازراقصر

می خواندند.وفاصله بین مکه ومنی 6کیلومترمی باشدواین مطلب را عمل اهل مکه نیز تایید

می نمایندزیراحجاج اهل مکه نیز با دیگرحجاج درمنی وعرفات نماز راقصر (کوتاه)می خواندند.علامه

صنعنانی در کتاب سبل السلام کتاب صلاة المریض می فرماید.] وجوازالقصروالجمع فی طویل السفر

وقصره مذهب کثیر من السلف[.یعنی درسفرهای طولانی وکوتاه نمازراقصروجمع نمودن مذهب و

نظریه بسیاری ازسلف است.

  

2- مدت سفر:

ــــــــــــــــــــــــــ

 

منظورازمدت سفراین است که فرد تاچه وقت ویا چند روز مسافر محسوب میشود ومی تواند به

احکام سفر عمل نماید اگر فردی وارد شهری شد،وهرروزقصدحرکت وخروج یا برگشت ازآن را داشت

 ولی بنابر مشکلات تا مدت زیادی آنجا ماند،هرمدت هم که بماندمسافراست ومی تواند به احکام

سفرعمل نماید. ولي اگرنيت اقامت به مدت بيست روزيابيشتررانمودآن وقت مسافر محسوب

 نميگرددونميتواند به احكام سفرعمل نمايدولی اگر کمتر از آن رانیت نمودمسافر بوده وحق عمل به

 احکام سفر را دارد.از ابن عباس(رضى الله عنه)روایت است که: ]اقام النبی ) صلى الله عليه

وسلم(  تسعه عشریقصر فنحن اذا سافرنا تسعه عشرقصرناوان زدنااتممنا [ ـ یعنی پیامبراکرم )

صلى الله عليه وسلم( دریکی ازسفرها نوزده روزماندندونمازراقصر خواندندوما(صحابی)وقتی نوزده

روزمسافرت نماییم قصرمیکنیم واگربیشترازآن باشد نمازراکامل می خوانیم.

(البخاری.کتاب تقصیرالصلاة باب ماجا فی القصر وکم یقیم حتی یقصر).

 

 

3ـ دونماز رادر یک وقت خواندن:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درسفرجایز است که شخص مسافرظهروعصررا دروقت ظهریا عصروهمچنین مغرب وعشاء رادروقت

 مغرب یا دروقت عشاء بخواند.

ازابن عباس(رضي الله عنه)روایت است که:کان رسول الله ) صلى الله عليه وسلم(یجمع بین صلاة

 الظهر والعصر اذا کان علی ظهرسیرویجمع بین المغرب والعشاء  )

((برای جمع تقدیم وتأخیر ودیگر احکام جمع رجوع شودبه بخاری کتاب تقصیر الصلاة.))

 

4ـ ترک نمازهای سنت درسفر:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درسفرسنت است،كه نمازهای سنت قبل وبعدازفرایض خوانده نشودبجزسنت صبح ووترونمازهای

 نفل که خواندن آنها ممانعتی نداردوجائزاست.

ازحفص بن عاصم روایت است که:(صحبت ابن عمرفی طریق مکه قال فصلی لنا الظهر رکعتین ثم

 اقبل واقبلنا معه حتی جاء رحله وجلس وجلسنا معه فحا نت منه التفاته نحو.حیث صلی فرای ناساً

 قیاماً فقال ما یصنع هولاءقلتُ یسبحون قال لو کنتُ مسبحا لا تمت صلاتی یا ابن اخی انی صحبتُ

رسول الله) صلى الله عليه وسلم(فی السفر فلم یزد علی رکعتین حتی قبضه الله وصحبت أَبا بکر

فلم یزد علی الرکعتین حتی قبضه الله وصحبت عمر فلم یزد علی رکعتین حتی قبضه الله وصحبت

عثمان فلم یزد علی رکعتین حتی قبضه الله وقد قال الله لقدكان لكم في رسول الله اسوه حسنه.

یعنی من با ابن عمرراهی مکه بودم.نماز ظهررابرای ما امامت دادودورکعت خواند.سپس باهم آمدیم

تابه کاروان سفررسیدیم سپس باهم نشستیم ناگهان چشمش به جائي افتادکه نمازخوانده بوديم

افرادی رادیدکه مشغول نماز هستند.پرسیدآنهاچه می کنند گفتم,دارندسنت می خوانند,گفت اگرمن

سنت می خواندم,نمازفرض راکامل میخواندم پسربرادرم.من درسفرهمراه رسول الله) صلى الله عليه

وسلم(بودم ازدورکعت    (فرض)بیشترنمیخواندندتااينكه وفات یافتند.وباابوبكردرسفربودم ازدوركعت

بيشترنميخواندندتاوفات نمودندوباعمردرسفربودم ازدورکعت بیشترنمی خواندندتاوفات نمودندوباعثمان

درسفر همراه بودم ازدورکعت بیشتر نمی خواندندتاوفات نمودند.وخداوندمتعال می فرمایدرسول الله

برای شمابهترین اسوه ي عمل است.

{مسلم .کتاب الصلاة المسافرین وقصرها باب صلاة المسافرین}

 

5ـ قصرالصلاة:

ــــــــــــــــــــــــــــ

مسافرمیتواند نمازهاخویش راقصربخواند)کوتاه(نمایدیعنی ظهروعصروعشاءرادورکعت بخوانداما

 مغرب راسه رکعتی بخواند.

وصبح خودش دورکعتی است.ازابن عباس(رضي الله عنه )روایت است که مي فرمودند:  ان الله فرض

الصلاةعلی لسان نبیکم علی المسافررکعتین وعلی المقیم اربعاًوفی الخوف رکعة :یعنی خداوندبرزبان

پیامبرشما[محمد صلي الله عليه وآله وسلم]نماز رابرمسافردورکعتی وبرمقیم چهاررکعتی ودرهنگام ترس

 یک رکعتی فرض نموده است.

{مسلم.کتاب الصلاة المسافرین وقصرها باب صلاةالمسافرین((حدیث687))

این حالت درصورتی است که مسافر تنها نماز بخواندویا این که امام هم مسافرباشدولي اگرمسافرپشت

سرمقیم نمازخواندکه امام مقیم بوددراين صورت مسافربايدچهارركعت بخواند,ازابن عباس(رضي الله عنه)

روایت است که فرمودند(رکعتین سنة ابی القاسم صلى الله عليه وسلم(  ــ یعنی دورکت سنتِ

ابوالقاسم صلى الله عليه وسلم است این را ابن عباس در جواب سوال موسي بن سلمه گفتند كه

ايشان از ابن عباس ‍‍پرسيدندكه من وقتي درمكه نماز مي خوانم وبا امام نمي خوانم چندركعت بخوانم .

‌((ازين معلوم مي شودكه اگر با امام بخواند بايد كامل بخواند)) (مسلم‌ ــ كتاب الصلاة المسافرين

وقسرهاباب صلاةالمسافرين)

6ــ اباحت فطر:

ـــــــــــــــــــــــــ

يعني براي مسافر جايزاست كه درسفرروزه اش را بخوردوبعداًقضا بياورد ازعائشه(ب)روايت است

 كه حمزة بن عمرواسلمي به پيامبر) صلى الله عليه وسلم(گفته:آيادرسفرروزه بگيرم واين فردي

بودكه زياد روزه مي گرفت ، پيامبر) صلى الله عليه وسلم(فرمودند:ن شئت فصوم وان شئت فافطر

يعني اگرمي خواهي روزه بگيرواگردوست داري روزه ات رابخور.( البخاري كتاب الصوم باب الصوم في

السفرالافطار)واز انس بن مالك روايت است كه مابا رسول الله) صلى الله عليه وسلم( مسافرت مي

 كرديم روزه دارهابرروزه خوارها،وروزه خوارها برروزه دارها عيب نمي گرفتند.

)البخاري كتاب الصوم باب لم يعيب اصحاب النبي ) صلى الله عليه وسلم(بعضاً في الصوم والافطار)

 

7ـ اذان ،اقامت ونمازباجماعت:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درسفراذان اقامت ونمازباجماعت سنت است مالك بن حويرث مي گويد:من وپسرعمويم نزد پيامبر)

صلى الله عليه وسلم(رفتيم ايشان به ماگفتند:) اذاسافرتمافاذناواقيما وليومكما اكبركما(ـيعني چون

شمادونفرمسافرت نموديد.سپس اذان دهيدواقامه بگوييدوبزرگترشما امامت دهد.

 

(الترمذي ابواب الصلاة باب ماجاء في السفر)

 

۸ــ مسح برجوراب وموزه:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مسافرمي تواندتاسه شبانه روز برجورابهاوموزه هايش مسح نمايد.

شريح بن هاني ميگويد كه نزد عائشه رفتم ودرباره ي مسح برموزه هااز

وي سوال كردم.گفت نزد پسرابوطالب برووازاوبپرس،زيراوي بارسول

خدا) صلى الله عليه وسلم(مسافرت مي نموده ماازايشان سوال نموديم فرمودند:] جعل رسول الله)

صلى الله عليه وسلم(ثلاثه ايام وليالهن للمسافر ويوماًوليله للمقيم [يعني رسول الله) صلى الله

عليه وسلم(مدت مسح را براي مسافر سه شبانه روز وبراي مقيم يك شبانه روز معين نمودند(مسلم

كتاب الطهارة .باب التوقيت في المسح علي الخفين)واز مغيرة بن شعبه روايت است :)ان رسول الله)

صلى الله عليه وسلم(توضا ومسح علي الجوربين والنعلين(يعني پيامبر) صلى الله عليه وسلم(وضو

گرفتند وسپس بر جورابها وكفش ها مسح نمودند(ابن ماجه كتاب الطهارة باب ما جاء

في المسح علي الجوربين والنعلين وابوداوود كتاب الطهارة باب مسح علي الجوربين ).در آخر بايد

 گفت براي تحقيق بيشتر وبررسي زيادترخوانندگان گرامي ميتوانند به كتب حديث مانند

((البخاري))مسلم،ترمذي،

ابوداوود،النسائي،ابن ماجه)وديگر كتب حديث مراجعه نمايند. 7خداوند به ما توفيق فهم كتاب الله

 وسنت مطابق با فهم سلف وعمل به اين دو را نصيب بفرمايد6.((آمين يا رب العالمين))

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388   ساعت 18:27   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  دوستان فقط دوکار  

 

دوستان فقط دوکار

 

اگر با دقت بررسى نمائيم مى بينيم كه هر بدعت ويا خرافاتى كه در جامعه إسلامى وجود دارد و

جامعه إسلامى را بسوى إنحرافات عقيدتى ، فكرى ، سياسى وعبادى كشانده است ، زير بنا و

بنياد آن أحاديث ضعيف وموضوع مى باشد.

از قديم الأيام اين جريان بوده وتا بحال هم إدامه دارد كه مخالفان ودشمنان قسم خورده و تيز دندان ،

إسلام ومسلمين ، يكى از راهائى كه براى ضربه زدن به إسلام ونابود نمودن أحكام نورانى قرآن و

سنت صحيح رسول خدا صلى الله عليه وسلم بكار مى بردند ومى برند إشاعه ونشر أحاديث ضعيف

وموضوع در ميان جامعه إسلامى مى باشد. تا با اين طريق از يك سو بتوانند أفكار انحرافى خويش

را وارد جامعه إسلامى نموده وبا آنها أذهان ،أفكار ، عقائد وعبادات مسلمانان را مخدوش نمايند. واز

سوى ديگر مسلمانان را گروهى خرافاتى ، بدور از واقعيات وبى خبر از دين واقعى نگه دارند، تا بدين

ترتيب بتوانند به أهداف شوم كه همان تخريب إسلام وحكومت برمسلمانان است ، دست يابند.

لذا داعيان دين بايد بانشر أحاديث صحيح در ميان أفراد جامعه إسلامى  وشناساندن ومعرفى

أحاديث ضعيف وموضوع به مردم  ، مى توانند به دوهدف مهم: كه همان ناكامى دشمنان وخدمت

به دين إسلام وأحاديث صحيح رسول الله صلى الله عليه وسلم باشد، برسند.

حالا بيائيم وبنگريم كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم در باره اين دو مسأله چه مى فرمايند :

(1)= أحاديث ضعيف وموضوع.

آنچه از روايات صحيح وگفتار درست علماء فهميده مى شود اين است كه نبايد درمسائل از أحاديث

ضعيف وموضوع إستنباط نموده وبعنوان دليل إرائه نمود ونبايد أحاديثى كه صحيح بودن آنها ثابت

 نيست براى مردم بيان نمود مگر اينكه به آنها توضيح داده شود كه اينها أحاديثى اند كه نبايد به آنها

إعتماد نمود وازعمل به آنها بايد پرهيز كرد. ونبايد انسان هر حديثى را كه شنيد ،بدون اين كه تحقيق

نمايد كه آيا اين حديث صحيح است ويا نه  به مردم بيان نمود. در اين باره درمقدمه صحيح مسلم،

باب النهى عن الحديث بكل ما سمع ، از رسول الله صلى الله عليه وسلم روايت شده كه فرموده اند

 : كفى بالمرء كذبا أن يحدث بكل ما سمع". 

يعنى : براى فرد از دروغ همين قدر كافى است كه هر سخنى را كه شنيد بيان نمود.

اين حديث شريف براى همه ماهشدار مى دهد كه مبادا هر حديث وياسخنى را بدون تحقيق و

بررسى بيان نمائيم زيرا اگر چنين كارى را مرتكب شديم ، دروغگو و ناقل سخنان دروغ مى گردیم.

نکته دیگر اينكه وقتى فردى در باره حديثى تحقيق نمود وبرايش واضح گشت كه فلان حديث ضعيف

 ويا موضوع است آنوقت نبايد آن حديث را به رسول خدا صلى الله عليه وسلم داده وبراى مردم بيان

نمايد مگر اينكه بعد از بيان آن حديث توضيح دهد كه اين حديث ضعيف ويا موضوع است ونبايد بدان

عمل نمود.

زيرا اگرفردى بداند كه فلان سخن ويا حديث دروغ است وسپس آنرا به رسول خدا صلى الله عليه و

سلم نسبت دهد در اين باره درمقدمه صحيح مسلم ،  باب تغليظ الكذب على رسول الله صلى الله

 عليه وسلم ،از رسول خدا صلى الله عليه وسلم روايت شده كه فرموده اند : (من حدث عني بحديث

يري أنه كذب فهو أحد الكاذبين).

يعنى : هر كس حديثى را بمن نسبت در حاليكه مى داند دروغ است او يكى از دروغگويان است.

وسخن دروغ را به رسول خدا نسبت دادن جرم بس بزرگى است كه فرد را به جهنم مى كشاند زيرا

درمقدمه صحيح مسلم ،  باب النهي عن الرواية عن الضعفاء والاحتياط في تحملها ،از رسول خدا

صلى الله عليه وسلم روايت شده كه فرموده اند: إن كذبا علي ليس ككذب على أحد. فمن كذب ع

لي متعمدا فليتبوأ مقعده من النار .

يعنى : دروغ بستن برمن مانند دروغ بستن بر ديگران نيست هر كس بر من دروغ ببندد بايد نشستگاه

خويش را براى آتش جهنم آماده سازد.

خلاصه اينكه ما بايد در باره بيان روايات ونسبت دادن أحاديث به رسول خدا صلى الله عليه وسلم

بسيار محتاط باشيم تا نشود خداى ناخواسته دروغى را به رسول خدا صلى الله عليه وسلم نسبت

دهيم، لذا براى اينكه نسبت به أحاديثى كه به رسول خدا نسبت داده مى شود راه درست را رفته

باشيم بايد به أمور زير توجه نمائيم :

أولا: تا تحقيق ننموديم ودرستى و صحت حديثى براى ما واضح نشد آنرا به رسول خدا صلى الله عليه

 وسلم نسبت ندهيم و براى مردم بيان نكنيم.

ثانيا: هر حديثى كه جديد شنيديم ودر باره آن تحقيقى نداشتيم منكرش نشويم ، زيرا شايد آن حديث

صحيح باشد وانكار حديث صحيح گناه مى باشد.

ثالثا: وقتى كه فهميديم فلان حديث ضعيف ويا موضوع است آنرا هر گز به رسول خدا صلى الله عليه

وسلم نسبت ندهيم زيرا با اين كار گويا ما بر رسول خدا صلى الله عليه وسلم دروغ بستيم كه اين

خود يكى ازبزرگترين گناهان وباعث رفتن ما به جهنم مى گردد.

(2)= نشر وإشاعه أحاديث صحيح در ميان مردم.

كار دومى كه بايد دوستاران سنت وداعيان كتاب الله وسنت بايد أنجام دهند ، نشر وإشاعه احاديث

 صحيح در ميان مردم وجامعه إسلامى مى باشد. در اين باره أحاديث فراوانى آمده كه مادراين رساله

كوچك فقط چهار حديث را ذكر مى كنيم :

(1)=عن عبد اللّه بن مسعود قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم يقول: نضر اللّه امرأ

سمع منا شيئا فبلغه كما سمعه فرب مبلغ أوعى من سامع.

يعنى : از عبدالله بن مسعود رضى الله عنه روايت كه من از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم

كه مى فرمايند: خداوند زيبا، درخشنده، سبز وخرم گرداند كسى راكه از ما شنيد چيزى را وهمانگونه

 كه شنيد به ديگران رساند زيرا بسيارى از كسانى كه به آنها رسانده مى شود از شنوده (أوليه)

حفظت كننده وفهميده تر است.

(ترمذى أبواب العلم عن رسول الله صلى الله عليه وسلم ، باب في الحث على تبليغ السماع.

 روايت نموده است).

 (2)= عن عبد اللّه بن عمرو قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم:بلغوا عني ولو آية.

يعنى: از عبد اللّه بن عمرو رضى الله عنه روايت كه من از رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند:

برسانيد ازجانب من گرچه يك آيه كه شنيده ايد.

(ترمذى أبواب العلم عن رسول الله صلى الله عليه وسلم ، باب ما جاء في الحديث عن بني اسرائيل

روايت نموده است) .

(3)= رسول خدا صلى الله عليه وسلم گاهى در پايان سخنراني خويش به حاضرين مى گفتند :

 ليبلغ الشاهد الغائب، فإن الشاهد عسى أن يبلغ من هو أوعى له منه.

يعنى : حتما حاضرين به غائبين اين سخنان را برسانند زيرا مى شود كه اين حاضر به كسى

برسانده كه از او حفاظت كننده تر باشد.

(بخارى كتاب العلم باب: قول النبي صلى الله عليه وسلم: (رب مبلغ أوعى من سامع).

(4)= رسول خدا صلى الله عليه وسلم بعد از آموزش دادن بعض مسائل شرعى به نمايندگان قبيله

عبدالقيس به آنها فرمودند: احفظوه وأخبروه من وراءكم.

يعنى : اين مسائل را حفظ نموده وبه كسانى كه درپشت سر( در قبيله شما اند وبا شما نيامده اند)

ياد داده وآنها را از اين أحكام خبردار نمائيد.

(بخارى كتاب العلم ،باب باب: تحريض النبي صلى الله عليه وسلم وفد عبد القيس على أن يحفظوا

الإيمان والعلم، ويخبروا من وراءهم).

ودر پا يان سخن بنده به همه دوستان وبرادرن دينى كه مى خواهند بنوعى به قرآن وسنت صحيح

رسول خدا صلى الله عليه وسلم خدمت نمايند دو توصيه مى نمايم:

اولا: كوشش نمايند تا علاقمندى رجوع به قرآن وسنت صحيح در مردم ايجاد شود. وبراى اين كار

(تفسير درست قرآن وترجمه درست أحاديث صحيح  )  را براى مردم ارائه نمائيد.

ثانيا : كوشش نمايند تا أحاديث ضعيف وموضوع را براى مردم شناسائى نموده . وبراى اين كار

 أحاديث ضعيف وموضوع را جمع آورى نموده وبراى مردم ارائه نمايند وبه مردم هشدار دهند كه مبادا

دين، عقيده وكردارشان برچنين أحاديث ضعيف وبى أساسى بنا ننهند ودنيا وآخرتشان را تباه وبر باد

 كنند.

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388   ساعت 18:20   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  آیا اختلاف مطالع در روزه وعید تأثیر گذاراست؟  

آیا اختلاف مطالع در روزه وعید تأثیر گذاراست؟

هر سال مسلمانان در ابتدا رمضان وهمچنین در روزعید فطر ویا عید قربان باهم دچار اختلاف

می شوند  بعضیها می گویند چون ما خود،هلال ماه را ندیده ایم امروز را روزه نمی گیریم ویا اینکه

 امروز را عید نمی کنیم ودیدن برادران اسلامی خویش را قبول نمی کنند.

این در حقیقت بر می گردد به یک مسأله فقهی و آن اینکه آیا اختلاف مطالع در احکام شرعی

همانند روزه وعید اعتبار دارد یا نه؟

بعضی از مسلمانان همانند شوافع وهمفکرانشان براین نظر اند که اعتبارشرعی دارد ولی بعضی

 دیگر از مسلمانان همانند احناف وهمفکرانشان براین نظراند که اعتبارشرعی ندارد و اگر دو نفر

عادل از مسلمانان در هر گوشه ای ازاین کره خاکی هلال ماه را ببینند بر همه مسلمانان واجب

است که گواهی آنها را قبول نموده و دیدن آنها را معتبر دانسته و بنا بر دید آنها روزه بگیرند ویا

اینکه عید کنند.آری دوستان؛ خداوند منان در قرآن به ما دستور داده که برای حل اختلافات به

خداوند عزوجل و رسول الله صلی الله علیه وسلم رجوع کنیم تا اختلافات ما بر طرف گردد، و وقتی

 که ما به قرآن و سنت رجوع نمودیم دیدیم که احادیث و روایات صحیح نظریه احناف وهمفکرانشان

 را تأیید می کند اختلاف مطالع را در روزه وعید اعتبار نمی کند ومی گوید: که اگر دومسلمان

گواهی دادند که ما، هلال ماه را دیدیم ، همه باید بنا برگواهی این دونفر روزه بگیرند، ناگفته نماند

 که در باره گواهی یک نفر نیز روایت داریم.

حالا به احادیثی که در این باره آمده توجه نمایید:

قال رسول الله صلی الله علیه وسلم صوموا لرؤیته وافطروا لرؤیته،فإن غبّی علیکم فأکملوا العدّة

شعبان ثلاثین (متفق علیه) رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: بادیدن هلال(ماه رمضان )

 روزه بگیرید وبا دیدن هلال (ماه شوال)  روزه را بخورید  (عید نمایید)  واگرچنانچه در( پایان شعبان)

 هوا ابری شد( و شما نتوانستید ماه را ببینید)  ماه شعبان را، سی روزکامل حساب کنید.اگر در

 الفاظ این حدیث دقت شود دو نکته بسیار مهم واضح خواهد گشت:

1 )  بنای گرفتن روزه وهمچنین اساس عید نمودن، را رسول خدا صلی الله علیه وسلم بر دیدن

هلال ماه قرار داده است و از آنجائی که این حدیث عام وکلی است وتمام مسلمانان را مورد خطاب

قرار داده منحصر نمودن به منطقه ویا کشور خاصی درست نیست.

2 )  در صورتی که هیچ یک از مسلمانان ماه را ندیدند آنوقت ماه شعبان را سی روزی دانسته

 وبعد از تکمیل سی روز شعبان، رمضان شروع می شود.

اگر هیچ یک از مسلمانان ماه را ندید ومعلوم نبود که این روز اول رمضان است ویا روز آخر شعبان،

 این روز را روزه گرفتن درست نیست زیرا این روز روز شک است وروز گرفتن این روز مخالفت با رسول

 خدا صلی الله علیه وسلم محسوب می شود.

عن صلة قال: کنا عند عمار فی الیوم الذی یشک فیه فاتی بشاة فتنحی بعض القوم فقال عمار:

من صام هذا الیوم فقد عصی أبا القاسم صلی الله علیه وسلم .

(ابوداود)

از صله رحمه الله  روایت است که ما در روزشک (که آیا این روز ازرمضان است ویا از شعبان)  بنزد

عمار رضی الله عنه بودیم که برایش ( گوشت)  گوسفند آورده شد بعضی از افراد حاضر در آنجا

(چون در آن روز، روزه داشتند)  کنار رفتند (ونخوردند)  عمار گفت: هر کس این روز (شک)  را روزه

 بگیرد او با ابوالقاسم صلی الله علیه وسلم مخالفت نموده است.

ناگفته نماند که برای دیدن ماه مبارک رمضان دیدن دو نفر ویاحتی یک نفر کافی است ولی برای

دیدن هلال ماه عید باید گواهان دو نفر باشند برای ثبوت این سخن به دو حدیث پایین دقت نمایید:

1 )  قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: صوموا لرؤیته، وأفطروا لرؤیته، وأنسکوا لها، فإن غم علیکم

فأتموا ثلاثین یوما، فإن شهد شاهدان مسلمان فصوموا وأفطروا. (نسائی وصحیح الجامع الصغیر)

یعنی رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: بادیدن هلال (ماه رمضان روزه بگیرید وبا دیدن هلال

(ماه شوال)  روزه را بخورید (عید نمایید)  وبنا بر دیدن (هلال ماه ذوالحجة ) قربانی کنید واگرچنانچه

 هوا ابری شد( و شما نتوانستید ماه را ببینید)  سی روز را کامل حساب کنید واگر دو مسلمان

گواهی دادند (که ماه را دیدند بنا بر دیدن آنها)  روزه بگیرید ویا اینکه روزه را خورده (عید کنید) .

2 )  عن ابن عمر قال تراءی الناس الهلال، فأخبرت رسول الله أنی رأیته، فصام وأمر الناس بصیامه.

(ابوداود)

واز ابن عمر رضی الله عنه روایت است که ایشان فرمودند: مردم شروع به دیدن ماه نمودند ولی

من (تنها) به رسول خدا صلی الله علیه وسلم خبر دادم که من ماه را دیدم رسول خداصلی الله ع

لیه وسلم روزه گرفته وبه مردم دستور روزه گرفتن را صادر نمودند.

زمانیکه ما به اینجای بحث می رسیم بعضیها می گویند نه برادر اینگونه که شما بیان می کنید

 نیست ما روایتی داریم که بیانگر این مطلب است که اختلاف مطالع در روزه اعتبار دارد و سپس 

روایت زیرا ارائه می نمایند:

عن کریب ان ام الفضل ابنة الحارث بعثته الی معاویة بالشام، قال: فقدمت الشام فقضیت حاجتها،

فاستهلّ رمضان وأنا بالشام، فرأینا الهلال لیلة الجمعة، ثم قدمت المدینة فی آخر الشهر، فسألنی

 ابن عباس، ثم ذکر الهلال، فقال: متی رآیتم الهلال؟ قلت:رأیته لیلة الجمعة، قال أنت رأیته؟قلت:

نعم، ورآه الناس، وصاموا وصام معاویة، قال: لکنا رأیناه لیلة السبت، فلا نزاله نصومه حتی نکمل

الثلاثین أو نراه، فقلت: افلاتکتفی برؤیة معاویة وصیامه؟ قال: لا، هکذا أمرنا رسول الله صلی الله

علیه وسلم.

 (مسلم وابوداود)

از کریب روایت است که ام فضل بنت الحارث مرا به بنزد معاویه به شام فرستاد. ایشان می گوید:

من به شام رفتم وکار ایشان را انجام دادم ومن هنوز در شام بودم که مردم شروع به دیدن هلال

(ماه رمضان) نمودند  و هلال (ماه رمضان )  را در شب جمعه دیدیم، سپس من در آخر ماه (مبارک

رمضان )  به مدینه آمدم، ابن عباس با من سخن گفت وصحبت از دیدن ماه شد او گفت شما هلال

(ماه رمضان)  را چه وقتی دیدید؟ من گفتم که من شب جمعه دیدم ابن عباس گفت: تودیدی؟

گفتم بله ودیگر مردم نیز دیدند، وروزه گرفتند ومعاویه نیز روزه گرفت. سپس ابن عباس گفت: ولی

 ما شب شنبه هلال( ماه رمضان )  را دیدیم وبه روزه ما ادامه می دهیم تا اینکه سی روز را کامل

 کنیم ویا اینکه ماه شوال را ببینیم. من گفتم آیا به دیدن وروزه گرفتن معاویه اکتفاء نمی کنی؟

ابن عباس گفت: نه، اینگونه رسول خدا صلی الله علیه وسلم به ما دستور دادند.

آری دوستان؛ هر کس با دقت به سخنان ابن عباس رضی الله عنه در این روایت نگاه کند برایش

واضح می شود که اینجا دوچیز است:

1 )  قسمت مرفوع این حدیث یعنی دستور رسول خدا صلی الله علیه وسلم که همان جمله

(وبه روزه ما ادامه می دهیم تا اینکه سی روز را کامل کنیم ویا اینکه ماه شوال را ببینیم) . این

جمله در حقیقت همان حدیثی است که ما اول ذکر کردیم یعنی حدیث (صوموا لرؤیته وافطروا

لرؤیته،فإن غبّی علیکم فأکملوا العدّة شعبان ثلاثین) . وجمله آخر ابن عباس نیز بیانگر این مطلب

است که فرمودند: اینگونه رسول خدا صلی الله علیه وسلم به ما دستور دادند.

2 )  قسمت برداشت ابن عباس که از این حدیث برداشت نموده که هر منطقه باید خودش ببیند

برای این برداشت ابن عباس رضی الله عنه دلیلی ازگفته رسول خدا صلی الله علیه وسلم ندارد

که هیچ بلکه بر عکس وبر خلاف نظر ابن عباس رضی الله عنه نیزحدیث مرفوع از رسول خدا

صلی الله علیه وسلم آمده که دیدن منطقه ی دیگری را برای اهل مدینه اعتبار نموده اند.

به دو حدیث زیر توجه نمایید:

1 )  عن رجل من اصحاب النبی صلی الله علیه وسلم قال: اختلف الناس فی آخر یوم من رمضان،

 فقدم أعرابیان فشهدا عند النبی صلی الله علیه وسلم بالله لأهلا أمس عشیة، فأمر رسول الله

صلی الله علیه وسلم الناس أن یفطروا وأن یغدوا الی مصلاهم.

 (ابوداود)

یکی از یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت نموده که مردم در باره آخرین روز رمضان اختلاف

نمودند (که آیا این روز از رمضان است ویا اینکه از شوال است وامروز عید است)  دو بادیه نشین آمدند

 وبه نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم گواهی دادند که آنها دیروز شام هلال ماه شوال را دیدند،

رسول خدا صلی الله علیه وسلم به مردم دستور دادند که روزه شان را بخورند و(برای ادای نماز عید )

 به عید گاه بروند.

2 )  عن أبی عمیر بن انس عن عمومة له من أصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم أن رکبا جاءوا

إلی النبی صلی الله علیه وسلم یشهدون أنهم رأوا الهلال بالأمس فأمرهم أن یفطروا وإذا أصبحوا أن

یغدوا إلی مصلاهم.

(ابوداود ابن ماجه ونسائی)

أبوعمیرفرزند انس از عموهایش که از یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودند روایت می کند: که

کاروانی بنزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم  آمده وگواهی دادند که آنها هلال( ماه شوال)  را دیروز

دیدند رسول خدا صلی الله علیه وسلم به مردم دستور دادند تا روزه شان بخورند وفردا (برای ادای نماز

عید )  به عیدگاه بروند.

اگر اندک دقتی به این دو روایت کرده شود واضح می گردد که استنباط  و برداشت ابن عباس رضی الله

عنه کاملا با این دو حدیث مرفوع در تضاد است ودرست این است که اگر هر جای این کره خاکی دیدن

هلال ماه بثبوت رسید برای همه مسلمانان جهان واجب است که دیدن آنها اعتبار نموده وبنا بر دیدن

 آنها روزه بگیرند ویا اینکه عید نمایند، همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه وسلم دیدن آن دو بادیه

 نشین و گواهی افراد کاروان را برای اهل مدینه اعتبار نموده ودستور بخوردن روزه دادند.

در این جا مناسب می دانم که تأویلی را که استاد آلبانی رحمه الله برای حدیث ابن عباس رضی الله

 عنه بیان نموده را نیز بیان نمایم، استاد آلبانی رحمه الله می فرماید:  قطعا حدیث ابن عباس رضی

الله عنه در باره افرادی است که بنا بر دیدن هلال ماه در شهرشان روزه گرفتند وسپس در وسط ماه

به آنان خبر رسید که در شهر دیگری یک روزجلوتراز آنان هلال ماه دیده شده است در این صورت

ساکنان این شهر به روزه خویش ادامه دهند تا سی روز آنان تکمیل شود ویا اینکه هلال ماه را

ببینند...این تأویل استاد آلبانی رحمه الله بنا بر علل زیر اعتبارشرعی ندارد:

اولا: گوینده این سخن یعنی ابن عباس رضی الله عنه هدفش این نبوده که استاد آلبانی تأویل نمودند،

 بلکه هدفش این بوده که چون ما، هلال ماه رمضان را بعد از شما دیدیم پس عید ما نیز بعد از شما

خواهد بود مگر اینکه هلال ماه شوال دیده شود.

ثانیا: وقتیکه به ما خبر رسید وبرای ما ثابت شد که فلان روز در فلان شهر هلال ماه دیده شده چرا ما

گواهی آنان را قبول نکنیم وبه روزه ادامه دهیم تا که سی روزکامل شود.

ثالثا: آیا اینجا استاد آلبانی تضاد گوئی نکردند زیرا استاد قایل به این اند که اگر درهر گوشه دنیا ثابت

شود که هلال ماه دیده شده برای همه ضروری است که روزه بگیرند ویا عید کنند ولی باز در اینجا می

گویند: این برای کسی است که با دیدن شهر خودش روزه گرفته است وباید برای این تفکیک دلیل باشد

که خوشبختانه نیست.

رابعا: اصل اثبات دیده شدن هلال ماه است، حالا فرقی ندارد که در اول ماه ثابت شود ویا در وسط ویا

 آخر ماه.

خامسا: وقتیکه ثابت شد فلان شهر یک روز قبل از ما دیدند وامروز عید است اگر ما به این شهری

 که یک روز بعداز آنها هلال ماه را دیده وروزه گرفته اند بگوییم شما یک روز دیگرنیز روزه بگیرید آیا در

این دستور دو اشتباه صورت نگرفته است ؛ یک اینکه ما به آنها دستور دادیم که در روز عیدی که روزه

درست نیست روزه بگیرند، دوم اینکه یک روزی را که از اول ماه رمضان خوردند قضای نیاورند زیرا با

گرفتن این روز اضافی سی روز آنها تکمیل می شود.

سادسا: درست است در اول ماه اشتباه صورت گرفته ولی وقتی که جمعی گواهی دادند که آنها

در فلان شهر یک روز جلوتر دیدند وامروز سی روز آنها کامل می شود وباید فردا عید شود این یک

گواهی مستقل برای عید است نه تنها برای دیدن هلال ماه رمضان ؛ پس چرا ما گواهی این افراد

 را بی دلیل رد کنیم.

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در یکشنبه هجدهم مرداد 1388   ساعت 22:29   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  احکام رمضان  

احکام رمضان

۱= فضیلت رمضان

 

قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: من صام رمضان ایمانا واحتسابا غفرله ماتقدم من ذنبه.

رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: هرکس رمضان را با اعتقاد به آن ونیت ثواب روزه گرفت

 گناهان پیشین او بخشیده شده است.

 

۲= ارکان روزه

 

روزه رکنی از ارکان پنج گانه اسلام است که دارای فرائض وسننی است که با رعایت نمودن آنها این

رکن اسلام اداء خواهد شد وما در اینجا بطور مختصربیان خواهیم نمود:

روزه دارای دورکن است که با ترک شدن یکی از آنها روزه باطل می شود و آنها از قرار زیر می باشد:

1 ) نیت: هرکس که می خواهد ماه رمضان روزه بگیرد باید هرشب تا قبل از صبح صادق نیت نماید

ورنه روزه اش باطل است.

2 ) چیزهای که باعث باطل شدن روزه می شوند از صبح صادق تا غروب آفتاب یافت نشود .

 

۳= باطل کنندهای روزه

 

شش چیز زیر باعث باطل شدن روزه می شود:

1 ) خورد ونوش عمدی.

3 ) قیء (استفراغ) عمدی.

4 و5) دیدن حیض و نفاس (برای زنان).

6 ) جماع وهمبستری.

7) بدون نیت روزه گرفتن.

 

۴= آداب روزه

 

روزه دارای آدابی است که رعایت نمودن آنها باعث اجر وثواب بیشتری برای روزه دار می شود وآنها از

قرار زیر می باشد:

1 ) خوردن سحری.

2 ) کارهای لغو وبیهود را ترک کردن.

3) زبان را کنترل کردن.

4) قرآن را تلاوت نمودن.

5 ) زود افطاری نمودن.

6) باخرمای تازه افطاری نمودن واگر میسر نبود با خرمای خشک واگر میسر نبود با آب افطاری نمودن.

7) به روزه داران افطاری دادن.

8) بوقت افطار این دعا را خواندن: (ذهب الظماء وابتلت العروق، وثبت الأجر ان شاء الله) یعنی: تشنگی

رفت ورگها تر شدند و اگر خداوند بخواهد ثواب نیزبه ثبت رسید.

 

 

۵= مباحات روزه

 

 

مباحات روزه یعنی آنچه برای روزه دار انجام آنها بهنگام روزه اشکالی ندارد وآنها از قرار زیر می باشد:

  1 ) برای سرد نمودن بدن، غسل نمودن. 

2) دهان وبینی را آب کشیدن ولی نباید در این کار زیادروی ومبالغه شود.

3 ) بوسیدن همسر ویا باجسم او تماس گرفتن.

4 ) مسواک(چوبی) زدن، عطرزدن، روغن زدن، سرمه نمودن، سوزن زدن و قطره درگوش  وچشم

چکاندن.

5) حجامت نمودن.      

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در یکشنبه هجدهم مرداد 1388   ساعت 22:25   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  تراویح فقط هشت رکعت ثابت است  

 

از دیدگاه علمای احناف و دیوبند

تراویح فقط هشت رکعت ثابت است

 

 

 

 

 رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «صلوا کما رأیتمونی أصلی»

نماز بخوانید همانگونه که دیدید من نماز می خوانم.     صحیح بخاری

 

نحمده ونصلی علی رسوله الکریم اما بعد:

یکی از سنتهای که مردم علاقه شدید به اجرای آن در ماه مبارک رمضان دارند نمازی است که با نام

تراویح در میان مردم شهرت یافته است این نمازهمان نماز شب ویا قیام اللیلی است که رسول خدا

صلی الله علیه وسلم در غیر رمضان نیز اداء می کردند این نماز دارای نامهای متعددی است چون در

شب اداء می شود به آن قیام اللیل وچون در پایانش نماز وتر خوانده می شود وبا آن تمام نماز شب

وتر یعنی طاق می شود بدان وتر وچون در بعد از هر چهار رکعت اندکی استراحت دارد بدان تراویح گفته

می شود.

رسول خدا صلی الله علیه وسلم این نماز را بدون سنت عشاء یازده وباسنت عشاء سیزده رکعت

می خواندند

وهرگز از رسول خدا صلی الله علیه وسلم ثابت نیست که ایشان بیست رکعت خوانده باشند ویا اینکه

 دو نماز خوانده باشند یعنی بیست رکعت تراویح وهشت رکعت نماز شب.

ودر این باره به دو روایت زیر توجه نمائید:

1 ) عن أبی سلمة بن عبد الرحمن أنه سأل عائشه رضی الله عنه کیف کانت صلاة رسول الله

 صلی الله علیه وسلم فی رمضان؟ فقالت: ما کان رسول الله صلی الله علیه وسلم یزید فی

رمضان ولا فی غیره علی إحدی عشرة رکعة یصلی أربعا فلا تسل عن حسنهن وطولهن، ثم

یصلی أربعا، فلا تسل عن حسنهن وطولهن، ثم یصلی ثلاثا.

(این حدیث را بخاری، مسلم، أبوعوانه، أبوداود، ترمذی، نسائی، امام مالک، بیهقی وامام احمد روایت

نمودند).

از أبوسلمه پسر عبد الرحمن روایت است که ایشان از عائشه رضی الله عنها پرسیدند که نماز رسول

 خدا صلی الله علیه وسلم در رمضان چگونه بوده است؟ عائشه رضی الله عنها فرمودند: که رسول خدا

صلی الله علیه وسلم در رمضان وغیر رمضان از یازده رکعت بیشتر نمی خواندند؛ چهار رکعت می خواندند

ولی از زیبائی وطولانی بودنشان مپرس و سپس چهار رکعت دیگر می خواندند ولی از زیبائی وطولانی

بودنشان مپرس وسپس سه رکعت دیگر(که همان وترباشد) می خواندند.

 

2) عن جابر رضی الله عنه قال: صلی بنا رسول الله صلی الله علیه وسلم فی شهر رمضان

ثمان رکعات، وأوتر.......

( این روایت را ابن نصر، طبرانی در معجم صغیر،ابن خزیمه وابن حبان روایت نمودند).

ازجابر رضی الله عنه  روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در رمضان برای ما هشت رکعت

نماز خواندند وبعد هم وتر خواندند......

واما مسئله ای دیگری که بیان آن در مورد تراویح  ضروری بنظر می رسد، این است که می ‌گویند:

سیدنا عمر بیست رکعت تراویح خوانده است و دستور داده که مردم بیست رکعت تراویح بخوانند،

  لذا این مسئله را نیز توضیح می دهیم تا حقیقت معلوم گردد وبرای واضح شدن این مطلب به سه

روایت زیر دقت فرمایید:

1-عن سائب بن یزید أنه قال: «أمر عمر بن الخطاب أبی بن کعب وتمیماً الداری أن یقوما للناس

بإحدی عشرة رکعة، قال وکان القاری یقرأ بالمئین حتی کنا نعتمد علی العصی من طول القیام

 وما کنا ننصرف الا فی بزوغ الفجر»: ( از سائب بن یزید گوید: عمربن خطاب و به ابی بن کعب و تمیم

 داری دستور دادند که با مردم یازده رکعت بخوانند. راوی می گوید: قاری دویست آیه می خواند تا جایی

 که ما به دلیل طولانی شدن قیام به عصا  تکیه می دادیم و ما از نماز بر نمی گشتیم مگر اندکی قبل از

طلوع فجر).  (موطا ما لک باب ما جاء فی قیام رمضان).

نیموی حنفی در کتاب آثارالسنن درباره‌ی این روایت می‌گوید: این روایت را مالک و سعید ابن منصور و

ابوبکر ابن شیبه نقل کرده‌اند و اسناد آن صحیح است.

2-روی سعید بن منصور فی سننه قال: «حدثنا عبد العزیز بن محمد حدثنی محمد بن یوسف

سمعت السائب بن یزید یقول کنا نقوم فی زمان عمر بن الخطاب بإحدی عشرة رکعة»:

 (سعید بن منصور در سننش می‌گوید: عبد العزیز بن محمد از محمد ابن یوسف روایت کرده است که

گوید شنیدم سائب ابن یزید می گوید: ما در زمان عمر بن خطاب یازده رکعت تراویح می خواندیم).

امام سیوطی در رساله المصابیح می‌گوید: اسناد این روایت: «فی غایة الصحة»:

 (این سند در انتهای درجه صحت قرار دارد). «مرعاة المفاتیح 333/4 باب قیام شهر رمضان».

3-«حدثنا یحیی بن سعید القطان عن محمد بن یوسف أن السائب أخبره ان عمر جمع الناس علی

 ابی وتمیم فکانا یصلیان أحدی عشرة رکعة»:

 (یحیی بن سعید قطان از محمد بن یوسف روایت می کند که سائب به او خبر داده است که عمر مردم

 را جمع کرد تا پشت سر ابی و تمیم نماز تراویح را با جماعت بخوانند آن دو یازده رکعت تراویح

می‌خواندند. اسناد این روایت صحیح است).

«مرعاة المفاتیح 333/4 باب قیام شهر رمضان»

از روایات مذکور مشخص می ‌شود که عمر به ابی بن کعب و تمیم داری رضی الله عنهما دستور دادند

 مطابق با سنت پیامبرصلی الله علیه وسلم  یازده رکعت تراویح بخوانند. وسند این روایات صحیح است.

خلاصه آنچه تا به اینجا بیان شد این است:

1 ) تراویح ،نمازشب و وتر یک نمازاست که بنا بر عللی که قبلا ذکر شد دارای نامهای متعددی شده

است.

2) رسول خدا صلی الله علیه وسلم نمازتراویح را بدون دو رکعت سنت عشاء یازده رکعت وبا دو رکعت

سنت عشاء سیزده رکعت می خواندند.

3 ) بیست رکعت در نماز تراویح از هیچ حدیث صحیحی بثبوت نرسیده است.

4 ) عمر فاروق رضی الله عنه به ابی بن کعب وتمیم داری رضی الله عنهما دستور دادند تا به مردم یازده

رکعت تراویح بخوانند.

تمام این سخنانی که در بالا گفته شده ودلایل آنها از احادیث صحیح بیان شده است بزگترین علماء قدیم

 ومعاصر مذهب احناف تأیید نموده اند وبرای اثبات این مطلب به سخنان علماء بزرگ احناف توجه فرمایید:

1- علامه ‌ابن‌همام ‌حنفی ‌شارح‌هدایه می‌گوید: «إن قیام رمضان سنة إحدی عشر رکعة بالوتر فی

جماعة فعله علیه الصلاة و السلام»:( سنت در قیام رمضان (تراویح) یازده رکعت با وتر است که با

جماعت خوانده می شود، چون پیامبر خوانده است.

و در چند سطر بعد می ‌نویسد: «وظاهر کلام المشایخ إن السنة عشرون و مقتضی الدلیل ما

قلنا»: (علمای ما می ‌گویند: بیست رکعت سنت است. اما به اقتضای دلیل آنچه ما گفتیم -یازده رکعت-

ثابت است).

 (فتح القدیرچاپ مصر1/334 (ودر چاپ دارالفکر بیروت لبنان1/468).

2ـ علامه ابن نجیم گوید: «و قد ثبت أن ذلک کان إحدی عشرة رکعات بالوترکما ثبت فی الصحیحین

 من حدیث عایشه فإذن یکون علی اصول مشایخنا المسنون ثمانیة منها و المستحب إثنا

عشر»: (ثابت است که تراویح با وتر یازده رکعت بوده است، همان ‌طور که در صحیحین از عائشه

ـرضی‌الله‌عنهاـ به ثبوت رسیده است؛ بنابراین طبق اصول علمای ما احناف سنت هشت رکعت است

و دوازده رکعت دیگر مستحب است).

(بحر الرائق2/72) .

3ـ علامه ابن عابدین در فتاوای شامی می‌گوید: تردیدی نیست که دلایل معتبر ایجاب می کند که تعداد

رکعات سنت در تراویح هشت رکعت است وباقیمانده دوازده رکعت مستحب است.

(رد المختار1/495)

4ـ علامه‌احمد طحطاوی می‌گوید: «أن النبی صلی الله علیه وسلم لم یصلها عشرین بل ثمانیاً»:

(پیامبرr تراویح را بیست رکعت نخوانده است، بلکه هشت رکعت خوانده است).

(حاشیه درالمختار ص295).

5ـ علامه ابو السعود حنفی رحمه الله گوید: «لأن النبی صلی الله علیه وسلم لم یصلها عشرینا

بل ثمانیاً»: (...چرا که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را –تراویح را- بیست رکعت نخوانده است بلکه

هشت رکعت خوانده است).

(شرح الکنز ص265)

6ـ ملا علی قاری حنفی رحمه الله می‌گوید: «إن التراویح فی الأصل أحدی عشرة رکعة فعله

علیه السلام»: (همانا تراویح در اصل یازده رکعت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم  انجام داده

است).

(مرقاة شرح مشکاة ج1/ص115).

7ـ علامه سید احمد حموی حنفی رحمه الله گوید: «أن النبی صلی الله علیه وسلم لم یصلها

عشرین بل ثمانیاً»: (...چراکه پیامبر صلی الله علیه وسلم  (تراویح) را بیست رکعت نخوانده است بلکه

 هشت رکعت خوانده است).

(حاشیه الاشباه و النظائر ص9).

8ـ مولوی محمد احسن نانوتوی رحمه الله می گوید: «لأن النبی صلی الله علیه وسلم لم یصلها

عشرین بل ثمانیاً»: (... چون پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را- تراویح را- بیست رکعت نخوانده است

بلکه هشت رکعت خوانده است).

(حاشیه کنز الدقائق).

9ـ علامه رشید احمد گنگوهی در رساله ‌ی الحق الصریح  می‌گوید: (یازده رکعت تراویح از سرور عالم

ثابت و مؤکد است).

10ـ رئیس الفقها ابو الحسن الشرنبلالی می‌گوید: «انه صلی الله علیه و سلم صلی بالجماعه

احدی عشر رکعة بالوتر»: (همانا پیامبر صلی الله علیه وسلم  تراویح را با وتر به جماعت یازده رکعت

خوانده است).

 (مراقی الفلاح شرح نورالایضاح ص247).چاپ بیروت – لبنان- دارالکتب العلمیه سال 2004م1424ه ص/

159).

11ـ ملا علی قاری می‌گوید: «و فی صحیحی ابن خزیمة و ابن حبان أنه  صلی بهم ثمان رکعات

والوتر»: (در دو کتاب صحیح ابن خزیمه و صحیح ابن حبان روایت است که رسول خدا با اصحاب هشت

رکعت تراویح و وتر خواند).

(مرقاة‌المفاتیح/175).

12ـ علامه عبد الحی می‌گوید: «و اما العدد فروی ابن حبان وغیره أنه صلی بهم فی تلک اللیالی

 ثمان رکعات و ثلاث رکعات وتراً»: (اما تعداد رکعات تراویح، ابن حبان و... روایت کرده اند که پیامبر

صلی الله علیه وسلم  در آن شبها با آنان هشت رکعت خواند و سپس سه رکعت وتر خواند).

 (عمدة الرعایة ج1/ 107 ).

13ـ علامه عینی می‌گوید: «فإن قلت لهم لم یبین فی الروایات المذکوره عدد هذه الصلاة التی

صلاها رسول الله فی تلک اللیالی قلت روی ابن خزیمه و ابن حبان من حدیث جابر رضی الله

عنه قال: صلی بنا رسول الله صلی الله علیه وسلم  ثمان رکعات ثم اوتر»: (اگر اعتراض شود که

در روایات مذکور تعداد رکعاتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم در شبهای رمضان خوانده است، بیان

نشده است؟ من می گویم ابن خزیمه و ابن حبان از جابر روایت کرده اند که پیامبر صلی الله علیه وسلم

با ما هشت رکعت خواند و سپس وتر خواند).

(عمدة القاری ص997).

14ـ مولانا محمد یوسف کاندهلوی مولف حیاة الصحابه در3/165تا/167 درباره تراویح بحث کرده است و

تنها روایات هشت رکعت را آورده است؛ بنابراین معلوم می‌شود که تراویح نزد ایشان هم فقط هشت

رکعت سنت است.

و نيز مولانا كاندهلوي در حيات الصحابه تحت عنوان «ابي بن کعب و امامت نمودن به زنانش در نماز تراويح

 در خانه‌اش» مي‌آورد:

ابويعلي از جابربن عبدالله روايت نموده است كه گفت: ابي ‌بن ‌كعب نزد رسول خدا آمد و گفت: اي رسول

 خدا! امشب چيزي انجام دادم –البته در رمضان- پرسيد: آن چيست اي ابي؟ گفت: زناني در منزلم

گفتند: نمي ‌توانيم قرآن بخوانيم، بنابراين پشت سر تو نماز مي‌گزاريم، و افزود بنابراين برایشان هشت

ركعت نماز خواندم و وتر هم بجاي آوردم، بدان رضايت نشان داد و چيزي نگفت{و به سنت تبديل گرديد.}

«و مولانا كاندهلوي در پاورقي اين گونه آورده است: هيثمي در (74/2) مي‌گويد: اين روايت را ابويعلي و

طبراني به مانند آن در الأوسط روايت كرده‌اند، و اسناد آن حسن است». ر.ك. ترجمه‌ ي‌فارسي 213/5

انتشارات شيخ‌الاسلام تربت جام، چاپ اول 1385.

15- مولانا محمد قاسم نانوتوی بنیان گذار دارالعلوم دیوبند می‌گوید: (بر اهل علم پوشیده نیست که

قیام رمضان و قیام اللیل(تهجد) فی الواقع یک نماز است، که در رمضان برای تیسیر مسلمین در اول

شب مقرر کرده شد و هنوز عزیمت در ادائش آخر شب است).(فیوض قاسمی ص13).

16ـ علامه انورشا ه‌ کشمیری رحمه‌الله گوید: «و لا مناص من تسلیم أن تراویحه علیه السلام کانت

 ثمانیة رکعات ولم یثبت فی روایة من الروایات أنه علیه السلام صلی التراویح والتهجد علیحدة

فی رمضان»: (چاره ای جز این نیست که بپذیریم تراویحی که پیامبر صلی الله علیه وسلم  خوانده

است هشت رکعت بوده است ودر هیچ روایتی به اثبات نرسیده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم

 در رمضان دو نماز جداگانه تراویح وتهجد خوانده باشد).

(عرف الشذی مع الترمذی مطبوعه فاروقی کتب خانه بیرون یوهر گیت ملتان و الفضل مارکیت اردوبازار

لاهورص/281 ).

و جلوتر می نویسد: از پیامبر صلی الله علیه وسلم به صحّت ثابت است که هشت رکعت خوانده است،

اما روایت بیست رکعت از پیامبر صلی الله علیه وسلم  سندش ضعیف است و بر ضعفش اتفاق نظر دارند.

(عرف الشذی علی جامع الترمذی).

 باز انورشاه در فیض الباری شرح البخاری می نویسد: وانگهی به صورت مرفوع از پیامبر ثابت نشده است

 که بیشتر از سیزده رکعت خوانده باشد مگر از طریق روایت ضعیف).

ونیز مولانا انور شاه کشمیری در فیض الباری شرح بخاری 420/1 می نویسد: تراویح و تهجد از نظر من

یک نماز است.

17ـ علامه قسطلانی شارح بخاری در ارشاد الساری می‌گوید: «عن ابن عباس قال کان رسول الله

یصلی فی رمضان عشرین رکعة والوتر وإسناده ضعیف و قد عارضه حدیث عایشه هذا وهو

فی صحیحین مع کونها اعلم بحاله علیه الصلاة والسلام لیلا من غیرها»: (پیامبر صلی الله علیه

 وسلم  با وتر یازده رکعت خوانده است و در روایتی که سیزده رکعت آمده است، منظور دو رکعت سنت

فجر است که علاوه بر یازده رکعت بوده است اما روایت ابن ابی شیبه از ابن عباس رضی الله عنه که در

آن آمده است پیامبر صلی الله علیه وسلم     در رمضان بیست رکعت و سپس وتر می خواند، اسناد آن

ضعیف است و با حدیث عائشه ـ رضی الله عنها ـ که در صحیحین آمده معارض است و این در حالی است

 عائشه ـرضی الله عنهاـ که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده از عبادت شب پیامبر  صلی الله

علیه وسلم  آگاه تر بوده است). (267/2).

18ـ علامه احمد علی سهارنپوری حنفی در حاشیه صحیح البخاری می‌گوید: «ما کان یزید فی رمضان...

 الی آخرالحدیث، و ما رواه ابن‌ابی ‌شیبه و الطبرانی والبیهقی من حدیث ابن عباس أنه علیه الصلاة

والسلام کان یصلی فی رمضان عشرین رکعة والوتر فضعیف مع مخالفته لصحیح». (حدیث عائشه ـ

رضی‌الله‌عنها ـ را که پیامبر صلی الله علیه وسلم    در رمضان و غیر رمضان از یازده رکعت بیشتر نمی

خواند.... و اما آن‌چه ابن ابی شیبه و طبرانی و بیهقی از حدیث ابن عباس رضی الله عنه روایت کرده‌اند

که رسول خدا صلی الله علیه وسلم    بیست رکعت در رمضان و وتر می‌خواندند، ضعیف است. علاوه بر

این‌که با حدیث مخالف صحیح است).(1/154حاشیه3).

به این ترتیب می بینیم که مفهوم عبارت سهارنپوری و عینی و قسطلانی یکی است که در حدیث ابن

عباسt تعداد رکعات تراویح بیست و در حدیث عائشه ـرضی‌الله‌عنهاـ هشت رکعت است و هر دو حدیث

 در مورد تراویح است  به همین خاطر احمد علی سهارنپوری می‌گوید: که حدیث ابن عباس رضی الله

عنه  با حدیث بی بی عائشه ـ رضی الله عنهاـ معارض است؛ بنابراین سهارنپوری این را می پذیرد که

پیغمبر صلی الله علیه وسلم    فقط یازده رکعت تراویح خوانده است.

19-عبدالله بن مودود موصلی حنفی متولد/599 در الاختیار لتعلیل‌المختار1/69 می‌نویسد: «والأفضل

استیعاب أکثر اللیل بها لأنها قیام اللیل، و ینوی التراویح أو سنة اللیل أو قیام رمضان»: (در

تراویح افضل آن است که بیشتر شب را در بر گیرد –بیشتر شب مشغول نماز باشد- چرا که قیام الیل

است و می‌تواند تراویح یا سنت شب و یا قیام رمضان –عبادت شب رمضان- نیت کند). بدیهی است که

 سنت شب و قیام رمضان هردو به معنای همان نماز تهجد است.

20ـ حافظ ابن حجر عسقلانی رحمه الله می‌نویسد: «و اما ما رواه ابن ابی شیبه من حدیث ابن

عباس کان یصلی فی رمضان عشرین رکعة و الوتر فإسناده ضعیف و قد عارضه حدیث عایشه

 هذا الذی فی صحیحین مع کونها أعلم بحال النبی لیلا من غیرها والله اعلم»: (اما آن حدیثی

که ابن ابی شیبه از ابن عباس رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه وسلم  در رمضان

 بیست رکعت تراویح و وتر می خواندند، اسنادآن ضعیف است و با حدیث صحیح عائشه ـ رضی الله عنهاـ

که در صحیحین آمده است تعارض دارد و گفتنی است که عائشه ـرضی‌الله‌عنهاـ داناتر به حال و عبادت و

نماز پیامبر صلی الله علیه وسلم    در شب از دیگران بوده است. 

 (فتح الباری 4/266 ح/2013 ).

از عبارت ابن حجر این معلوم می شود که حدیث عائشه ـ‌رضی‌الله‌عنهاـ فقط در مورد تهجد نیست بلکه

در مورد تراویح هم است و در غیر این‌صورت معارض بودن آن با حدیث ابن عباس رضی الله عنه  سخنی

بی معنا است.

21ـ مولانا عبد الحی حنفی رحمةالله‌علیه می‌گوید: «و اما عدد ما صلی ففی حدیث ضعیف أنه

صلی عشرین رکعة و الوتر»: (اما تعداد رکعاتی که در تراویح خوانده است در حدیث ضعیفی آمده که

بیست رکعت خوانده است و سپس وتر خوانده است). اخرجه ابن ابی شیبه من حدیث ابن عباس.

و اخرج ابن حبان فی صحیحه من حدیث جابر: «أنه صلی بهم ثمان رکعات ثم أوتر و هذا أصح کذا

فی التنویر»: (و ابن حبان در صحیح خود از جابر روایت کرده است که پیامبر با آنان هشت رکعت خواند

و سپس وتر خواند و همانطور که در التنویر آمده است این صحیح‌تر است).

 (التعلیق الممجد شرح‌موطا‌محمد ص/141).

و باز مولانا عبدالحی‌در عمدة الرعایه207/1 می‌نویسد: «واما العدد فروی ابن حبان و غیره أنه صلی بهم

فی تلک اللیالی ثمان رکعات وثلاث رکعات الوتر»: (اما تعداد رکعات تراویح ابن حبان و... روایت کرده‌اند که

 پیامبر در آن شبها با اصحاب هشت رکعت خواندند و سپس سه رکعت وتر خواندند).

22ـ شیخ ذکریا رحمة الله علیه گوید: «لا شک فی أن تحدید التراویح فی عشرین رکعة لم

یثبت مرفوعاً عن النبی بطریق صحیح علی اصول المحدثین وما ورد فیه من روایة ابن عباس

 متکلم فیها علی اصولهم»: (در این شکی نیست که تعداد رکعات تراویح، در بیست رکعت محدود

نیست؛ زیرا بیست رکعت بصورت مرفوع از پیامبر صلی الله علیه وسلم  ثابت نیست وحدیثی که از ابن

عباس رضی الله عنه در این‌باره آمده است، طبق اصول محدثین ضعیف ومتکلم فیه است).

(اوجزالمسالک شرح موطا مالک36/1).

23ـ شیخ‌عبدالحق‌، حنفی، محدث، دهلوی گوید: «قالوا ان هذا الحدیث ضعیف والصحیح ما روته

عایشه أنه علیه الصلاة والسلام صلی احدی عشر رکعات کما هو عادته فی قیام رمضان و

روی انه کان بعض السلف فی عهد عمربن عبد العزیز یصلون احدی عشرة رکعة قصداً

 تشبیهاً برسول الله»: (گفته‌اند که حدیث ابن عباس رضی الله عنه ضعیف است و صحیح آن حدیثی

 است که عائشه ـ رضی الله عنهاـ روایت کرده است، که پیامبر صلی الله علیه وسلم  یازده رکعت

خوانده است. همانطور که عادت رسول خدا در قیام الیل بود و روایت است که برخی از علمای سلف

 در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز قصداً و به نیت تشابه به پیامبر یازده رکعت می‌خواندند).

(ما ثبت بالسنه لشیخ عبد الحق محدث دهلوی ص217).

24ـ وصی‌احمد‌حنفی می‌گوید: (و«و حدیث ابن عباس هذا ضعیف و قد عارضه حدیث عایشه

الذی اخرجه محمدبن الحسن فی الموطا والبخاری فی صحیحه قالت ما کان یزید فی رمضان

ولا فی غیره علی احدی عشر رکعة مع کون عایشه أعلم بحال النبی لیلاً من غیرها»: (حدیث

ابن عباس که در آن بیست رکعت تراویح آمده است، ضعیف و با حدیث عایشه که محمد بن حسن

شیبانی در موطا و بخاری در صحیحش آورده معارض است که عایشه می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه

وسلم  در رمضان و غیر رمضان از یازده رکعت بیشتر نمی خواند با توجه به این که عایشه از هر کس

 دیگر از وضعیت عبادت شب پیامبر صلی الله علیه وسلم    داناتر بوده است).

(تعلیق‌معانی‌الآثارص/350).

25-امام سیوطی می‌گوید: «هذا الحدیث ضعیف جداً» [یعنی: حدیث ابن عباس] لا تقوم به حجة

ومن اتفق هولاء الائمة علی تضعیفه لا یحل الاحتجاج بحدیثه».(این حدیث ضعیف جدا است

 (یعنی حدیث ابن عباس) این حدیث حجت نمی شود وعلمای جرح وتعدیل بر ضعیف بودن این حدیث

اتفاق نظر دارند به این حدیث حجت گرفتن جایز نیست).

 (کتاب المصابیح للتراویح).

25-امام زیلعی می‌گوید: «و هو معلول بأبی شیبه ابراهیم بن عثمان جد الامام ابی بکر بن ابی

شیبة وهو متفق علی ضعفه ولینه ابن عدی فی الکامل ثم انه مخالف للحدیث الصحیح عن

سلمة بن عبد الرحمن أنه سال عایشه کیف کانت صلاة رسول الله فی رمضان قالت ما کان

یزید فی رمضان ولا فی غیره علی إحدی عشرة رکعة». این حدیث(حدیث بیست رکعت) معلول

وضعیف است، که ابی شیبه ابراهیم بن عثمان جد امام ابی بکر بن ابی شیبه روایت کرده است، و علما

بر ضیعف بودن این حدیث اتفاق دارند و ابن عدی درکامل خود این حدیث را لین یعنی: معلول و ضعیف

قرار داده است. وانگهی این حدیث با حدیث صحیحی که از ابی سلمه بن عبد الرحمن روایت است که

گوید: از عایشه سوال کردم  نماز رسول خدا در رمضان چگونه بود؟ عایشه گوید:: نماز شب رسول خدا

 در رمضان وغیر رمضان از یازده رکعت بیشتر نبوده است». (نصب الرایة293/1).

26-علامه ابوالطیب محمد بن عبد القادر سندهی حنفی نقشبندی می‌ گوید: «ورد عن ابن عباس قال

 کان رسول الله یصلی فی رمضان عشرین رکعة والوتر، رواه ابن ابی شیبه واسناده ضعیف وقد عارضه

حدیث عایشه وهو فی صحیحین فلا تقوم به حجة»: (از ابن عباس حدیثی روایت شده که  رسول خدا

در رمضان بیست رکعت و وتر می‌ خواند واین روایت  را ابن ابی شیبه نقل کرده واسنادش ضعیف است

و با حدیث عایشه در صحیحین، معارض است. پس بنا براین نمی توان این روایت را – روایت ابن عباس

 را- دلیل معتبری باشد.

(شرح‌ترمذی1/423 ).

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در یکشنبه هجدهم مرداد 1388   ساعت 22:22   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  روشهای مختلف خواندن نماز وتر  
                                                          

روشهای مختلف خواندن نماز وتر

 

یکی از نمازهای سنت شبانه نماز وتر است که وقت آن بعد از نمازعشاء شروع  شده وتا صبح صادق

ادامه دارد، این نماز را رسول خدا صلی الله علیه وسلم در سفر و حضر و بر سواری و بر زمین به

روشهای گوناگونی اداء می نمودند، که ما بطور مختصردراینجا به توضیح آن خواهیم پرداخت.

 

1 ) وتر، یک رکعتی

 

وتر، یک رکعتی فقط با یک تشهد جایز است وروش خواندن این نوع وتر بدین گونه است که فرد فقط

یک رکعت خوانده وبعد در تشهد نشسته التحیات ودرودها ودعاها را خوانده وسلام می دهد.

این نوع وتر از احادیث زیر ثابت است:

1) عن عبد الله بن عمر رضی الله عنهما قال: قال النبی صلی الله علیه وسلم: صلاة اللیل مثنی م

ثنی، فإذا أردت أن تنصرف فارکع رکعة توتر لک ما صلیت.

(بخاری کتاب الوتر)

ازعبد الله بن عمررضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله عیه وسلم فرمودند: نماز شب دو

رکعت دو رکعت است، ولی زمانیکه خواستی نماز خواندن را بپایان برسانی؛ یک رکعت بخوان تمام

نمازی که خواندی طاق می شود.

2) عن عائشه رضی الله عنها أن رسول الله صلی الله علیه وسلم کان یصلی باللیل إحدی عشرة

رکعة یوتر منها بواحدة ... (مسلم کتاب صلاة المسافرین)

یعنی:ازعائشه رضی الله عنها فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه وسلم شب یازده رکعت می خواندند

که یکی از آنها وتر بود یعنی وتر یک رکعتی می خواندند.

3) عن ابن عمر وابن عباس رضی الله عنهما قالا قال رسول الله صلی الله عیه وسلم: الوتر رکعة من

 آخر اللیل. (مسلم کتاب صلاة المسافرین)

یعنی: ازابن عمر وابن عباس رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله عیه وسلم فرمودند:

وترهمان یک رکعت، آخر شب است.

 

2 ) وتر، سه رکعتی با یک تشهد

 

وتر سه رکعتی فقط با یک تشهد ثابت است وبا دوتشهد ثابت نیست ودر هیچ حدیث صحیحی نیامده

است و روش خواندن این نوع وتر بدین گونه است که فرد سه رکعت با یک التحیات می خواند یعنی بعد

 از خواندن دو رکعت برای التحیات نمی نشیند بلکه هر سه رکعت را که خواند برای التحیات می نشیند

 و فقط یک التحیات در پایان نماز می خواند وبعد درودها ودعاها را خوانده سلام می دهد.

این نوع وتر از احادیث زیر ثابت شده است:

1) عن أبی بن کعب، أن رسول الله صلی الله علیه وسلم کان یوتر بثلاث رکعات؛ کان یقرأ فی الأولی

ب (سبح اسم ربک الأعلی)، وفی الثانیة ب (قل یا ایها الکافرون)، وفی الثالثة ب (قل هوالله احد).

(نسائی کتاب قیام اللیل وتطوع النهار)

 ازأبی بن کعب رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم وتر سه رکعتی بدینگونه

می خواندند که در رکعت اول (سبح اسم ربک الأعلی) ود رکعت دوم(قل یا ایها الکافرون) ودر رکعت

سوم  (قل هوالله احد) را می خواندند.

2) از ابن عباس رضی الله عنه نیز در نسائی (کتاب قیام اللیل وتطوع النهار) همین گونه روایتی آمده

است.

3) از عایشه رضی الله عنها نیز همین گونه روایتی در صحیحین وسنن آمده است.

 

3 ) وتر، پنج رکعتی با یک تشهد

 

وتر، پنج رکعتی فقط با یک تشهد ثابت است روش خواندن این نوع وتر بدین گونه است که فرد پنج

رکعت نماز بدون اینکه در وسط برای التحیات بنشیند می خواند وبعد درپایان رکعت پنجم برای تشهد

نشسته التحیات ودرودها ودعاها را خوانده وسلام می دهد.

این نوع وتر از احادیث زیر بثبوت رسیده است:

1) عن عائشه رضی الله عنها قالت: کان رسول الله صلی الله علیه وسلم یصلی من اللیل ثلاث

 عشرة رکعة. یوتر من ذلک بخمس. لایجلس فی شیء الاّ فی آخرها.

(مسلم کتاب صلاة المسافرین)

عائشه رضی الله عنها فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه وسلم شب سیزده رکعت می خواندند که

 پنج تا از آنها را وتر می خواندند ودر این پنج رکعت فقط در آخر برای تشهد می نشستند.

2) عن أبی أیوب الأنصاری قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: الوتر حق علی کل مسلم،

فمن أحب أن یوتر بخمس فلیفعل، ومن أحب أن یوتر بثلاث فلیفعل، ومن أحب أن یوتر بواحدة فلیفعل.

(ابوداود تفریع أبواب الوتر)

 ازأبوأیوب أنصاری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم: وتر بر هرمسلمانی

 حق وثابت است،هرکس دوست دارد وتر پنج رکعتی بخواند؛ بخواند و هر کس دوست دارد وترسه رکعتی

 بخواند مختار است وهر کس دوست دارد وتر یک رکعتی بخواند آزاد است.

3) عن أم سلمة قالت:كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يوتر بخمس وبسبع لا يفصل بسلام ولا

بكلام.

(نسائی کتاب قیام اللیل وتطوع النهار)

از أم سلمة رضی الله عنها روایت است که رسول خدا وتر پنج رکعتی وهفت رکعتی بدون اینکه در وسط

 سلامی بدهند ویا سخنی بگویند می خواندند.

 

4 ) وتر، هفت رکعتی

 

 این نوع وتر دو روش خواندن دارد:

1) هفت رکعت با یک تشهد: روش خواند این نوع وتر بدین گونه است که فرد هفت رکعت را بدون اینکه

در وسط برای تشهدی بنشیند می خواند وبعد خواندن هفت رکعت برای تشهد نشسته؛ التحیات و

درودها ودعاها را خوانده وسپس سلام می دهد.

2) هفت رکعت با دو تشهد: روش خواند این نوع وتر بدین گونه است که فرد   شش رکعت خوانده وبعد

برای تشهد نشسته والتحیات را می خواند وبعد بدون اینکه سلام دهد بلند می شود و رکعت هفتم

را نیزمی خواند وسپس دوباره برای خواند ن التحیات ودرودها ودعاها نشسته وبعد از خواندن آنها سلام

می دهد.

دلیل وتر هفت رکعتی با این دوروش حدیث زیر است:

عن عائشة قالت:کان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا أوتربتسع ركعات لم يقعد إلا في الثامنة

فيحمد الله ويذكره ويدعو ثم ينهض ولا يسلم ثم يصلي التاسعة فيجلس فيذكر الله عز وجل ويدعو ثم

يسلم تسليمه يسمعنا ثم يصلي ركعتين وهو جالس فلما كبر وضعف أوتر بسبع ركعات لا يقعد إلا في

السادسة ثم ينهض ولا يسلم فيصلي السابعة ثم يسلم تسليمه ثم يصلي ركعتين وهو جالس.

 (نسائی کتاب قیام اللیل وتطوع النهار)

ازعائشه رضی الله عنها روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم زمانیکه وتر نه رکعتی

می خواندند بعد از خواندن هشت رکعت برای تشهد می نشستند وبعداز ستایش، ذکرودعا نمودن

(یعنی:تشهد خواندن) وبدون اینکه سلام بدهند بلند می شدند ورکعت نهم را نیز می خواندند وسپس

دوباره برای تشهد نشسته وذکر ودعا (تشهد) می خواندند وبعد بنحوی سلام می دادند که ما می

شنیدیم وسپس دورکعت دیگر بصورت نشسته می خواندند ولی زمانیکه پیر وضعیف شدند وتر هفت

رکعتی بدین صورت می خواندند که بعد از خواندن شش رکعت به تشهد می نشستند وبعد از خواندن

تشهد بلند شده رکعت هفتم را نیز خوانده وسپس سلام می دادند وبعدا دو رکعت نشسته نیز می

خواندند.

ناگفته نماند که در بعضی از روایتهای این حدیث آمده که بعد ازخواندن شش رکعت رسول خدا برای

التحیات می نشستند وبعدا برای رکعت هفتم بلند می شدند ودر آخر نیز التحیات دیگری می خواندند

وسپس سلام می دادند ودر بعضی از روایات این حدیث آمده که فقط با یک تشهد هر هفت رکعت را

می خواندند لذا در وتر هفت رکعتی هر دو روش درست است.

 

 

5 ) وتر نه رکعتی با دو تشهد

 

وتر،نه رکعتی فقط با دو تشهد ثابت است و روش خواندن این نوع وتر بدین گونه است که هشت رکعت

خوانده وبعد در تشهد نشسته، التحیات خوانده وبدون اینکه سلام دهد بلند شده رکعت نهم را نیز

خوانده وبعد دوباره برای خواندن التحیات ودرودها ودعاها نشسته وبعد از خواندن آنها سلام می دهد.

عن عائشة قالت: ان رسول الله صلى الله عليه وسلم كان يوتر بتسع ركعات ثم يصلي ركعتين وهو

جالس فلما ضعف أوتر بسبع ركعات ثم صلى ركعتين وهو جالس. (نسائی کتاب قیام اللیل وتطوع النهار)

ازعائشه رضی الله عنها روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وتر نه رکعتی می خواندند وبعد از آن

دو رکعت دیگر بصورت نشسته می خواندند ولی زمانیکه ضعیف شدند وتر هفت رکعتی می خواندند

وسپس دورکعت دیگر نشسته می خواندند.

 

عن عائشة قالت: کان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا أوتربتسع ركعات لم يقعد إلا في الثامنة

فيحمد الله ويذكره ويدعو ثم ينهض ولا يسلم ثم يصلي التاسعة فيجلس فيذكر الله عز وجل ويدعو ثم

يسلم تسليمه يسمعنا......

(نسائی کتاب قیام اللیل وتطوع النهار).

 ازعائشه رضی الله عنها روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم زمانیکه وتر نه رکعتی می

 خواندند بعد از خواند هشت رکعت برای تشهد می نشستند وبعداز ستایش، ذکرودعا(تشهد) بدودن

 اینکه سلام بدهند بلند می شدند ورکعت نهم را نیز می خواندند وسپس دوباره برای تشهد نشسته

وذکر ودعا (تشهد) می خواندند وبعد بنحوی سلام می دادند که ما می شنیدیم....

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در یکشنبه هجدهم مرداد 1388   ساعت 22:13   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  سلامی دیگر  

خدمت تمام کاربران محترمی که به این وبلاگ سری زده  ویادی از ما نموده و با قدوم

 زیبایشان ما را سرفراز می فرمایند سلام عرض می نمایم بعد از عرض سلام این نکته را

خدمت دوستان عرض کنم که بنده برای اینکه تفسیر قرآن از دیگر مطالب و مضامین دینی

 جدا باشد تفسیر را در وبلاگی به نام (تفسیر آسان در فهم قرآن) آورده ام که آدرسش

این است :http://tafseer114.blogfa.com/ می توانید به آنجا هم رجوع کنید .

موفق باشید.


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388   ساعت 11:7   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  ترجمه نسائي از حديث (61 تا80)  

 61) - عن عائشة قالت كان النبي صلى الله عليه وسلم يقول اللهم اغسل خطاياي بماء الثلج والبرد

و نق قلبي من الخطايا كما نقيت الثوب الأبيض من الدنس

از عایشه رضی الله عنها روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم می فرمودند: بارخدایا

گناهنم را با برف وتگرگ بشوی وقلبم را از گناهان پاک نما همانگونه که لباس سفید را از چرک پاک

گردانید ه ای.

62)-عن عوف بن مالك يقول سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يصلى على ميت فسمعت

من دعائه وهو يقول اللهم اغفر له وارحمه وعافه واعف عنه وأكرم نزله وأوسع مدخله واغسله بالماء

والثلج والبرد ونقه من الخطايا كما ينقى الثوب الأبيض من الدنس

از عوف بن مالک رضی الله عنه روایت است من از دعای که رسول خدا صلی الله علیه وسلم در نماز

جنازه ای که بر میتی می خواندند این قسمت را شنیدم که می فرمودند : بار خدایا این (مرده) را

 ببخش ، بر او رحم نما ، معافش نما ،ازاو در گذر نما، پذیراییش را نیک گردان ،محل ورودش را گشاده

بدار، او را با آب ، برف وژاله بشوی، واو را از گناهان پاک بدار همانگونه که لباس سفید را از چرک پاک

می داری.

63)- عن أبي هريرة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال إذا شرب الكلب في إناء أحدكم فليغسله

سبع مرات.

از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند : هر گاه سگ از

ظرف کسی از شما نوشید پس باید آن ظرف را هفت بار بشوید.

 64)- عن أبی هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا ولغ الكلب في إناء أحدكم فليغسله

 سبع مرات

از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند : هر گاه سگ

درظرف کسی از شما با زبان نوشید پس باید آن ظرف را هفت بار بشوید.

 65)- عن أبي هريرة عن النبي صلى الله عليه وسلم مثله الأمر بإراقة ما في الإناء إذا ولغ فيه الكلب

ابو هریره رضی الله عنه از پیامبر الله صلى الله عليه وسلم روایت نمودند : این روایت همانند روایت

 بالااست ولی در این روایت؛ دستور به ریختن آنچه در ظرفی که سگ دهان زده نیز ذکر شده است .

 67)- عن أبي هريرة قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا ولغ الكلب في إناء أحدكم فليرقه

ثم ليغسله سبع مرات  .

از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند : هر گاه سگ

 درظرف کسی از شما با زبان نوشید پس باید آنچه در ظرف است بریزد وسپس ظرف را هفت بار

بشوید.

 68)- عن عبد الله بن المغفل أن رسول الله صلى الله عليه وسلم أمر بقتل الكلاب ورخص في كلب

 الصيد والغنم وقال إذا ولغ الكلب في الإناء فاغسلوه سبع مرات وعفروه الثامنة بالتراب.

از عبد الله بن مغفل رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم دستور به کشتن

سگها دادند واجازه نگه داری سگ شکاروگله را نیز صادر نمودند وفرمودند : هر گاه سگ درظرف کسی

از شما با زبان نوشید پس باید آن ظرف را هفت بار بشویید وهشتمین بار با خاک بمالید.

69)- عن كبشة بنت كعب بن مالك أن أبا قتادة دخل عليها ثم ذكرت كلمة معناها فسكبت له وضوءا

فجاءت هرة فشربت منه فأصغى لها الإناء حتى شربت قالت كبشة فرآني أنظر إليه فقال أتعجبين يا

ابنة أخي فقلت نعم قال إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال إنها ليست بنجس إنما هي من

 الطوافين عليكم والطوافات 

ازكبشة بنت كعب بن مالك رضی الله عنها روایت است که ابوقتاده به نزدش آمده (ایشان سخنی

 گفتند : که به این معنا است) من آب وضو برایشان ریختم که گربه آمد وشروع بنوشیدن نمود

(ابوقتاده ) نیز ظرف را کج نمودند تا گربه بنوشد کبشه می گوید : (ابوقتاده) دیدند که من( با تعجب

به ایشان) نگاه می کنم گفتند: ای دختر برادرم از این تعجب می کنی من گفتم : بله ایشان

فرمودند : رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند پس خور این (گربه ها) نجس نیستند زیرا این

گربه ها حیوانات نره وماده ای اند که به نزد شما زیاد رفت وآمد دارند.

70)- عن أنس قال أتانا منادي رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال إن الله ورسوله ينهاكم عن

 لحوم الحمر فإنها رجس.

از انس رضی الله عنه روایت است که سخنگوی رسول الله صلی الله علیه وسلم بنزد ما آمده و

فرمودند: همانا خداورسولش شما را از (خوردن ) گوشت خران (اهلی) ممانعت می کنند زیرا آنها

 پلید اند. 

71)- عن عائشة رضي الله عنها قالت كنت أتعرق العرق فيضع رسول الله صلى الله عليه وسلم

 فاه حيث وضعت وأنا حائض وكنت أشرب من الإناء فيضع فاه حيث وضعت وأنا حائض.

ازعایشه رضی الله عنها روایت است زمانیکه من عادت ماهیانه می بودم وگوشتهای استخوانی

 را با دهان از آن جدا می کردم ومی خوردم سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم آن استخوان را

 از من گرفته  ودهانشان را همانجائی می گذاشت که من دهانم را گذاشته بودم.

ومن در دوران عادت ماهیانه از ظرفی آب می نوشیدم رسول خدا صلی الله علیه وسلم ظرف را از

من گرفت ودهانشان را همانجائی می گذاشت که من گذاشته بودم.

72)- عن ابن عمرقال كان الرجال والنساء يتوضئون في زمان رسول الله صلى الله عليه وسلم جميعا.

از ابن عمر رضی الله عنه روایت است که فرموده : مردان وزنان در زمان رسول خدا صلی الله علیه و

سلم باهم وضو می گرفتند.

73)- عن عائشة أنها أخبرته أنها كانت تغتسل مع رسول الله صلى الله عليه وسلم في الإناء الواحد.

از عایشه رضی الله عنها روایت است که ایشان زمان غسل با رسول خدا صلی الله علیه وسلم از

یک ظرف آب بر می داشتند.

74)- عن أنس بن مالك يقول كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يتوضأ بمكوك ويغتسل بخمس

مكاكي.

از انس رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم با یک مکوک ( 544گرم آب)

وضو وبا پنج مکوک (دوکیلو و720گرم آب) غسل می نمودند.

 75)- عن عمارة بنت كعب أن النبي صلى الله عليه وسلم توضأ فأتى بماء في إناء قدر ثلثي المد

قال شعبة فأحفظ أنه غسل ذراعيه وجعل يدلكهما ويمسح أذنيه باطنهما ولا أحفظ أنه مسح

ظاهرهما

از عمارة بنت کعب رضی الله عنها روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم خواستند وضو بگیرند

برایشان ظرفی آورده شد که به اندازه دوسوم یک مد(363گرم) آب داشت .

یکی از روایان حدیث به نام شعبه ادامه را چنین روایت نموده است که این مطلب را حفظ دارم که هر

دو ساق دستشان را در حال شستن ومی مالیدند وداخل هر دو گوششان را مسح نمودند ولی این

مطلب را حفظ ندارم که پشت گوشهایشان را نیز مسح نمودند.

76)- عن عمر بن الخطاب رضى الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم إنما الأعمال بالنية

وإنما لامرئ ما نوى فمن كانت هجرته إلى الله والى رسوله فهجرته إلى الله والى رسوله ومن كانت

هجرته إلى دنيا يصيبها أو امرأة ينكحها فهجرته إلى ما هاجر إليه

از عمر بن الخطاب رضى الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: یقینا دار

مدار کارها بر نیت است ویقینا برای هر فردی همان است که نیت کرده است زیرا هرکس هجرتش

بسوی خدا ورسولش باشد پس هجرتش بسوی خدا ورسولش خواهد بود وهر کس هجرتش برای

رسیدن به دنیا ویا زنی باشد که بخواهد با او ازدواج کند پس هجرتش بسوی همان چیز ی خواهد

بود که بسوی آن هجرت نموده است.

77)- عن أنس قال رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم وحانت صلاة العصر فالتمس الناس الوضوء

 فلم يجدوه فأتى رسول الله صلى الله عليه وسلم بوضوء فوضع يده في ذلك الإناء وأمر الناس أن

يتوضئوا فرأيت الماء ينبع من تحت أصابعه حتى توضئوا من عند أخرهم.

از أنس رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم را زمانی دیدم که نماز عصر

نزدیک شده بود ومردم در جستجوی آب بودند که آب هم نیافتند برای رسول خدا صلی الله علیه و

سلم آب وضو آورده شد سپس ایشان دستشان را در آن ظرف آب نهاده وبه مردم دستور دادند که

 وضو بگیرند من دیدم که آب از زیر انگشتانشان می جوشد تا اینکه همه تا به آخر وضو گرفتند.

 78)- عن عبد الله قال كنا مع النبي صلى الله عليه وسلم فلم يجدوا ماء فأتى بتور فأدخل يده فلقد

 رأيت الماء يتفجر من بين أصابعه ويقول حي على الطهور والبركة من الله عز وجل قال الأعمش

 فحدثني سالم بن أبي الجعد قال قلت لجابر كم كنتم يومئذ قال ألف وخمسمائة.

از عبد الله رضی الله عنه روایت است که ما بنزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودیم مردم آب

نیافتند بنزد رسول خدا ظرفی آورده شد ایشان دستشان را داخل ظرف نهادند من دیدم که از میان

انگشتانشان آب فواره می زند وایشان می فرمایند : بیایید بسوی پاکی وبرکت از خداوند عزوجل

 است .

یکی از راویان حدیث بنام أعمش می گوید :من  به سالم بن أبی الجعد گفت: من به جابر رضی الله

 عنه گفتم: شما در آن روز چند نفر بودید ایشان گفتند: هزار وپانصد نفر.

79)- عن أنس قال طلب بعض أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم وضوءا فقال رسول الله صلى الله

عليه وسلم هل مع أحد منكم ماء فوضع يده في الماء ويقول توضئوا بسم الله فرأيت الماء يخرج من

 بين أصابعه حتى توضئوا من عند آخرهم قال ثابت قلت لأنس كم تراهم قال نحوا من سبعين.

از انس رضی الله عنه روایت است که بعضی از یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم در خواست

آب وضو نمودند رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند آیا بهمراه کسی از شما آب هست ، آب

 آورده شد ورسول خدا صلی الله علیه وسلم در آن دست گذاشتند ودر حالیکه می فرمودند : بنام

خدا وضو بگیرید .

من می دیم که آب از میان انگشتان ایشان بیرون می شود تا اینکه همه وضو گرفتند .

یکی از راویان حدیث بنام ثابت می گوید: من به انس گفتم : بنظر شما چند نفر بودند فرمودند :

حدودا هفتاد نفر.

80)- عن المغيرة يقول سكبت على رسول الله صلى الله عليه وسلم حين توضأ في غزوة تبوك

فمسح على الخفين .

از مغیره رضی الله عنه روایت است : زمانیکه رسول خدا صلی اله علیه وسلم در جنگ تبوک وضو

 گرفتن بر(دستان) رسول خدا صلی الله علیه وسلم آب ریختم ؛ ایشان در پایان وضو بر موزها

مسح نمودند.

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388   ساعت 10:47   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  ترجمه نسائی از حدیث (41 تا 60)  

4۱)-  عن سلمان قال: قال له رجل إن صاحبكم ليعلمكم حتى الخراءة قال أجل نهانا أن نستقبل

القبلة بغائط أو بول أو نستنجي بأيماننا أو نكتفي بأقل من ثلاثة أحجار.

از سلمان رضی الله عنه روایت است که فردی به او گفت همانا یار شما برایتان هر چیز حتی نحوه

 نشتن برای قضای حاجت وآداب آنرا ؛ یاد می دهد فرمودند : آری ما را ممانعت نموده از اینکه بهنگام

ادرار ومدفوع رخ بسوی قبله نمائیم  ویا با دستان راستمان استنجاء بزنیم ویا اینکه به کمتر از سه

سنگ استنجاء بزنیم.

42) - عن عبد الله يقول أتى النبي صلى الله عليه وسلم الغائط وأمرني أن آتيه بثلاثة أحجار فوجدت

حجرين والتمست الثالث فلم أجده فأخذت روثة فأتيت بهن النبي صلى الله عليه وسلم فأخذ الحجرين

وألقى الروثة وقال هذه ركس .

از عبد الله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم برای قضای حاجت

رفتند وبه من دستور دادند که برایشان سه سنگ بیاورم من دوسنگ یافتم وسومی را جستجو نمودم

ولی نیافتم لذا مدفوع (خری) را برادشته وآنها را بنزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آوردم ، ایشان دو

سنگ را گرفته ومدفوع را انداختند وفرمودند اینکه نجس است.

43)- عن سلمة ابن قيس عن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال إذا استجمرت فأوتر.

ازسلمه بن قیس رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: هر گاه

کسی از شما با سنگ کوچک استنجاء زد باید طاق بزند.

44) - عن عائشة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال إذا ذهب أحدكم إلى الغائط فليذهب معه

 بثلاثة أحجار فليستطب بها فإنها تجزى عنه.

از عایشه رضی الله عنها روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند:هر یک از شما

زمانیکه برای قضای حاجت رفت باید بهمراهش سه سنگ ببرد وبا آنها خویش را پاک کند وقطعا

همینها برایش کافی است.

45) - عن أنس بن مالك يقول كان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا دخل الخلاء أحمل أنا وغلام

معي نحوي إداوة من ماء فيستنجي بالماء.

از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که زمانی رسول خدا صلی الله علیه وسلم می خواستند

 به توالت بروند من وبچه ای هم سنم ، ظرف آبی را می بردیم وبا آن اسنتجاء می زدند.

 46)- عن عائشة أنها قالت مرن أزواجكن أن يستطيبوا بالماء فإني أستحييهم؟؟ منه؟؟ أن رسول الله

صلى الله عليه وسلم كان يفعله.

ازعایشه رضی الله عنها روایت است که ایشان به زنان می گفت به همسرانتان دستور دهید تا با آب

 اسنتجاء بزنند زیرا من از بیان این حرف برای آنها شرم می کنم ؟ همانا رسول خدا صلی الله علیه

وسلم چنین می کردند.

47) - عن أبي قتادة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال إذا شرب أحدكم فلا يتنفس في إنائه و

إذا أتى الخلاء فلا يمس ذكره بيمينه ولا يتمسح بيمينه.

از ابوقتاده رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: هر گاه کسی از

 شما چیزی نوشید در درون ظرف نفس نمی کشد وهر گاه کسی از شما به توالت رفت آله تناسلش

را با دست راستش لمس نکند  وبا دست راستش استنجاء هم نمی زند.

 48)- عن أبي قتادة أن النبي صلى الله عليه وسلم نهى أن يتنفس في الإناء وأن يمس ذكره بيمينه

وأن يستطيب بيمينه.

از ابوقتاده رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم ممانعت نمودند: از اینکه

کسی در درون ظرف نفس بکشد و ازاینکه آله تناسلش رابا دست راستش دست لمس کند واز اینکه

 با دست راستش استنجاء بزند.

 49)- عن سلمان قال : قال المشركون إنا لنرى صاحبكم يعلمكم الخراءة قال أجل نهانا أن يستنجي

أحدنا بيمينه ويستقبل القبلة وقال لا يستنجي أحدكم بدون ثلاثة أحجار.

از سلمان رضی الله عنه روایت است که مشرکین گفتند: همانا یار شما برایتان هر چیز حتی نحوه

نشتن برای قضای حاجت وآداب آنرا برایتان یاد می دهد فرمودند : آری ما را ممانعت نموده از اینکه

یکی از ما با دست راستش استجاء بزند ویا بهنگام ادرار ومدفوع رخ بسوی قبله نماید وفرموده: هیچ

یک از شما با کمتر از سه سنگ استنجاء نزند .

50) - عن أبي هريرة أن النبي صلى الله عليه وسلم توضأ فلما استنجى دلك يده بالأرض.

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم وضوگرفتند .و زمانیکه

 استنجاء زدند دستشان را بر زمین مالیدند.

 51) - عن جرير قال كنت مع النبي صلى الله عليه وسلم فأتى الخلاء فقضى الحاجة ثم قال يا جرير

هات طهورا فأتيته بالماء فاستنجى بالماء وقال بيده فدلك بها الأرض .

ازجریر رضی الله عنه روایت است که من بهمراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودم که برای قضای

حاجت رفتند وسپس به من گفتند ای جریر آب بیاور ، من آب آوردم وایشان با آب استنجاء زدند و

دستشان را بر زمین مالیدند.

52)- عن عمر قال سئل رسول الله صلى الله عليه وسلم عن الماء وما ينوبه من الدواب والسباع فقال

 إذا كان الماء قلتين لم يحمل الخبث.

از عمر رضی الله عنه روایت است که از رسول خدا صلی الله علیه وسلم در باره آبی پرسیده شدند

که حیوانات ودرندگان از آن می نوشند؟ ایشان  فرمودند: زمانیکه آب به اندازه دو مشک برسد نجس

نمی شود.

53)- عن أنس أن أعرابيا بال في المسجد فقام إليه بعض القوم فقال رسول الله صلى الله عليه و

سلم دعوه لا تزرموه فلما فرغ دعا بدلو فصبه عليه.

ازأنس رضی الله عنه روایت است که یک عشایری در مسجد ادرار نمود بعضی از افراد بسوی او بلند

 شده ( تا توبیخ وممانعتش کنند) رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند : رهایش کنید وادرار

نمودنش را قطع نکنید سپس زمانیکه او از ادرار نمودن فارغ شد سطل آبی را خواست وبرادرارآن

عشایری ریخت.

 54)- عن أنس قال بال أعرابي في المسجد فأمر النبي صلى الله عليه وسلم بدلو من ماء فصب عليه

ازأنس رضی الله عنه روایت است که یک عشایری در مسجد ادرار نمود ، پیامبر صلی الله علیه وسلم

دستور دادند تا سطل آبی بر ادرارش بریزند.

 55)-عن أنسا يقول جاء أعرابي إلى المسجد فبال فصاح به الناس قال رسول الله صلى الله عليه

وسلم اتركوه فتركوه حتى بال ثم أمر بدلو فصب عليه.

ازأنس رضی الله عنه روایت است که یک عشایری وارد مسجد شد وشروع به ادرار نمودن کرد ،

رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند : رهایش کنید افراد رهایش نمودند تا ادرار نمود سپس

 دستور دادند تا سطل آبی بیاورند وسپس برآن ادرار ریخت.

 56)- عن أبي هريرة قال قام أعرابي فبال في المسجد فتناوله الناس فقال لهم رسول الله صلى الله

عليه وسلم دعوه وأهريقوا على بوله دلوا من ماء فإنما بعثتم ميسرين ولم تبعثوا معسرين.

ازأبوهریره رضی الله عنه روایت است که یک عشایری بلند شد ودر مسجد ادرار نمود ، رسول خدا

صلی الله علیه وسلم فرمودند : رهایش کنید وبر ادرارش سطل آبی بریزید همان شما آسانگیر

فرستاده شدید وسختگیر فرستاده نشدید.

57)- عن أبي هريرة عن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لا يبولن أحدكم في الماء الدائم ثم

 يتوضأ منه.

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: هر گز کسی از

 شما در آب ایستاده ای که سپس می خواهد از آن وضو بگیرد؛ ادرار نکند.  

 58)- عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لا يبولن أحدكم في الماء الدائم ثم

يغتسل منه.

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: هر گز کسی از

شما در آب ایستاده ای که سپس می خواهد از آن غسل نماید؛ ادرار نکند.  

59)- عن أبی هريرة يقول سأل رجل رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال يا رسول الله إنا نركب البحر

ونحمل معنا القليل من الماء فإن توضأنا به عطشنا أفنتوضأ من ماء البحر فقال رسول الله صلى الله

عليه وسلم هو الطهور ماؤه الحل ميتته

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که فردی از رسول خدا صلی الله علیه وسلم پرسیدند : همانا

ما بردریا سوار شده وبهمراه خویش آب اندکی را حمل می کنیم که اگر ما با آن وضو بگیریم تشنه

 خواهیم شد آیا می توانیم از آب دریا وضو بگیریم ؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند : آب

 دریا پاک وپاک کننده است ومردارش نیز حلال است.

60)- عن أبي هريرة قال كان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا استفتح الصلاة سكت هنيهة فقلت

بأبي أنت وأمي يا رسول الله ما تقول في سكوتك بين التكبير والقراءة قال أقول اللهم باعد بيني وبين

 خطاياي كما باعدت بين المشرق والمغرب اللهم نقني من خطاياي كما ينقي الثوب الأبيض من

الدنس اللهم اغسلني من خطاياي بالثلج والماء والبرد.

از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم زمانیکه نمازشان را شروع

می کردند اندکی سکوت می کردند من گفتم ای رسول خدا پر ومادرم فدای شما باد برایم بیان نمائید

 که در سکوت شما درمیان تکبیر (تحریمه) وقرائت چه می گوئید: فرمودند که می گویم : بار خدایا دوری

 انداز در میان من وگناهان من همانگونه که در میان مشرق ومغرب دوری انداختی ، بار خدایا مرا از

گناهانم پاک نما همانگونه که لباس سفید را از چرک پاک می گردانی، بارخدایا مرا از گناهنم با برف

، آب وتگرگ بشوی.

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در شنبه دهم مرداد 1388   ساعت 20:18   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  ترجمه نسائی از حدیث (21 تا 40)  

(21)= عن أبي أيوب أن النبي صلى الله عليه وسلم قال لا تستقبلوا القبلة ولا تستدبروها لغائط

 أو بول ولكن شرقوا أو غربوا.

از أبوأيوب أنصاري رضی الله عنه روایت است پیامبر صلى الله عليه وسلم فرموده اند : بهنگام ادرار

 ویا مدفوع نه رخ بسوی قبله نمائید ونه بدان سو پشت گردانید. ولی بسوی مشرق ویا مغرب پشت

 و رو گردانید.

(22)= عن أبي أيوب الأنصاري قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا أتى أحدكم الغائط فلا

يستقبل القبلة ولكن ليشرق أو ليغرب.

از أبوأيوب أنصاري رضی الله عنه روایت است پیامبر صلى الله عليه وسلم فرموده اند : بهنگام ادرار

و یا مدفوع نه رخ بسوی قبله نمائید ونه بدان سو پشت گردانید. ولی بسوی مشرق و یا مغرب پشت

و رو گردانید.

(23)= عن عبد الله بن عمرقال لقد ارتقيت على ظهر بيتنا فرأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم

على لبنتين مستقبل بيت المقدس لحاجته .

ازعبد الله بن عمررضی الله عنهما روایت است که روزی بر پشت خانه ی ما بالا رفتم که دیدم

رسول الله صلى الله عليه وسلم بر دو خشت خام نشسته ورخ به سوی بیت المقدس قضای

 حاجت می نماید.

(24)= عن أبي قتادة  أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال إذا بال أحدكم فلا يأخذ ذكره بيمينه.

ازأبوقتاده رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: هرگاه کسی از

 شما خواست ادرار کند بادست راستش آله تناسلش را نگیرد.

 (25)= عن أبي قتادة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا دخل أحدكم الخلاء فلا يمس

 ذكره بيمينه.

ازأبوقتاده رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: هرگاه کسی از

شما وارد توالت شد بادست راستش آله تناسلش را لمس نکند.

 (26)= عن حذيفة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم أتى سباطة قوم فبال قائما.

حذيفه رضی الله عنه روایت نمودند: که رسول الله صلى الله عليه وسلم به زباله دان قومی آمده

 و ایستاده ادرار نمودند. 

(27)=عن حذيفة قال إن رسول الله صلى الله عليه وسلم أتى سباطة قوم فبال قائما.

حذيفه رضی الله عنه فرمودند: رسول الله صلى الله عليه وسلم به زباله دان قومی آمده و ایستاده

 ادرار نمودند.

(28)= عن حذيفة أن النبي صلى الله عليه وسلم مشى إلى سباطة قوم فبال قائما ومسح على

خفيه.

حذيفه رضی الله عنه روایت نمود ند: که رسول الله صلى الله عليه وسلم به زباله دان قومی آمده

وایستاده ادرار نمودند.وبرموزهایشان مسح نمودند.

 (29)= عن عائشة قالت من حدثكم أن رسول الله صلى الله عليه وسلم بال قائما فلا تصدقوه ما

كان يبول إلا جالسا.

عایشه رضی الله عنها فرمودند: هرکس به شما گفت : که رسول الله صلى الله عليه وسلم ایستاده

 ادرار نموده است حرفش را تأیید ننمائید زیرا ایشان بجز نشسته به روش دیگری ادرار نمی نمودند.

(30)= عن عبد الرحمن بن حسنة قال خرج علينا رسول الله صلى الله عليه وسلم وفي يده كهيئة

 الدرقة فوضعها ثم جلس خلفها فبال إليها فقال بعض القوم انظروا يبول كما تبول المرأة فسمعه فقال

 أو ما علمت ما أصاب صاحب بني إسرائيل كانوا إذا أصابهم شيء من البول قرضوه بالمقاريض فنهاهم

صاحبهم فعذب في قبره.

ازعبد الرحمن بن حسنه رضی الله عنه روایت است که روزی رسول الله صلى الله عليه وسلم بنزد ما

آمدند وبه دستشان چیزی همانند سپر بود که آنرا گذاشته وسپس پشت آن نشسته وبسوی آن ادرار

نمودند بعضی از افراد گفتند: نگاه کنید ادرار می نماید همانگونه که  زن ادرار می نماید. رسول خدا این

 حرف راشنیدند وخطاب به آن فرد گفتند: آیا ندانستی که یار بنی اسرائیلی به چه عذابی گرفتار شد

چون بنی اسرائیل هر گاه چیزی از ادرار بر آنها می ریخت آنجا را با قیچیها می بریدند ولی این فرد آنها

را از این کار ممانعت نمود وبدین سبب در قبرش عذاب داده شد.

 (31)= عن ابن عباس قال : مر رسول الله صلى الله عليه وسلم على قبرين فقال إنهما يعذبان وما

يعذبان في كبير أما هذا فكان لا يستنزه من بوله وأما هذا فإنه كان يمشي بالنميمة ثم دعا بعسيب

رطب فشقه باثنين فغرس على هذا واحدا وعلى هذا واحدا ثم قال لعله يخفف عنهما ما لم ييبسا .

ازابن عباس رضى الله عنه روايت است كه رسول الله صلى الله عليه وسلم بر دوقبرگذر نمودند سپس

فرمودند: همانا اين دو عذاب مى بينند ولى در باره چيزبزرگى عذاب نمى بينند ، اما اين از ادرارش

 پرهيز نمى نموده ولى اين ديگرى سخن چينى مى نموده است سپس رسول الله صلى الله عليه

وسلم شاخه ترى از درخت خرما در خواست نمودند وآنرا دو نيم نموده وسپس براين يكى وبر ديگرى

يكى ديگرى را فروبردند وسپس فرمودند : اميد است كه خداوند از اين دو قبل از اينكه اين دو شاخه

 خشك شوند ،عذابشان را كم نمايد.

 (32)=  عن أميمة رقيقة قالت : كان للنبي صلى الله عليه وسلم قدح من عيدان يبول فيه ويضعه

 تحت السرير.

از رقيقه رضى الله عنها روايت است كه پيامبر صلى الله عليه وسلم ظرف چوبى داشتند كه در آن

ادرار مى نمودند،وآنرا زير تختشان مى گذاشتند .

 (33)= عن عائشة قالت : يقولون إن النبي صلى الله عليه وسلم أوصى إلى علي، لقد دعا بالطست

 ليبول فيها فانخنثت نفسه وما أشعر. فإلى من أوصى؟

از عايشه رضى الله عنها روايت است كه بعضيها مى گويند : پيامبر صلى الله عليه وسلم به على

وصيت نموده ،رسول خدا بهنگام وفات در خواست نمودند تا تشتى آورده شود كه در آن ادرار نمايند

، كه نفسشان كوتاه آمد واعضايشان شل شد وحتى من متوجه نشدم ،پس به چه كسى وصيت

نموده است.

 (34)= عن عبد الله بن سرجس أن نبي الله صلى الله عليه وسلم قال :لا يبولن أحدكم في جحر.

قالوا لقتادة وما يكره من البول في الجحر قال يقال إنها مساكن الجن.

ازعبد الله بن سرجس رضى الله عنه روايت است كه پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند : هرگز

كسى از شما در سوراخى ادرار نكند .

شاگردان به قتاده گفتند علت مكروه بودن ادرار در سوراخ چيست؟ قتاده گفت: گفته مى شود كه

سوراخها محل سكونت جنهاست.

 (35)= عن جابر عن رسول الله صلى الله عليه وسلم أنه نهى عن البول في الماء الراكد.

ازجابررضى الله عنه روايت است كه رسول الله صلى الله عليه وسلم ازادرار نمودن در آب ايستاده

ممانعت نمودند.

 (36)= عن عبد الله بن مغفل عن النبي صلى الله عليه وسلم قال :لا يبولن أحدكم في مستحمه

فإن عامة الوسواس منه.

ازعبد الله بن مغفل رضى الله عنه روايت است كه پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند : هرگزكسى

 از شما در حمامش ادرار نكند زير اكثر وسوسها از اين (ادرار در حمام) است.

 (37)= عن ابن عمر قال: مر رجل على النبي صلى الله عليه وسلم وهو يبول فسلم عليه فلم يرد

عليه ا لسلام.

ازابن عمر رضى الله عنه روايت است كه فردى پيامبر صلى الله عليه وسلم را در حالى سلام نمودند

 كه ايشان ادرار مى كردند ، لذا رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم جواب سلامش را ندادند.

 (38)= عن المهاجر بن قنفذ أنه سلم على النبي صلى الله عليه وسلم وهو يبول فلم يرد عليه

 حتى توضأ فلما توضأ رد عليه.

ازمهاجر بن قنفذ رضى الله عنه روايت است كه ايشان پيامبر صلى الله عليه وسلم را در حالى سلام

نمودند كه ايشان ادرار مى نمودند ، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم جواب سلامشان را ندادند

 تا اينكه وضوء گرفته سپس جواب سلامشان را دادند.

 (39)= عن عبد الله بن مسعود أن رسول الله صلى الله عليه وسلم نهى أن يستطيب أحدكم بعظم

أو روث.

ازعبد الله بن مسعود رضى الله عنه روايت است كه رسول الله صلى الله عليه وسلم از اينكه يكى از

 شما با استخوان ويا مدفوع حيوانات استنجاء زند ممانعت نمودند.

 (40)= عن أبي هريرة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال : إنما أنا لكم مثل الوالد أعلمكم إذا ذهب

أحدكم إلى الخلاء فلا يستقبل القبلة ولا يستدبرها ولا يستنج بيمينه وكان يأمر بثلاثة أحجار ونهى

عن الروث والرمة.

ازأبو هريره رضى الله عنه روايت است كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: همانا من برايتان

همانند پدر آموزش مى دهم چون يكى از شما خواست براى قضاى حاجت برود نه رخ بسوى قبله

 نمايد ونه پشت ، وبادست راست استنجاء نزدند . ورسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به استنجاء

 زدن با سه سنگ دستور مى دادند وازاستنجاء زدن با مدفوع حيوانات واستخوان پوسيده ممانعت

مى نمودند.


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در شنبه دهم مرداد 1388   ساعت 17:45   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  ترجمه نسائی از حدیث (1 تا 20)  

(1)= عن أبي هريرة أن النبي صلى الله عليه وسلم قال : إذا  استيقظ أحدكم من نومه فلا يغمس

يده في وضوئه حتى يغسلها ثلاثا فإن أحدكم لا يدري أين باتت يده.

ازأبوهريره رضى الله عنه روايت است كه پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند: هنگامی كه هر يك از

 شما از خوابش بيدار مى شود دستش را در آب وضواش غوطه ندهد تا اينكه آنرا سه بار بشويد زيرا

هیچ  يك از شما نمى داند كه دستش شب را كجا گذرانده است.

(2)=عن حذيفة قال : كان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا قام  من الليل يشوص فاه بالسواك.

از حذيفه رضى الله عنه روايت است كه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم زمانيكه شب از خواب

بيدار مى شدند دهانشان را با مسواك مى ماليدند يعنى مسواك مى زدند.

 (3)=  عن أبي موسى قال : دخلت على رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو يستن وطرف

 السواك على لسانه وهو يقول عأ عأ.

ازأبو موسى رضى الله عنه روايت است كه من بر رسول خدا صلى الله عليه وسلم وارد شدم در

حاليكه ايشان مسواك مى زدند وكناره مسواك بر زبانشان بود وأع أع مى كردند. 

(4)=  عن أبي موسى قال : أقبلت إلى النبي صلى الله عليه وسلم ومعي رجلان من الأشعريين

 أحدهما عن يميني والآخر عن يساري ورسول الله صلى الله عليه وسلم يستاك فكلاهما

سأل العمل قلت والذي بعثك بالحق نبيا ما أطلعاني على ما في أنفسهما وما شعرت أنهما يطلبان

 العمل فكأني أنظر إلى سواكه تحت شفته قلصت فقال إنا لا أو لن نستعين على العمل من أراده

 ولكن اذهب أنت فبعثه على اليمين ثم أردفه معاذ بن جبلْ رضى الله عنهما.

ازأبوموسى رضى الله عنه روايت است كه من بهمراه دو نفردیگراز أشعريها كه يكى ازآنها در سمت

 راست من ودیگرى در سمت چپ من بود بنزد پیامبر صلى الله عليه وسلم و رفتیم در حاليكه

 رسول الله صلى الله عليه وسلم مسواك مى زندند هر نفردر خواست كار نمودند من گفتم قسم

به آنی كه شمارا پیامبربرحق فرستاده اين دومرا از آنچه در دل داشتند مطلع ننمودند ونه هم من

خبرداشتم كه اينها مى خواهند در خواست كار نمايند ، واين در حالى بود كه من به مسواك ايشان

 نگاه مى كردم كه زير لب قرار داشته ولبشان را بلند نموده بود . پیامبر صلى الله عليه وسلم

فرمودند:ما نه ويا هر گزكمك نمى گیريم بر كارى از كسى كه خودش بخواهد ولى تو(أبوموسى)

برو.رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ايشان يعنى ابوموسى را به يمن فرستادند وسپس

 پشت سرش معاذ بن جبل رضى الله عنهما را فرستادند. 

(5)= عن عائشة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال السواك مطهرة للفم مرضاة للرب.

ازعايشه رضى الله عنها روايت است كه  پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: مسواك پاك

 كننده دهان وباعث رضايت پرودگار مى گردد.

 (6)= عن أنس بن مالك قال: قال: رسول الله صلى الله عليه وسلم قد أكثرت عليكم في السواك

ازأنس بن مالك رضى الله عنه روايت است كه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: من

شما را زياد به مسواك زدند تشويق نمودم .

(7)=  عن أبي هريرة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لولا أن أشق على أمتي لأمرتهم

بالسواك عند كل صلاة.

ازأبوهريره رضى الله عنه روايت است كه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: اگر بر أمت من

 سخت نبودى به آنها دستور مى دادم كه بوقت هر نماز مسواك بزنند.

(8)=   عن شريح قال:  قلت لعائشة بأي شيء كان يبدأ النبي صلى الله عليه وسلم إذا دخل بيته

 قالت بالسواك.

شريح فرموده است :كه من به عايشه رضى الله عنها گفتم :زمانيكه پيامبر صلى الله عليه وسلم

وارد خانه مى شدند اولا از چه كارى شروع مى كردند؟ فرمود: مسواك مى زدند.

(9)=   عن أبي هريرة عن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : الفطرة خمس الاختتان و

الاستحداد وقص الشارب وتقليم الأظفار ونتف الإبط.

ازأبو هريره رضى الله عنه روايت است كه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند:فطرت پنج

 است، ختنه نمودن، تراشيدن شرمگاه ، كوتاه كردن سبيل ، كوتاه نمودن ناخونها و كندن

موى زير بغل.

(10)= عن أبي هريرة قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم خمس من الفطرة قص الشارب

 ونتف الإبط وتقليم الأظفاروالاستحداد والختان.

ازأبو هريره رضى الله عنه روايت است كه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: پنج چيز جزء

فطرت است، كوتاه كردن سبيل ، كندن موى زير ، كوتاه نمودن ناخونها ، تراشيدن  شرمگاه و

ختنه نمودن.

(11)= عن أبي هريرة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: خمس من الفطرة الختان وحلق العانة

ونتف الإبط وتقليم الأظفار وأخذ الشارب

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:پنج چيز جزء فطرت

 است، ختنه نمودن، تراشيدن موی شرمگاه، كندن موى زير ، كوتاه نمودن ناخونها و گرفتن

 وكوتاه كردن سبيل.

(12)= عن ابن عمر أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال:  الفطرة قص الأظفار وأخذ الشارب

 وحلق العانة.

ازابن عمر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: كوتاه نمودن

 ناخونها ، گرفتن وكوتاه كردن سبيل وتراشيدن موی شرمگاه جزء فطرت وسرشت است.

 (13)= عن زيد بن أرقم قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من لم يأخذ شاربه فليس منا

اززيد بن أرقم رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: کسی که

سبیلش رانگیرد وکوتاه نکند از ما نیست. 

 (14)= عن أنس بن مالك قال وقت لنا رسول الله صلى الله عليه وسلم في قص الشارب وتقليم

الأظفار وحلق العانة ونتف الإبط أن لا نترك أكثر من أربعين يوما وقال مرة أخرى أربعين ليلة.

ازأنس بن مالك رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم در گرفتن وكوتاه

 كردن سبيل ، كوتاه نمودن ناخونها ، ،تراشيدن موی شرمگاه وکندن موی زیربغل برای ما

مدت زمانی را معین نمودند که ازچهل روزبیشتر رها نکنیم وراوی یکبار گفته که چهل شب

(یعنی در این مدت حد اقل یکبار این اعمال را انجام شود)

(15)= عن ابن عمر عن النبي صلى الله عليه وسلم قال أحفوا الشوارب وأعفوا اللحى.

از ابن عمر رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند : سبیلها را خوب

کوتاه کنید وریشها را رها وبلند بگذارید.

 (16)= عن عبد الرحمن بن أبي قراد قال خرجت مع رسول الله صلى الله عليه وسلم إلي الخلاء

 وكان إذا أراد الحاجة أبعد.

ازعبد الرحمن بن أبي قراد رضی الله عنه روایت است که من بهمراه رسول الله صلى الله عليه وسلم

برای قضای حاجت به بیرون رفتم ایشان زمانیکه می خواستند قضای حاجت نمایند به دور ترین مکان

 می رفتند.

(17)= عن المغيرة بن شعبة أن النبي صلى الله عليه وسلم كان إذا ذهب المذهب أبعد قال فذهب

 لحاجته وهو في بعض أسفاره فقال ائتني بوضوء فأتيته بوضوء فتوضأ ومسح على الخفين .

ازمغيره بن شعبه رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلى الله عليه وسلم هرگاه که برای قضای

 حاجت می رفتند به دور ترین مکان می رفتند .

مغيره می گوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم در یکی از سفرهایشان برای قضای حاجت رفتند

 وچون تشریف آوردند فرمودند : که برایم آب وضو بیاور من برایشان آب وضو آوردم وایشان وضو گرفتند

 وبر موزهایشان مسح نمودند.

(18)= عن حذيفة قال كنت أمشي مع رسول الله صلى الله عليه وسلم فانتهى إلى سباطة قوم

 فبال قائما فتنحيت عنه فدعاني وكنت عند عقبيه حتى فرغ ثم توضأ ومسح على خفيه.

از حذیفه رضی الله عنه روایت است که من بهمراه رسول الله صلى الله عليه وسلم راه می رفتم

که به زباله دان قومی رسیدند سپس ایستاده ادرار نمودند من یکطرف رفته ودور شدم که مرا

 صدا زد ومن آمدم تا پشت سر ایشان ایستادم تا اینکه ادرار نمودند وسپس وضو گرفته وبر

موزهایشان مسح نمودند.

(19)= عن أنس بن مالك قال كان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا دخل الخلاء قال اللهم إني

أعوذ بك من الخبث والخبائث.

ازأنس بن مالك رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: هرگاه

کسی از شما وارد توالت شد بگوید : بار خدایا یقینا بنده از شر وبدی شیطانهای نر وماده بتو

 پناه می برم.

(20)= عن رافع بن إسحاق أنه سمع أبا أيوب الأنصاري وهو بمصر يقول ما أدري كيف أصنع بهذه

 الكراييس وقد قال رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا ذهب أحدكم إلى الغائط أو البول فلا

 يستقبل القبلة ولا يستدبرها.

ازرافع بن إسحاق روایت است که از أبوأيوب أنصاري رضی الله عنه در مصر شنیده است که

می فرماید: نمی دانم با این توالتها چه کنم ودر حالیکه رسول الله صلى الله عليه وسلم

فرموده است : هرگاه کسی از شما برای ادرار ویا مدفوع نمودن رفت نه رخ بسوی قبله نمائید

 ونه بدان سو پشت گردانید.

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در شنبه دهم مرداد 1388   ساعت 16:1   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  به قلبت نگاه کن شبیه کدام یک از این قلبهاست  

 

 

                                    اقسام قبلها

 

۱) قلب سالم و زنده

 

این قلب سفید و با ایمان آرامش گرفته استو نورهای یقین و اخلاص

 در آن می درخشد و از محبت خدا و دوستی با آنچه مورد پسند

 

 خداوند می باشد  پر است . این قلب یک مسلمان است.

 

۲) قلب مرده

 

این قلب تاریک ،وحشتناک وخالی از ایمان است قلبی که همانند

خانه ی خرابه است که شیاطین واشباح در آن سکونت می گزینند

.... وبا کفر ، نافرمانی وفسق پرشده است.

 

این قلب یک کافر است.

 

 

۳) قلب بیمار

 

این قلبی است که در میان ایمان ونفاق سرگردان است ، گاهی

بهوش آمده وگاهی بیهوش می شود، وبادهای  تند وطوفانی

خواهشات و فتنها براو می وزند وشیطان نیزبرآنرفت وآمدی

دارد... این قلب یک فرد ضعیف الایمان است.

 

 

۴) قلب واژگون

 

این قلب خالی است و همانند ظرف واژگونی است که هیچ در

خودش نگه نمی دارد و معروف و منکررا نمی شناسد بجز آنچه

 که با خواهشاتش برابری داشته باشد.

 

این قلب یک منافق است.


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در جمعه نهم مرداد 1388   ساعت 9:36   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  انسان ضعیف  

 

این انسان ضعیف است که از هر سو در محاصره شمشیرها

زهر آگین ،شیاطین انس وجن ، مشکلات دنیوی ، نفس امارة ،

گناهان،زیبای دنیا، بیماریها ، حسادتها ، سحروجادو قرار گرفته

وفقط او را اسلام ،توحید، نماز، ذکر ، دعا ، صدقات ودیگر نیکها

می تواند نجات دهد.


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در جمعه نهم مرداد 1388   ساعت 9:34   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  در یاد خانم مروه الشربینی رحمة الله عليها  

در یاد خانم مروه الشربینی رحمة الله عليها

 

مروه را کشتن این اهل ستم

شد بپا وز بهرِ ما دیگی زغم

مروه رفت ،اما نامش زنده هست

بهرِ، هرعاقل پیامش زنده است

حمله گرگی به آهوی زمان

بود ،در دادگاه ودر روز عیان 

کشته اند مروه و مروها بجاست 

همچو مروه در مقابل صفا ست

می کشند ما را همیشه ،همه وقت

تا نشینند اندرین دنیا به تخت 

بادموکراسی فریبها کرده اند

وزهمین راهها ما را خورده اند 

اندرین دنیا تباهی کردند

با جنایت روسیاهی کرده اند 

وای مسلمانها، شوید بیدار زخواب

تا نیفتید باز، به دام و منجلاب

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در پنجشنبه هشتم مرداد 1388   ساعت 7:10   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  نامه پر مهر  

نامه پر مهر

 

نامه پر مهرتان دستم رسید

بر دلم نور محبت، آرمید

قلب من خوش گشت وروحم شادمان

این تمنای دلم بود در نهان

ابر رحمت بود باریدن گرفت

لاله های حبّ، رویدن گرفت

جام آبی بود ، در صحرای خشک

رنگ بویش ناز همچون عطرو مشک

فصل پاییز دلم شد، چون بهار

لاله های مهر ، کردش لاله زار

درجدائی مؤنس قلبم رسید

غربت ظالم را کرد ناپدید

هر که کرد ، یادی زما، او شاد باد

وزغم و رنج زمان، آزاد باد

هر که یادم کرد ، یادش زنده باد

دائما او شاد وهم فرخنده باد

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در پنجشنبه هشتم مرداد 1388   ساعت 7:7   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  بدعات وخرافات یعنی چه؟  

بدعات وخرافات یعنی چه؟

 

بدعتها ورسمهاى غير شرعى بحدى در ميان جامعه إسلامى زياد شده كه براى مردم تشخيص

 بدعت از غير بدعت مشكل شد ه وحتى بدعتها وخرافات طورى جاى سنتها را گرفته اند كه عمل

بر سنتها إمروزه بدعت محسوب شده وعمل كننده به سنتها بدعتى معرفى مى شود.

در أصل اين بر مى گردد به عدم آگاهى مردم از حقيقت بدعت ومضرات وخطرات إيمانى وأخلاقى

 آن، لذا داعى دين باید در اين راستا دو كار بسيار مهم انجام دهد :

(1)= بيان نمودن حقيقت بدعت .

(2)= بیان مضرات وخطرا ت إيمانى وإخلاقى آن برمسلمانان.

وقتى كه اين دو جريان براى مردم واضح گشت ، خودبخود أفراد جامعه ازرسمهائى كه از ديدگاه

 إسلام بدعت  وخرافات محسوب مى شود پرهيز خواهند نمود وبسوى سنتها رو خواهند آورد.

 

(1)= بيان معنا ومفهوم وحقيقت وأنواع وأقسام بدعت.

شايد هريك از أفراد بنزد خودش براى بدعت تعريفى داشته باشد ، ما به تعريف آنها از بدعت كارى

 نداريم ووارد اين بحث نمى شويم كه بسيارى از أفراد تعريفهاى نادرستى را براى بدعت إرائه

مى دهند ، فقط دوست داريم آن تعريفى را براى بدعت إرائه نمائيم كه خود رسول خدا صلى الله

عليه وسلم براى بدعت إرائه نمودند، تا با اين تعريف هر كس خودش فكر كند كه آيا تعريفى كه از

بدعت نموده در ست است ياخير؟

ازعايشه رضى الله عنها روايت است كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمودند:من أحدث

فى أمرنا هذا ما ليس منه فهو رد.

يعنى: هركس چیز جديد وبدعتى را در دستورات ما ايجاد كند كه در آن نباشد ،آن رد است.

 

(بخارى، كتاب الصلح، باب إذاإصطلحوا على صلح جور فالصلح مردود)

 

ودر روايت دیگرى ازعايشه رضى الله عنها روايت است كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم

فرمودند: من عمل عملا ليس عليه أمرنا فهورد.

يعنى: هركس كارى را انجام دهد كه مطابق با دستورات ما نباشد آن رد است.

 

(بخارى، كتاب البيوع،باب النجش من يقول لايجوز ذلك البيع)

 

آنچه از اين دو حديث واضح مى شود اين است كه : هر گفتار و يا كردار مطابق با دستورات

پیامبرصلى الله عليه وسلم نباشد آن بدعت است.

لذا اگركارى ويا جريانى بود كه به أمور دنيوى بستگی داشت مانندچه نوع ماشين داشته باشيم

 چه نوع ساختمانى بخود بسازيم ،به اين نوع كارها گرچه جديد باشد، در اصطلاح شرعى

بدعت گفته نمى شود.وهیچ عالمى بدعت نگفته است ،زيرا رسول خدا صلى الله عليه وسلم

در اين باره فرمودند : أنتم أعلم بأمور دنياكم منى. يعنى شما جريان دنيايتان را از من بهتر

مى دانيد ، لذا در آن آزاد هستيد تا زمانيكه با شريعت مخالفتى نداشته باشد.

ناگفته نماند كه علما بدعتها را بدودسته تقسيم نموده اند:

(1)= بدعت مكفره يعنى :بدعتى كه اگر در فردى يافت شود آن فرد را ازدائره ومحدوده إسلام

خارج نمود ه وكا فر مى گرداند.

(2)= بدعت مفسقه يعنى: بدعتى كه اگر در فردى يافت شود

آن فرد را ازدائره ومحدوده إسلام خارج نمى گرداند ولى او را فاسق گردانده وإيمان او را ناقص

مى گرداند.

در اين جا لازم مى دانم يك تقسيم نادرست وغلطى را كه بعضيها براى بدعت بيان نمودند را

آورده ودر روشنى أحاديث بررسى نمائيم.

بعضيها مى گويند كه بدعت بر دو قسم است :

(1)= بدعت حسنه ، يعنى :إضافه جديدى دردين كه نيك و خوب است.

(2)= بدعت سيئه، يعنى: إضافه جديدى دردين كه بدى و زشت است  .

اين دسته از أفراد هدفشان اين است كه بعضي از بدعتها انجامشان گناه نيست بجاى خود

بلكه أنجام آنها ثوا ب هم دارد همان دسته از بدعتها كه به آن نام بدعت حسنه ، را انتخاب

نموده اند.

وفقط به نوع دوم بدعت كه از آن به نام بدعت سيئه يعنى: إضافه جديدى دردين كه زشت است ،

 عمل نمودند گناه است.

اين دسته از أفراد: در اين تقسيمى كه براى بدعت بيان نمودند ، دچار چند إشتباه شده اند كه

ما بيان خواهيم نمود:

 

(1)= اولا: نام گذارى بدعت يعنى إضافه جديد دردين نمى شود كه خوب باشد. چه گونه

مى شود به كسى كه چیز جديدى را جزء دين نيست به دين إضافه مى كند ودر دين تحريف

إيجاد مى كند ما بگوئيم تو كار خوبى كرده اى واين إضافه جديدى كه تو دردين آورده اى خوب

وزيباست .

آيا عقلاء ما را بتضاد گوئى وعلماء ما را به تحريف دين متهم نمى كنند.

(2)=ثانيا : آيا با اين تقسيم خلاف گفته رسول خدا صلى الله عليه وسلم حرف نزده اند ، زيرا

 رسول خدا صلى الله عليه وسلم مى فرمايد :هر چیز جديد در دين آوردن بدعت وهر بدعت

 گمراهى وهر گمراهى انجامش آتش جهنم است ولى آنها مى گويند خير بعضى از بدعتها

خوب است به جهنم نمى برد كه هیچ بلكه بما ثواب داده وبه بهشت هم خواهد برد.

(3)= ثالثا: آيا مگردين كامل نشده وخداوند نفرموده است (اليوم أكملت لكم دينم) ،پس اگردين

 كامل شده نيازى نيست كه چیزهاى جديدى را به دين إضافه نمايند وسپس نام بدعت حسنه

يعنى : چیزجديد خوب وزيباى إضافه شده به دين ، را بگذارند وبا اين طريق راه نفوذ بدعتها را

به دين باز كنند.

(4)= رابعا : آيا اين دسته با اين تقسيم نادرستى كه براى بدعت إرائه نمودند باعث نشدند كه

 بسيارى از خرافات پسندها وبدعت گراها بتوانند بسيارى از خرافات وبدعات وحتى شركهايشان

 را براى مردم بنام بدعت حسنه عرض نمايند وبسيارى را فريب دهند.

(5)= آيا اين تقسيمشان بدعت نيست زيرا رسول خدا صلى الله عليه وسلم بدعت را به دو

 قسم تقسيم ننموده بلكه گفته تمام بدعتها  يك نوع اند وهمه گمراهى وباعث رفتن به آتش

جهنم مى شود .

آرى در روايات آمده كه دو نوع سنت داريم  :

(1)= سنت حسنه، يعنى: روش خوب كه همان روش رسول خدا صلى الله عليه باشد زيرا

خود رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: خير الهدى هدى محمدصلى الله عليه وسلم

يعنى بهترين روش روش محمد صلى الله عليه وسلم است.

(2)= سنت سيئه يعنى: روش بد وزشت كه هما بدعت ونوآوريها وإضافه كاريها آرى داعى دين

 همانند رسول خدا صلى الله عليه وسلم بايد تمام اينها را براى أفراد جامعه با حكمت ومتانت

توضيح دهد.تا بتواند با فهماندن اين حقيقت مردم را ازبدعتگرائى بسوى سنتگرائى واز خرافات

گرائى بسوى حقيقت گرائى بكشاند.

(2)=بيان مضرات وخطرات بدعات.

بدعتها وخرافات جز ضرر دينى وإيمانى چیز ددیگرى براى يك مسلمان به أرمغان نمى آورند ،

 بدعات همه وهمه خطر وضرر اند ولى بزرگترين ضررش اين است كه إنسان را گمراه نموده به

سوى آتش جهنم مى كشاند رسول خدا صلى الله عليه وسلم مى فرمايند : إياكم ومحدثات

 الأمورفإن كل بدعة ضلالة.

يعنى شما را هشدار مى دهم كه برحذر وبدور باشيد از چیزهاى جديد ى است كه در دين

افزوده مى شود زيرا هر بدعتى گمراهى است.

ودر روايتى دیگراز رسول خدا صلى الله عليه وسلم چنین آمده است :أما بعد فإن خير الحديث

كتاب الله وخير الهدى هدى محمد صلى الله عليه وسلم وشر الأمور محدثاتها وكل بدعةضلالة.

يعنى : أما بعد : قطعا بهترين سخن كتاب خداوند است وبهترين روش وطريقه روش وطريقه محمد

 صلى الله عليه وسلم است وبدترين كارها چیزهاى جديد ى است كه در دين افزوده مى شود و

هر بدعتى گمراهى است.

 

(صحيح مسلم ،كتاب الجمعة، باب تخفيف الصلاة والخطبة)

 

وعبدالله بن عمر رضى الله عنه مى فرمايد: كل بدعة ضلالة وإن رآها الناس حسنا.

يعنى : هر بدعت وايجاد چیز جديد در دين گمراهى است گرچه مردم آن را نيك بدانند.

 

(كتاب السنة ، محمد بن نصر المروزى حديث شماره (83) ).

 

وعبد الله بن مسعود رضى الله عنه مى فرمايند: إتبعوا ولاتبتدعوا ، قد كفيتم وكل بدعة ضلالة.

يعنى : از رسول خدا صلى الله عليه وسلم پیروى كنيد وبدعت ايجاد نكنيد زيرا شما كفايت

شديد (يعنى تمام مسائل براى شما بيان شده كه نياز به ايجاد بدعت نداريد) وهر بدعت و

ايجادچیزجديد در دين گمراهى است.

 

(كتاب السنة ، محمد بن نصر المروزى حديث شماره (79) ).

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در چهارشنبه هفتم مرداد 1388   ساعت 15:12   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  سه اصطلاح مهم واساسی (توحید، شفاعت وعشق)  

سه اصطلاح مهم واساسی (توحید، شفاعت وعشق)

 

(1= توحید)

 

توحید یعنی خداوند را در ذات وصفات یکتا دانستن

 

    1 )  توحید ربوبیت

 

توحید ربوبیت یعنی خداوند را درکارهای که مخصوص او است از قبیل آفرینش، روزی دادن ،

زندگی ومرگ ودیگر کارها مخصوص به او، یکتا دانستن.

این نوع توحید را تمام انسانها حتی مشرکین ، یهود، نصاری و مجوس نیز قبول داشته و

دارند بجز افرادی که در گذشته به دهریّه وامروزه به کمونیست شناخته می شوند این توحید

را قبول ندارند.

لذا یک انسان با قبول داشتن توحید ربوبیت یکتا پرست وموّحد نمی شود وباید با آن توحید

 الوهیت وتوحید أسماء وصفات را نیز قبول داشته باشد.

  

2 )  توحید الوهیّت

 

توحید الوهیّت که به آن توحید عبادت نیز گفته می شود یعنی اینکه فرد  تمام انواع عبادات

را فقط وفقط برای خداوند متعال بجا آورد و فقط او  را به تنهائی عبادت نماید.

وعبادت در لغت به معنای فروتنی وتحت فرمان بودن است ودر اصطلاح  شریعت عبادت یعنی

اینکه دستورات خداوند متعال را که بوسیله  پیامبران به ما رسیده ؛ اجرا نمودن وبه آنها عمل

کردن.ویا به عبارت دیگر عبادت به تمام گفتار و کردار ظاهری و باطنی گویند که مورد پسندخداوند

 متعال است.

توحید الوهیت ویا همان توحید عبادت توحیدی است که تمام پیامبران  برای تبیلغ ورساندن

 آن آمده اند .

این همان توحیدی بود که مشرکین قبول نداشتند وبنا برهمین توحید ؛ کفار با پیامبران الهی

سر مخالفت برداشته و با آنها جنگیدند.

در اینجا مناسب است که معنای کلمه توحید که بیانگر توحید الوهیت ویا همان توحید عبادت

را نیز بیان نماییم(لا اله الا الله) یعنی بجز الله دیگر معبود به حقی نیست. یعنی تنها ذاتی

که شایستگی عبادت را دارد و باید به تنهائی عبادت شود فقط و فقط الله مهربان است وبس

 وهر نوع عبادت برای غیر این ذات شرک است وبس.

 

 3 )  توحید أسماء وصفات.

 

توحید أسماء وصفات یعنی اینکه ایمان ویقین داشته باشیم که هر اسم ویا صفتی که در قرآن

 وسنت صحیح برای خداوند منان ؛ خود خداوند ویا رسول خدا صلی الله علیه وسلم بیان

نموده اند را بدون هیچ توجیح وتأویل وتحریفی بگونه ای قبول کنیم که با صفات مخلوق تشابهی

 نداشته باشد.

بعنوان مثال درقرآن آمده که خداوند (سمیعا بصیرا) است یعنی بسیار شنوا و بسیاردانا است .

حالا ما باید به شنوا وبینا بودن خداوند طوری معتقد باشیم که با شنوای وبینای مخلوق تشبیه

نکنیم وبدون هیچ توجیح وتأویلی بگویم که خداوند شنوا وبینا است، همانگونه که شایسته

خداوند است.

بدینگونه ما باید به تمام اسمها و صفاتی که در قرآن وسنت برای خداوند منان آمده ایمان

 آورده وتمام آنها را قبول نماییم وخداوند متعال را در آنها یکتا ولاشریک  بدانیم.

 

(2 = شفاعت)

 

شفاعت : از شفع که به معنای جفت است گرفته شده است .

و در اصطلاح : یعنی : واسطه شدن برای فردی تا مشکلش حل شود ویا نفعی به او برسد.

شفاعت یک کلمه عربی است که مناسب ترین کلمه در فارسی برایش همان سفارش

می باشد. شفاعت ویا همان سفارش بر دوقسم است :

(1)- شفاعت در دنیا .

(2)- شفاعت در آخرت.

شفاعت در دنیا یعنی اینکه در همین دنیا برای کسی سفارش ویا شفاعت نمودن ، این

خود بر دو نوع است :

(1)- جائز .

(2)- ناجائز.

شفاعت جائز دنیوی این است که فردی در همین دنیا برای رساندن نفعی ویا دور کردن

ضرری از فردی به کسی سفارش می کند مانند اینکه فرد فقیری به نزد ثروتمندی برای

درخواست کمک می آید ویا به مشکلی ، گیر کرده به نزد فردی که می تواند آنرا حل کند

 می آید و شما هم که آنجا نشسته اید به آن فرد ثروتمند ویا کسی که می تواند مشکل

را حل کند در باره آن فرد فقیر ویا آن فرد مشکل دار سفارش می کنی  ، این نوع سفارش

جائز وباعث اجر وثواب می شود.

و در باره همین نوع از سفارشها وشفاعتها رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند :

سفارش کنید تا به شما اجر وثواب داده شود.

واما سفارش ناجائز این است که فرد جائی سفارش کند که شریعت به او اجازه نداده است

 وبرای واضح شدن این نوع از سفارشها به این حدیث توجه نمائید : در مکه زنی از خاندان

 شریف مکه دزدی کرده بود که گرفته شد وبه نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم آورده شد

ورسول خدا صلی الله علیه وسلم خواستند که دست آن زن را قطع کنند که اقوامش فردی از

یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم را برای سفارش  به نزد رسول خدا فرستادند : رسول

 خدا بسیار ناراحت شدند وفرمودند : تو در باره اجرائ نکردن حدی از حدود خداوند سفارش

می کنی وسپس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: سوگند به خدا اگر فاطمه درختر

 محمد هم دزدی کند من دستش را قطع خوام نمود.

آری این سفارشهای ناجائز وممنوع می باشد وباعث گناه برای سفارشگر می شود.

واما شفاعت در آخرت این است که بنده ای از بندگان خداوند همانند محمد صلی الله علیه

وسلم برای حل مشکلات انسانها به خداوند سفارش کنند واین سفارش وشفاعت وقتی

اجازه داده می شود که دارای سه شرط باشد :

(1)- خداوند اجازه شفاعت را به دهند.

(2)- از شفاعتگر راضی باشند.

(3)- از فردی که شفاعت می شود ودر باره آن سفارش می شود راضی باشد.

اگر یکی از این سه شرط یافت نشد اجازه شفاعت داده نخواهد شد.

ناگفته نماند که علاوه از رسول خدا صلی الله علیه وسلم دیگر پیامبران واشخاص نیز در

 قیامت شفاعت خواند نمود.

 

(3 = عشق)

 

روزی در گشت وگذر اینترنتی به وبلاگی از وبلاگهای بر خوردم که نامش (عشق به رسول

الله) ویا (عاشق رسول الله)  بود.

این نام مرا وا داشت تا این مطلب را بنویسم .

دوستان عزیز وخوانندگان گرامی یک مسلمان نسبت به کلماتی که برای خداوند عزوجل

 و یا رسول خدا محمد صلی الله علیه وآله وسلم بکار می برد باید بسیار حساس باشد

تا اینکه نشود خدای ناخواسته با استفاده ازکلمه ای گنه کار شود ویا کلمه ای که شایسته

خداوند منان ورسول بزرگوارش نباشد استعمال کند واو بجای تعریف وتمجید والعیاذ بالله

بدگوئی نکرده باشد.

اولا : دوستان گرامی وخوانندگان عزیز اگر شما آیات قرآنی واحادیث صحیح نبوی را مطالعه

 نمایید در هیچ آیه قرآنی وهیچ حدیث صحیح نبوی نیامده که خداوند ویا رسول بزرگوارش

  برای خداوند ویا پیامبربزرگوار اسلام کلمه عشق را بکار برده باشند.

ثانیا :  اینکه از سلف صالح نیز ثابت نیست که کلمه عشق را برای خداوند منان ویا رسول

 بزرگوار اسلام بکار برده باشند .

ثالثا: کلمه عشق به معنای : دوستی با شهوت است وما خداوند ورسولش را بی شهوت

 دوست می داریم.

برای فرق بین محبت با عشق به مثال زیر دقت نمائید : بعنوان مثال یک فرد پدر ومادرش را

 دوست می دارد و همسرش را نیز دوست می دارد ولی در دوستی که نسبت به پدر و

مادرش دارد شهوت نیست ولی در دوستی که نسبتی به همسرش دارد شهوت است

به اولی محبت وبه دومی عشق باید گفت .

این دونوع دوستی را یکی دانستن غلط است .

ابن ابی العز الحنفی در شرح العقیدة الطحاویة صفحه (165) در باره عشق چنین

می فرماید : عشق به محبتی افراطی گویند که ترس برآن رود که فرد عاشق را هلاک کند

و درست نیست که خداوند را با عشق توصیف نمود ویا اینکه محبت بنده با خدا را عشق

گفت ، اگر چه بعضیها این کلمه را برای خداوند بکار می برند. اما اینکه چرا این کلمه برای

خداوند استفاده نشود علماء اختلاف نظر دارند : بعضیها می گویند:  چون درآیات وروایات

صحیح برای خداوند بکار برده نشده است. وبعضیها علل دیگری را بیان نمودند ولی شاید

علت اصلی این باشد که درعشق محبت باشهوت است.

یعنی چون عشق به معنای محبت با شهوت است لذا برای خداوند استفاده نمودن آن

درست نیست .

آری وقت معنای عشق محبت با شهوت شد استفاده این کلمه همانگونه که برای خداوند

منان درست نیست برای رسول خدا صلی الله علیه وسلم نیز درست نیست.

در نتیجه ما باید برای خداوند منان و رسول الله صلی الله علیه وسلم کلماتی از قبیل محبت

، دوستی ، وُدَ وخلیل همانگونه که در آیات قرآنی واحادیث صحیح نبوی آمده را بکار بریم.

در این کار پیروی از خداوند متعال ، رسول خدا صلی الله علیه وسلم وسلف صالح امت

 اسلامی می باشد توأم باین ما ازاستفاده این اصطلاح غیر شرعی و شبهه دار

 پرهیز نموده ایم .

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در چهارشنبه هفتم مرداد 1388   ساعت 15:0   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  چون نمی دانی سخن بر لب میار  

چون نمی دانی سخن بر لب میار

 

امروز در یکی از کتابها چنین خواندم : (سوال : تقلید در لغت به چه معنایی استعمال می گردد؟

جواب: تقلید در لغت به معنای پیروی است و به اعتبار لغت، لفظ تقلید با الفاظ اتباع، اطاعت

و اقتداء مترادف و هم معنی می باشد).

بعد از خواندن این عبارت در کتاب با خودم گفتم که تعصب و خیانت های علمی همیشه

باعث می شود تا معانی و مفاهیم دینی وارونه بیان شوند و با خودم خطاب به صاحب کتاب

 این جمله را بر لب آوردم ( چون نمی دانی سخن بر لب میار).

نویسنده کتاب از آنجایی که حامی تقلید و دشمن تحقیق است و برای فریب دادن

خوانندگان ؛ آمده تقلید را مترادف و هم معنای (اتباع، اطاعت و اقتداء ) دانسته تا اینکه

 اگر کسی از ایشان بپرسد تو که حامی تقلید ودشمن تحقیق هستی آیا دلیلی هم از

قرآن وسنّت برای این فکرت داری؟ حیران نماند وبتواند دلایلی که در قرآن وسنّت برای (اتباع،

 اطاعت و اقتداء ) آمده ارائه نماید سپس بگوید همه اینها در باره تقلید اند وبدین طریق

معانی قرآن وسنّت را تحریف نموده وبزعم خویش ؛ فکرش را بثبوت برساند.

خیانت علمی ، وارونه جلوه دادن حقایق ،انکار حق، اثبات باطل ، احادیث ضعیف وموضوع را

صحیح قرار دادن، احادیث صحیح را ضعیف و رد کردن، ترجمه وتفسیر نمودن غلط قرآن، ترجمه

 وتوضیح غلط احادیث ، اهل حق را متهم نمودن، در دفاع از افکاربی دلیل خویش دروغ گفتن

 و با چوب وچماق به سراغ مخالفین رفتن از پیشرفته های عصر تمدن است. گرچه عصور

گذشته نیز از این امور خالی نبوده ولی در عصر ما به اوج قدرتش رسیده امیدواریم که

خداوند این حالت اسف بار و غم انگیز را دور نموده و دوباره دور عدالت علمی، حق گویی و

دفاع از اهل حق را نمایان سازد.

آری آنچه این نویسنده در باره تقلید و الفاظ (اتباع ، اطاعت واقتداء) نوشته بوده حقیقت

علمی ندارد بلکه یک تعریف من درآوردی است که لغت و اهل لغت از آن بیخبراند .

بنده به توفیق الله مهربان در سطور آینده با دلایل قوی ؛ باطل ونادرست بودن نظریه نویسنده

 را بیان خواهم نمود.

معنای تقلید

تقليد در لغت : گردنبند، به گردن آویختن  و چیزی را به دور گردن بستن است . (المفردات

 للراغب الأصفهاني صـ 411)، و(النهاية لابن الأثير، 4/99)، و(إرشاد الفحول للشوكاني،

 صـ 246)، و (أضواء البيان للشنقيطي، 7 / 485).


تقلید در اصطلاح :

عموما تعریفاتی که علماء در کتابهایشان برای تقلید بیان می نمایند همه بر این محور

 می چرخند که تقلید یعنی : سخن کسی را بی دلیل پذیرفتن.

بعنوان مثال به چند قول از اقول علماء توجه فرمایید:


(1 ابن حزم رحمه الله در کتاب(الإحكام) 6 / 60  می فرماید:  (التقليد: مااعتقده المرء

 بغير برهان صح عنده، لأن بعض من دون النبي صلى الله عليه وسلم قاله) .

تقلید یعنی اینکه فرد بدون دلیل صحیحی به چیزی معتقد باشد فقط بخاطر اینکه فلان

شخص علاوه از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آنرا گفته است.

2 ) خطيب بغدادي رحمه الله درکتاب (الفقيه والمتفقه) 2/66. در باره تقلید فرموده است

(التقليد هو قبول القول من غير دليل)


تقلید یعنی: سخن کسی را بی دلیل پذیرفتن.

3 )  امام غزالي رحمه الله در کتاب (المستصفى) جـ 2 صـ 387.


در باره تقلید فرموده است (التقليد هو قبول قول ٍ بلا حجة، وليس ذلك طريقا إلى العلم

لافي الأصول ولا في الفروع)

تقلید یعنی: سخن کسی را بی دلیل پذیرفتن ؛ در حقیقت این راه رسیدن به علم

نیست نه در اصول ونه در فروع.

4 ) امام شوكاني رحمه اللهدر کتاب (إرشاد الفحول) صـ 246 در باره تقلید فرموده اند

  (التقليد هو العمل بقول الغير من غير حجة).

تقلید یعنی : به بی دلیل به گفته کسی عمل کردن. 

معنای اتباع

تمام کتب لغت بر این متفق اند که اتباع واطاعت در لغت به معنای پیروی نمودن است

 واما در اصطلاح علماء در باره آن چنین اظهار نظر کرده اند:

3 ) ابن عبدالبر درکتاب (جامع بيان العلم) 2/ 37 درباره اتباع می نویسد:  (الاتباع: هو أن

 تتبع القائل على مابان لك من فضل قوله وصحة مذهبه. والتقليد: أن تقول بقوله وأنت لا

تعرفه ولا وجه القول ولا معناه)

اتباع یعنی اینکه از فردی بنا برواضح شدن خوبی سخن و صحت روشش از او پیروی شود

 و تقلید یعنی اینکه تومعتقد به گفته کسی شوی که نه او را می شناسی ونه دلیل سخن

 و معنای آن را می دانی.

2 ) قال الاصبهاني: أن الاتباع لايكون الا بعد النظر الى حجة المفتي فاتبعه لاجل حجته .

علامه اصفهانی رحمه الله می فرماید: اتباع وقتی صورت می گیرد که فرد بعد از تحقیق در

 باره دلیل مفتی از او بنا بردلیلش پیروی نماید .


2 ) در(جامع بيان العلم) ابن عبدالبر آمده که أبو عبد الله بن خواز منداد بصري مالكي

 فرموده است : التقليد معناه في الشرع : الرجوع إلى قول لا حجة لقائله عليه وذلك

ممنوع منه في الشريعة . والاتباع : ما ثبت عليه حجة ...والاتباع في الدين مسوغ

والتقليد ممنوع " .

یعنی در اصطلاح شریعت تقلید یعنی :عمل به گفته کسی که گوینده اش برآن دلیلی

ندارد و این در شریعت ممنوع است. واتباع یعنی آنچه دلیلش ثابت است ....واتباع در

دین گنجایش دارد ولی تقلید در دین ممنوع است.

از اقول علماء که در بالا در باره تقلید واتباع ذکر شد بطور واضح این مطلب فهمیده می شود

 که تقلید واتباع در لغت و اصطلاح یکی نیستند بلکه باهم فرق بسیاری دارند .

ما در قرآن وسنت واقوال ائمه اربعه رحمهم الله و دیگر سلف صالح هیچ دلیلی برای تقلید

نداریم بلکه بر عکس ائمه اربعه و دیگرعلماء سلف رحمهم الله ما را از تقلید ممانعت نموده

 وبه ما دستور داده اند تا از قرآن وسنت پیروی کنیم بعنوان مثال به چند قول از اقوال چهار

 امام معروف اهل سنت توجه فرمایید:

1 ) ابوحنیفه رحمه الله می فرماید : هرگاه حدیثی ثابت شد که صحیح است پس آن

مذهب من است.(رسم المفتی 1/4 ).

ونیز فرمودند: حرام است بر کسی که دلیل مرا نمی داند به قول من فتوی دهد. (حاشیه

 ابن عابدین بر البحرالرائق 6 /293).

ودر جای دیگر فرمودند: هرگاه من سخنی گفتم که با کتاب خداوند متعال وحدیث رسول الله

 صلی الله علیه وآله وسلم مخالف بود حتما سخن مرا رها کنید. ( الایقاظ ،صفحه 50).

2 ) امام مالک رحمه الله می فرماید: هیچ کس بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم

نیست مگر اینکه از گفتارش گرفته ورها می شود و فقط این پیامبر صلی الله علیه وآله

وسلم است که باید همه گفته هایش گرفته شود.(ارشاد السالک 1/227).

3 ) امام شافعي رحمه الله مي فرماید: مسلمانان بر این اتفاق نظر دارند که هر کس

برایش سنّتی از سنّتها رسول الله صلی الله علیه واله وسلم ثابت شد برایش جایز نیست

 که بنا بر گفته کسی آنرا ترک کند. (ابن القیم 2/363).

4 ) امام احمد بن حنبل رحمه الله می فرمایند: نظر اوزاعی، نظر مالک و نظر ابوحنیفه

همه در نزد من نظراند و همه برابر اند همانا احادیث وروایات حجت اند. (الجامع لابن

عبدالبر2/149).

تمام اين اقوال چهار امام مشهور اهل سنت با ذکر منابع ومراجع و علاوه از اینها اقوال زیاد

دیگری را نیز استاد آلبانی رحمه الله در مقدمه کتاب بسیار ارزشمند خویش به نام ( روش

 نماز پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ) که از انتشارات حرمین زاهدان چندین بار انتشار

یافته ذکر نموده است.علاقه مندان می توانند با مطالعه مقدمه این کتاب سخنان بیشتری

 را از چهار امام مشهوراهلسنت مطالعه فرمایند.

حالا توجه فرمایید به آیاتی چند ازقرآن کریم که می فرماید اتباع یعنی پیروی ازکتاب و سنّت :

1 )  درسوره اعراف آیه (3) خداوند منان می فرماید:


(اتبعوا ماأنزل إليكم من ربكم ...)

 یعنی : پیروی کنید از آنچه که به سوی شما از جانب پروردگارتان نازل شده است.


2 ) در سوره انعام آیه (155) خداوند مهربان می فرماید: (وهذا كتاب أنزلناه مبارك فاتبعوه

 واتقوا لعلكم ترحمون).

یعنی : این کتاب مبارکی است که آنرا نازل نموده ایم پس از آن پیروی نمایید تا اینکه به

شما رحم شود.


3) .در سوره انعام آیه (106) خداوند متعال می فرماید: (اتبع ماأوحي إليـــك من ربـــك).

پیروی کن از آنچه بسوی تو نازل شده است.

 علاوه از اینها آیات متعدد دیگری نیز در قرآن وجود دارد که بیانگر همین مطلب است واگر

 ما بخواهیم در اینجا آیات واحادیثی که بیانگر این اند که اتباع واطاعت یعنی پیروی از قرآن

 وسنت را بیاوریم بحث به درازا خواهد کشید ونیاز به یک کتاب مستقل است لذا ما به

همین قدر بسنده می کنیم. وامیدواریم که این بحث اندک ما نیز برای کسانی که دنبال

حقیقت اند راه گشا باشد.

خلاصه اینکه تقلید یعنی سخن کسی را بی دلیل پذیرفتن واتباع

یعنی از کتاب و سنّت پیروی نمودن وبا دلیل حرف کسی را

پذرفتن . و اتباع و اطاعت با تقلید بسیار فرق دارند.


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در دوشنبه پنجم مرداد 1388   ساعت 17:33   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  ترجمه زیبا برای کتاب خدا (18)  

 وَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّاً لِلَّهِ وَلَوْ يَرَى

الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ (165)

 وبعضى از مردم، علاوه از معبود به حق شریکانی را براى خود می گیرند ; و آنها را همچون

معبود به حق دوست مى‏دارند. ولی کسانی که ایمان آورده اند ، معبود به حق را بیشتردوست

 می دارند . واگر می شد آنانی که ستم نموده اند ، كه عذابی را که (روزقیامت) می بینند؛

مشاهده نمایند ، خواهند دانست كه قطعا تمام قدرت ، از آن معبود به حق است; و یقینا

معبود به حق داراى مجازات بسیار سختی است.

 إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنْ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوْا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمْ الأَسْبَابُ (166)

در آن هنگام  که، اظهار بیزاری می کنند کسانی که پیروی شدند از کسانی که پیروی نمودند

 ; و كيفر را می بینند; و اسباب نجات آنها قطع وبریده می شود.

 وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمْ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ

عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنْ النَّارِ (167)

و (در اين هنگام) پيروان مى‏گويند: قطعا اگربرای ما دوباره بازگشتی باشد  ، پس ما هم از

آنها بيزارى خوام جست، همانگونه که آنها از ما بيزارى جستند! (آرى،) معبود به حق اين

چنين ؛ اعمال آنها را به صورت حسرت‏زايى به آنان نشان مى‏دهد; و هرگزآنها بیرون شوندگان

 از آتش نخواهند بود.

يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلالاً طَيِّباً وَلا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ

 (168)

 اى مردم! از آنچه در زمين حلال و پاكيزه است بخوريد، و از گامهاى شيطان، پيروى نكنيد

زیرا قطعا او، دشمن کاملا آشكار شماست! .

 إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ (169)

 یقینا اوتنها شما را به بديها و كارهای زشت دستور مى‏دهد; و اینکه آنچه را كه نمى‏دانيد،

به معبود به حق نسبت دهيد.

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ

شَيْئاً وَلا يَهْتَدُونَ (170)

 و هنگامى كه به آنان گفته می شود: از آنچه خدا نازل كرده است، پيروى كنيد! مى‏گويند:

نه، بلکه ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مى‏نماييم. آيا با وجود اینکه اگر پدران

 آنها، بودند که هیچ نمى‏فهميدند و هدايت نمی يافتند؟! .

 وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ

(171)

 ومثال کسانی که کفر نمودند ، بسان كسى است كه چیزی را صدا مى‏زند; که به جز سر و

 صدا چیز دیگری نمى‏شنود; (کفار در حقیقت) كران و لالان و

نابينا ن هستند; پس آنها نمى‏فهمند! .

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (172)

 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از پاكيزهاى كه ما به شما روزى داده‏ايم، بخوريد و شكر معبود

به حق را بجا آوريد; اگر واقعا بودید که او را پرستش مى‏كردید!

 إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ فَمَنْ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَلا

إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (173)

همانا (معبود به حق )بر شما (گوشت) مردار، خون، گوشت خوك و آنچه را که بهنگام ذبح

نام غير الله بر آن صدا زده شده است را، حرام كرده است. (ولى) اگر کسی مجبور شد،

بدون اینکه  ستمگری باشد ونه متجاوزی ، بر او گناهى نيست; ( که به موقع ضرورت، بقدر

ضرورت، از آن بخورد;) یقینا معبود به حق بسیار بخشنده وبسیار مهربان است.

 إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنْ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً أُوْلَئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ

إِلاَّ النَّارَ وَلا يُكَلِّمُهُمْ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (174)

 قطعا كسانى كه می پوشند آنچه راکه معبود به حق از كتاب نازل كرده است، و آن را به

بهاى كمى مى‏فروشند، آنها در شکمهایشان بجز آتش (جهنم) چيزدیگرى نمى‏خورند; و

 معبود به حق ، روز قيامت، با آنها سخن نخواهد گفت ; نه آنان را پاكيزه خواهد نمود; و

براى آنها عذاب بسیار دردناكى است.

 أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوْا الضَّلالَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ (175)

آنان، کسانی اند كه گمراهى را با هدايت، و عذاب را با آمرزش، خریده اند; پس چقدرآنان

در برابر آتش (جهنم) شكيبا اند.

 ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتَابِ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ (176)

اين، به خاطر آن است كه معبود به حق ، كتاب را به حق،  نازل نموده است ; و قطعا

کسانی که در کتاب اختلاف نموده اند ؛ در شكاف و (پراكندگى) بسیار دوری

بسر می برند.


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در یکشنبه چهارم مرداد 1388   ساعت 18:15   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  آیا ازدواج مسیار با متعه یا صیغه فرقی دارد؟  

آیا ازدواج مسیار با متعه یا صیغه فرقی دارد؟

بعد از اینکه بنده در باره ازدواج مسیار مقاله ای نوشته و با دلایل بیان نمودم که این نوع ازدواج

هیچ اشکال و ایرادی از نظر شرع ندارد ومزایا ، خوبیها ، دلایل جواز وفرقهای آن را با دیگر انواع

ازدواجها من جمله صیغه را بیان نمودم باز هم خواننده ای از خوانندگان گرامی پرسیدند :

(آیا ازدواج مسیار با متعه یا صیغه فرق دارد؟ چه فرقی دارد؟)

در جواب این خواننده محترم باید گفت آری در میان ازدواج مسیار با صیغه ویا متعه فرقهای

زیادی وجود دارد که ما به مهمترین آنها اشاره می کنیم:

( 1 ) در ازدواج مسيار مدت تعيين نمي‌شود وبه صورت عقد دائمی منعقد مي‌گردد؛ ولی در

 ازدواج موقت وصیغه مدت ازدواج بايد تعيين شود.

 ( 2 ) در ازدواج مسيارعدم تعیین مهردر عقد موجب بطلان آن نمی شود؛ ولی در صیغه و

ازدواج موقت عدم تعيين مهر در عقد موجب بطلان آن مي‌شود.

 ( 3 ) پايان ازدواج مسيار با طلاق است؛ و در حالي كه پايان ازدواج موقت با انقضاي مدت

يا بذل صورت مي‌گيرد.

( 4 ) حدنصاب در ازدواج مسيار همانند ازدواج دائمی شرعی چهار زن مي‌باشد، ولي در

 ازدواج موقت حدنصاب مطرح نيست.

این بود چهار فرق اساسی میان ازدواج مسیار با صیغه وازدواج موقت علاوه از اینها فرقهای

 دیگری نیز دارد که نیاز به بیان نیست .

اگر کسی دوست دارد فرق بین ازدواج مسیار با سایر ازدواجها را بداند به این نکته توجه کند

 که ازدواج مسیار همانند ازدواج دائمي وشرعی است فقط با رضایت خانم به هنگام عقد

(حق مسکن و حق نفقه زوجه بعهده خانم می باشد وحق مبیت ساقط می گردد) و شوهر

 هر وقت که بخواهد می تواند به دیدار خانمش بیاید ویا با او همبستر شود ودر تمام امور

دیگر همانند ازدواج دائمي شرعي مي باشد وبراي بهترواضح شدن این جریان به عبارت

زیر دقت فرمایید:

شيخ عبدالله بن منيع عضو هيئت كبارعلماي سعودي و قاضي مكه درباره تعریف ازدواج

مسیار چنین مي‌نويسد: «مسيار ازدواجي است كه همه اركان و شرايط ازدواج در آن وجود

دارد. اين ازدواج با ايجاب و قبول و با شرايط معروف يعني رضايت طرفين، ولايت، شهادت

و كفائت صورت مي‌گيرد و در آن مهريه مورد توافق وجود دارد و براي صحت آن بايد موانع

 ازدواج وجود نداشته باشد. بعد از انعقاد عقد تمامي حقوق مترتب بر عقد زوجيت از جهت

 نسل، ارث، عده، طلاق و مباح بودن رابطة نزديكي، سكونت و نفقه ثابت مي‌شود؛ اما

زوجين توافق مي‌كنند كه زوجه حق نفقه و مبيت (همخوابگي) ندارد و شوهر اختيار دارد

 هر وقت بخواهد به ديدار همسر خود بيايد».


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در یکشنبه چهارم مرداد 1388   ساعت 6:58   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  سری هم به آنجا بزنید  
 

به وبلاگ دیگر ما (پیوندتان مبارک) سری بزنید

و ازمسایل جدید ازدواج چیزی بخوانید؟

 

http://paewand.blogfa.com/


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در یکشنبه چهارم مرداد 1388   ساعت 0:14   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  رفتن دخترها به خواستگاری ایراد شرعی ندارد  

رفتن دخترها به خواستگاری ایراد شرعی ندارد

مراسم خواستگاري يكي از زيباترين مراسم در زندگي هر جواني است. اين نكته در مورد

 والدين نيز صدق مي كند. بدين خاطركه با خواستگاري رفتن براي فرزندانشان، به ياد

خاطرات خوب دوران جواني خودشان مي افتند. والدين گاهي از به ياد آوردن گذشته

 احساس لذت و شادكامي مي كنند و گاهي هم با آه و اندوه از آن زمان ياد مي كنند

 و در دل مي گويند اي كاش قلم پايم مي شكست و چنان روزي در زندگيم پيش نمي آمد.

خواستگاری به در خواست همسری نمودن مرد وخانواده یا وکیل اواز زن و یا خانواده ووکیل

او ویا درخواست بالعکس گویند. 

امروزه در میان بسیاری از کشورها رسم است که پسران وخانودهای آنان  برای خواستگاری

به نزد زنان و خانوادهایشان ميروند و از آنها برای خودشان و یاپسرانشان تقاضای همسری

ميكنند.

ولی در بعضي از كشورها همانند هندوستان در بعضي از مناطق آن مرسوم است كه خانواده

دختر به خانواده پسر پيشنهاد ازدواج مي دهند يعني خواستگاري بيشتر از ناحيه خانواده

دختر انجام مي گيرد يا حداقل از طرف خانواده دختر پيشنهاد مي شود.

حالا اینکه کدام یک از این طریقه و روش بهتر است ؛این نیز مورد بحث ما نیست آنچه مورد

بحث ماست این است که از دیدگاه شرعی هر دو طریقه وروش درست است گرچه روش

 اول یعنی انجام خواستگاری از جانب پسر و خانواده و وکیل اودر میان جوامع بشری

مشهور تر است.

با نگاهی به  داستان پدرخانم موسی و موسی علیه السلام که در قرآن ذکر شده در

می یابیم که خواستگاری از طرف خانواده ی دخترصورت گرفته است.


همین طورکه در کتب تاریخ و سیرت این جریان مشهور است که خدیجه رضی الله عنها از

پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله وسلم خواستگاری نموده است واین بیانگر این است

 که خواستگاری از سوی دختر نیز می تواند انجام پذیرد ؛ همانگونه که در میان عربها این

 رسم هم در دوران جاهلیت وهم دوران اسلام مروّج بوده است و از نظر اسلام نیز مورد

 قبول وهیچ اشکال و ممنوعیتی ندارد.

چناچه در قرآن خطاب به رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم آمده است که اگر زنی خودش

 را به تو بخشید.

وچناچه در روایات صحیح آمده است که عمر رضی الله عنه به هرابوبکر و عثمان رضی الله

 عنهما پیشنهاد داد تا اینکه دخترش حفصه رضی الله عنها را به عقد ونکاحشان در آورند

 ولی آنها از آنجائي که خبر دارشده بودند که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم

می خواهند خواستگاری کنند این درخواست عمر رضی الله عنه را قبول نکردند چناچه

 ابوبکر رضی الله عنه بعدها به عمر رضی الله عنه گفت از این که من درخواست تو را

نپذیرفتم ناراحت نباشی زیرا من خبردار شده بودم که رسول الله صلی الله علیه

می خواهد به خواستگاری بیاید واگر رسول الله خواستگاری را رها می کردند قطعا

من درخواست تو را می پذیرفتم .

ودرپایان این بحث توجه خوانندگان گرامی به روایتی که در صحیح بخاری آمده است

 مبذول می دارم :

روزی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در جمعی یارانشان نشسته بودند که خانمی

 آمدند وگفتند: یارسول الله صلی الله علیه وآله وسلم من خودم را برای شما بخشیدم

 تا مرا به ازدواج خویش درآورید رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نگاهی به آن

خانم نموده سپس سر پایین اندخته وسکوت نمودند وچون سکوت رسول الله

صلی الله علیه وآله وسلم به درازا کشید یاری از یاران رسول الله صلی الله علیه

وآله وسلم بلنده شده عرض کرد: ای رسول خدا اگر شما نمی خواهید؛ این خانم

 را بعقد ونکاح من در آورید رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در باره مهریه از

ایشان پرسیدند آن فرد گفت: من به جزهمین لنگ وردا چیز دیگری ندارم رسول الله

فرمودند : اگر این را به بعنوان مهریه به این خانم به دهی مگر بی لباس بنشینی برو

برایش مهریه و اگرچه یک انگشتر آهنی هم باشد بیاور آن فرد رفت و اندکی بعد

آمد وگفت: هیچ چیز ندیدم.رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم سکوت نمودند وآن

فرد بلند شد که برود رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم صدایش زد وگفت: ازقرآن

چه حفظ داری آن فرد گفت فلان وفلان سوره را حفظ دارم رسول الله صلی الله علیه

 وآله وسلم فرمودند: برو این خانم را من در مقابل اینکه به او این سورهای که حفظ

داری به او یاد دهی به عقد تو در آورده ام.

دراین روایت دیدید که چگونه خانمی در جمعی که رسول الله صلی الله علیه وسلم

 وگروهی از یارا نش نشسته بودند آمد و آشکارا خودش را به رسول الله صلی الله

علیه وآله وسلم بخشید واز ایشان درخواست ازدواج نمود ورسول الله صلی الله

علیه وآله وسلم این را برایش عیب ندانست و هیچ یک از جمع موجود در این باره

به او اعتراض نکردند و چون رسول الله میل به ازدواج نداشتند به عقد ونکاح یکی

 از یارانش درآوردند.


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در شنبه سوم مرداد 1388   ساعت 21:22   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  چت یک چیزخطرناک  

 

چت یک چیزخطرناک

 

چت (Chat)یک کلمه انگلیسی است که به معنای ( گفتگو ) می آید ، همانگونه که

 چت روم (Chat room ) به معنای اتاق گفتگواست

 چت روم در حقیقت اتاقی است كه در آن افراد بدون آن كه یكدیگر را ببینند با ایمیل

و از طریق اینترنت با هم در ارتباط با موضوعی خاصی به نوشتاری گفتگو

می پردازند .و یا شاید ممكن است دو نفر به تنهایی به صحبت خصوصی بپردازند .

به عبارت دیگر اتاق گفتگونوشتاری سرویسی است که از طریق اینترنت ایجاد شده

 و به فرد این امكان را میدهد که در هر زمان با بیش از یك نفربا روش نوشتاری ارتباط

 بر قرار کند.

افراد استفاده کننده ازچت مي توان تمام افرادی را که ازچت استفاده می کنند را به

 دو دسته تقسيم نمود:

( 1)  گروه اول: روحانیون ، داعیان دین، اساتيد دانشگاها، دانشجويان ، طلاب علوم

دینی و پژوهشگرانی هستند كه به قصد آشنايي با عقايد وافكار مختلف ، نظرات

گوناگون و برقراري گفت و گوي صريح و بي‌پرده با مردم وارد محيط هاي گفت و گوي

مجازي مي‌شوند. این دسته هدفشان استفاده بهینه ودرست ازچت است .


( 2) گروه دوم : بیکارانی اند که براي دوست يابي، پركردن بخشي از اوقات فراغت

و يا ارضاي برخي تما‌يلات و نيازهايي كه در چارچوب روابط عادي اجتماعي قادر به

 تسكين آن نيستند وارد دنياي مجازي مي‌شوند.

این دسته در حقیقت ازچت و چت روم سوء استفاده نموده و عمر و پولشان را در

راهی بی سود و مضر به هدر می دهند.

و ای چه بسا که این کارشان باعث بدبختی و هدر رفتن تمام ثروت و نابودشدن دنیا

وآخرتشان شود.

از بیان نمودن استفاده کنندگان از چت خود مشخص شد که چت دارای مزایا و

مضراتی است و اینکه کدام یک دامنگیر چتگر می شود بستگی دارد که از کدام

دسته استفاده کننده گان باشد و برای بهتر متوجه شدن مزایا و مضرات چت مناسب

 می دانم که هر یک از مزایا ومضرات چت را جداگانه توضیح دهم تا خوانندگان عزیز و

گرامی بهتر بتوانند در باره استفاده از چت تصمیم بگیرند.

مزایای چت


آری چت دارای مزایا و فوایدی است که می شود به امور زیر اشاره نمود:


( 1 ) دسترسي به گروه وسيعي از افراد ( كاربران آن لاين ) در يک لحظه.


(2) هزينه اندك تماس با دیگران ‌ حتي با نقاط بسيار دور و دست جهان ( در

مقايسه با ساير وسايل ارتباطي مانند تلفن،بي‌سيم،فكس و...)


( 3) امكان ارتباط نوشتاري با افراد متعدد به صورت هم زمان.


( 4) امكان ارسال و دریافت فايل، عكس ، نامه و صرفه جوئي در هزينه و وقت .

اين بود یک روی سکه چت که همان روی زیبای آن باشد ولی اگرسکه چت را بر

گردانده به روی زشت و نازیبای آن نگاه کنیم مضرات زیر را خواهیم دید.

مضرات چت


( 1 ) استفاده بيش از حد از چت‌هاي اينترنتي نامناسب مي‌تواند منجر به اختلالات

رواني درازمدت در افراد شود.

زیرا هر قدر فاصله بين دنياي واقعي و تخيّلي افراد بيشتر شود، این امر مي‌تواند

منجر به افسردگي و بروز اختلالات رواني در افراد شود.

(2 ) با توجه به اين كه بيشتر كاربران چت روم‌ها را جوانان نا آشنا به واقعيت هاي

 اجتماعي تشكيل مي‌دهند،افراد سودجو و فرصت طلب ،حضور گسترده‌اي در برخي

چت روم‌ها دارند و مترصد فرصت هستند تا با اغفال جوانان، آنها را به بزه كاري سوق

 دهند.


( 3 ) برخي از چت روم‌ها وجود دارند كه رعايت اصول اخلاقي را ملزم نمي‌دانند، لذا

افراد استفاده کننده از این چت رومها دچار فسادات اخلاقی و فکری می شوند به

منظور حفظ شئونات اخلاقي، اغلب اين چت روم‌ها از سوي مراجع ذي صلاح مسدود

مي‌شوند.


( 4 ) زوج يابي اينترنتي نيز پديده‌اي جدید و در حال گسترش است و برخي جوانان

به منظور آشنائي با همسر آينده خود وارد محيط چت مي‌شوند؛ وبا این طریق

خودشان را گرفتار کار سخت تری می کنند.

ای چه بسا که باعث نابوی دنیا وآخرت آن فرد شود.


( 5 ) گذشته از كساني كه نيازهاي گوناگونشان آنها را به چت روم‌ها مي‌كشاند،

عده‌اي از افراد به قصد مزاح و فريب ديگر كاربران وارد چت روم‌ها مي شوند و از دادن

اطلاعات غلط و دست انداختن ديگران لذت مي‌برند.


به طوري كه برخي افراد متاهل، مسن يا فقير خود را مجرد، جوان و ثروتمند جا

مي‌زنند. برخي از چت‌كنندگان حتي در پاره‌اي از موارد هويت جنسي خود را دگرگون

 معرفي می کند

(6) با استفاده نا آگاه و غلط بسیاری از اطلاعات و مسایل شخصی خویش را انسان

 از دست می دهد.

(7) گاهی فردی با استفاده نا آگاه از چت باعث آبرو ریزی خویش می گردد.

( 8) غيرقابل اعتماد بودن اطلاعات رد و بدل شده درچتها و گفتگوهاي اينترنتي است.

(9 ) در صورت درست استفاده نکردن ضایع شدن عمر وپول فرد در این راه نادرست.

(10) مشکلات سیاسی و اجتماعی برای خود ایجاد کردن.

(11) دچار پریشانیهای فکری، عقیدتی و اخلاقی شدن.

و دها مضرات دیگری که از این طریق دامنگیر استفاده کنند ه می شود.

چند نصیحت برای چتگرها

برای اینکه بتوانید از چت استفاده درست را برده و مضراتش دامین گیر شما نشود

به امور زیر توجه دهید:

( 1 ) تا نیازمبرم نداشتید ازچت استفاده نکنید.

( 2 ) به وقت نیاز وبه قدر نیاز از چت استفاده کنید.

( 3 ) با هرکس و ناکس چت نکنید.

( 4 ) به کسی که نمی شناسید هر گزاطلاعات ندهید.

( 5 ) زرنگ باشید فریب کلمات فریبنده را نخورید؛ ای چه بسا که دروغ باشند.

( 6 ) با جنس مخالف چت نکنید مگر اینکه محرم و یا استاد شما باشند.

( 7 ) از را ه چت به همسر یابی نروید.

(8 ) هرگزدر چتهایتان کلمات زشت و خلاف شرع ننویسید.

( 9 ) با دید شک با کسانی که نمی شناسید بر خورد کنید.

( 10) رمز ایمیل ، وبلاگ ویا سایت خود را به کسی چت نکنید.

(11) مشخصات خود را به کسانی که نمی شناسید هرگز چت نکنید.

(12) آدرس خودتان را به کسانی که نمی شناسیید چت نکنید.

امیدوارم که هرگز با چت به دام شیادان و گرگان اینترنتی نیفتید وازچت استفاده

بهینه و درست را ببرید .

آمین یارب العالمین.


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در پنجشنبه یکم مرداد 1388   ساعت 23:26   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  ازدواج مسيار  

ازدواج مسيار

 

ازدواج مسيار ازدواجي است كه در سال‌هاي اخير ميان اهل سنت به ويژه كشورهاي

 عربي و خاورميانه شايع شده است. علما ی اهل سنت به بحث و بررسي اين درباره

پرداخته و از زواياي مختلف آن را برسی نموده‌اند و عده‌اي قائل به جواز و مشروعيت

آن شده و گروهي آن را نامشروع دانسته‌اند وگروهی نیز در این باره توقف نموده اند.

 

تعريف لغوي مسيار

 

درباره ريشه لغوي کلمه مسيار نظریاتی مطرح شده است.

 برخي می گویند: «مسيار ريشه لغوي ندارد. بلكه كلمة عاميانه‌اي است كه در

سرزمين نجد در عربستان سعودي به معناي ديدار روزانه (الزيارة النهارية) به كار

مي‌رود.

ولی برخی ديگرمی گویند: مسيار از سير، حركت و عبور گرفته شده و اصطلاح

عاميانه‌اي است براي موردي كه مرد در يكي از شهرهاي مسير گردش و ترددش

 براي تجارت يا كسب علم با خانمي ازدواج مي‌كند كه در زمان تحصيل يا تجارت نزد

زوجه باشد.

وبرخي نيز چنین گقته اند: «مسيار كلمه‌اي عربي است كه به لهجه اهل باديه باز

مي‌گردد و منظور از آن رفتن به سوي خانم و خوشحال نمودن وي مي‌باشد» .

 

تعريف اصطلاحي ازدواج مسیار

شيخ عبدالله بن منيع عضو هيئت كبار العلماي سعودي و قاضي مكه درباره تعریف

ازدواج مسیار چنین مي‌نويسد: «مسيار ازدواجي است كه همه اركان و شرايط

ازدواج در آن وجود دارد. اين ازدواج با ايجاب و قبول و با شرايط معروف يعني رضايت

طرفين، ولايت، شهادت و كفائت صورت مي‌گيرد و در آن مهريه مورد توافق وجود دارد

 و براي صحت آن بايد موانع ازدواج وجود نداشته باشد. بعد از انعقاد عقد تمامي

حقوق مترتب بر عقد زوجيت از جهت نسل، ارث، عده، طلاق و مباح بودن رابطة

نزديكي، سكونت و نفقه ثابت مي‌شود؛ اما زوجين توافق مي‌كنند كه زوجه حق

نفقه و مبيت (همخوابگي) ندارد و شوهر اختيار دارد هر وقت بخواهد به ديدار

همسر خود بيايد».

نگفته نماند که ازدواج مسیار را زناني كه مشكل مادي، مسكن و نفقه ندارند؛ ولي

 به دليل بيوه بودن ویا هر دلیلی دیگركسي با آنان ازدواج نمي‌كند، اين زنان از حق

نفقه، مسكن و مبيت صرف نظر مي‌كنند و شوهر مختار است هر وقت ميسر شد

با وي ملاقات كند و اين ازدواج تمام شرايط و اركان عقد نكاح شرعي از قبيل گواه،

 تعيين مهر و ثبوت نسب را دارد. در اين ازدواج زوجين توافق مي‌كنند كه زن در خانه

والدين خود بماند و تقاضاي مسكن، نفقه و حق قسم از شوهر ننمايد. غالباً اين

ازدواج از جانب مردي است كه فقير بوده يا ازدواج مجدد سبب مشكلات با همسر

اول مي‌شود. اين عقد علناً با حضور گواهان با رضايت كامل زوجين و حضور وليّ زن

و كلماتي كه بر دوام نكاح دلالت دارد انجام مي‌شود.

 

پيشينه مسيار

برخي بر این اند که ازدواج مسيار را پديده‌اي جديد ی است كه ابتدا در منطقه تميم

 عربستان سعودي ظهور پيدا كرد و سپس در ساير مناطق و كشورها گسترش يافته

است و كسي كه فكر اوليه اين ازدواج را مطرح نمود فهد الغنيم بوده است.

اما عده‌اي ديگر روش ازدواج مسيار را داراي سابقه تاريخي دانسته و در اين زمينه به

 برخي از متون فقهي استناد نموده‌اند. از جمله ابن قدامه در مغني آورده: «مردي

 كه در ازدواج با زني شرط نمايد در هر هفته يك شب نزد وي باشد يا در ازدواج

ديگري شرط كند كه در هر ماه 5 يا 10 درهم به زوجه نفقه بدهد يا شرط نمايد

روزهاي مشخصي از ماه به ملاقات وي رود» .

مورد ديگري كه به آن استناد شده، ازدواج نهاريات و ليليات است (يعني ازدواج

روزانه يا شبانه) «فقهاي قديمي نوعي ازدواج به نام نهاريات و ليليات ذكر كرده‌اند،

بدين صورت: «مرد با زني ازدواج مي‌كند كه شب در خارج از منزل كار مي‌كند و روز

نزد شوهر مي‌رود يا روز كار مي‌كند و شب به منزل نزد شوهر مي‌رود».

ناگفته نماند که درباره جایز و ناجایز بودن (ازدواج نهاريات و ليليات) نیزعلمای اهل

 سنت اختلاف نظر دارند بعضی قایل به جواز و بعضی نیز آنها را ناجایز می دانند.

 

تفاوت مسيار با سایرازدواجها

تفاوت ازدواج مسيار با ازدواج شرعي دائم در اين است كه در مسيار شرط اسقاط

حق نفقه و سكونت زوجه وجود دارد.

وازدواج عرفي همان ازدواج شرعي دائم است؛ با اين تفاوت كه آن را ثبت نمي‌كنند.

وفرق ازدواج مسيار و ازدواج موقت در این است که در ازدواج موقت مدت ازدواج بايد

تعيين شود و عدم تعيين مهر در عقد موجب بطلان آن مي‌شود، ولي در ازدواج مسيار

مدت تعيين نمي‌شود و به صورت عقد دائم منعقد مي‌گردد و تعيين مهر در عقد لازم

نيست. پايان ازدواج مسيار با طلاق است، در حالي كه پايان ازدواج موقت با انقضاي

مدت يا بذل صورت مي‌گيرد. حدنصاب در ازدواج مسيار همانند ازدواج دائم چهار زن

مي‌باشد، ولي در ازدواج موقت حدنصاب مطرح نيست.

ناگفته نماند که ازدواج موقت از ديدگاه اهل سنت باطل است.

 

ديدگاه علماي اهل تسنن

در مورد حكم ازدواج مسيار بين علماي معاصر اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد،

برخي آن را جايز، برخي حرام و برخي قائل به توقف شده‌اند.

دكتر قرضاوي مي‌نويسد: «من از مروجين ازدواج مسيار نيستم و خطبة عقدي كه

براي ازدواج مسيار باشد نمي‌خوانم. اين ازدواج مباح است با كراهت، يعني حلالي

است كه مستحب نيست و بيم آن مي‌رود كه به دنبال چنين ازدواجي خسارت و

ضررهايي باشد».

شيخ عبدالله عضو هيأت كبار علماي سعودي نيز بيان مي‌كند: من نظر به منع ازدواج

مسيار ندارم، هر چند كراهت دارد و آن را موجب اهانت به زن و كرامت زن مي‌دانم.

لكن حق با زن است و راضي شده و از حق خود گذشته است.

برخي نيز به جواز و صحت ازدواج مسيار تصريح نموده و اشاره‌اي به كراهت آن

ننموده‌اند. يا كراهت آن را وابسته به شرايط و اوضاع و احوال دانسته‌اند.

ادله جواز

طرفداران اين نظريه به ادلة ذيل استناد نموده‌اند:

( 1 )  اركان و شرايط ازدواج دائمي شرعي صحيح را دارا مي‌باشد؛ زيرا داراي ايجاب

و قبول، شرايط معروف ازدواج يعني رضاي طرفين، ولايت، شهادت، كفايت و مهر

توافقي در آن وجود دارد. براي صحت اين ازدواج بايد موانع شرعي منتفي شود .

( 2 ) در سنت آمده سوده رضی الله عنها از همسران رسول الله صلي الله عليه

وآله وسلم روز خود را به عايشه صدیقه رضی الله عنها بخشيد. وجه استدلال اين

 است كه بخشش سهم توسط سوده رضی الله عنها به عايشه رضی الله عنها و

پذيرش پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم دلالت مي‌كند بر اينكه زوجه مي‌تواند

حقي را كه شارع برايش قرار داده، مانند نفقه و مبيت ساقط كند.

وهمانگونه که در قرآن آمده که زن می تواند مهریه خود را برای شوهرش ببخشد.

( 3 ) در اين نوع ازدواج مصالح زيادي وجود دارد. اين ازدواج غريزة فطري را پاسخ داده

و از فحشا جلوگيري مي‌كند و در مواردي زن فرزنددار مي‌شود و بدون شك از تعداد

زنان بي‌شوهر مي‌كاهد.

( 4 ) از آن جا كه انواع مشابه اين ازدواج مانند ازدواج نهاريات و ليليات در فقه وجود

دارد، پس ازدواج مسيار هم درست است.

گرچه قبلا بیان نمودیم که علمای اهل سنت در باره ازدواجهای (نهاريات و ليليات)

اختلاف نظر دارند.

( 6 ) در حدیث صحیح بخاری آمده که حق دار ترین شرایطی که باید اجرا وعملی

شود شرایطی است که شما با آنها شرمگاها را برای خودتان حلال نموده اید .

 لذا در زمان نکاح هر یک اززوجین می توانند شرایطی را قرار دهند بشرطیکه مخالف

شرع نباشد و شرط تنزل از حق همانند (نفقه ،سکنی و مبیت) خلاف شرع نیست.

( 7 ) رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: شرایط مسلمانها همه اعتبار

دارد مگر شرطی که حلالی را حرام ویا حرامی را حلال نماید.

درشرایط ازدواج مسیار نه هیچ حلالی حرام و نه هیچ حرامی حلال نشده است.
 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در پنجشنبه یکم مرداد 1388   ساعت 12:57   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  ازدواج مسيارمبارک  

ازدواج مسيارمبارک

 

ازدواج مسيار ازدواجي است كه در سال‌هاي اخير ميان اهل سنت به ويژه كشورهاي

 عربي و خاورميانه شايع شده است. علما ی اهل سنت به بحث و بررسي اين درباره

 پرداخته و از زواياي مختلف آن را برسی نموده‌اند و عده‌اي قائل به جواز و مشروعيت

آن شده و گروهي آن را نامشروع دانسته‌اند وگروهی نیز در این باره توقف نموده اند.

ولی بنده از آنجا که برای آن هیچ مانع شرعی نمی بینم با شرایط زیر قایل به جواز آن

 هستم  :

 ( 1 ) باید تمام اركان و شرايط ازدواج شرعی دائمي( بجز جریان ، نفقه ،سکنی

ومبیت)  در آن وجود داشته باشد.

 ( 2 ) اين ازدواج باید با ايجاب و قبول و با شرايط معروف يعني رضايت طرفين، ولايت،

شهادت و كفائت صورت ‌گيرد.

( 3 ) دراين ازدواج باید مهريه مورد توافق وجود داشته باشد.

( 4 )و براي صحت آن بايد موانع ازدواج شرعی دائمي وجود نداشته باشد.

( 5 ) بعد از انعقاد عقد؛ تمامي حقوق مترتب بر عقد زوجيت از جهت نسل، ارث،

عده، طلاق و مباح بودن رابطة نزديكي، سكونت و نفقه ثابت مي‌شود؛ اما زوجين

توافق مي‌كنند كه زوجه حق نفقه ومبيت(شب خوابي) وسكني ندارد و شوهر

اختيار دارد هر وقت بخواهد به ديدار همسر خود بيايد».

ناگفته نماند که ازدواج مسیار را زناني كه مشكل مادي، مسكن و نفقه ندارند؛ ولي

به دليل بيوه بودن ویا هر دلیلی دیگركسي با آنان ازدواج نمي‌كند، اين زنان از حق

 نفقه، مسكن و مبيت صرف نظر مي‌كنند و شوهر مختار است هر وقت ميسر شد

 با وي ملاقات كند و اين ازدواج تمام شرايط و اركان عقد نكاح شرعي از قبيل گواه،

تعيين مهر و ثبوت نسب را دارد. در اين ازدواج زوجين توافق مي‌كنند كه زن در خانه

والدين خود بماند و تقاضاي مسكن، نفقه و حق قسم از شوهر ننمايد. غالباً اين

ازدواج از جانب مردي است كه فقير بوده يا ازدواج مجدد سبب مشكلات با همسر

اول مي‌شود. اين عقد علناً با حضور گواهان با رضايت كامل زوجين و حضور وليّ زن

و كلماتي كه بر دوام نكاح دلالت دارد انجام مي‌شود.

ادله جواز

می توان برای جواز این نوع ازدواج از دلایل زیراستفاده کرد:

( 1 )  اركان و شرايط ازدواج دائمي شرعي صحيح را دارا مي‌باشد.

( 2 )  هیچ مانع شرعي وجود ندارد .

( 3 ) در سنت آمده سوده رضی الله عنها از همسران رسول الله صلي الله عليه و

آله وسلم روز خود را به عايشه صدیقه رضی الله عنها بخشيد. وجه استدلال اين

است كه بخشش سهم توسط سوده رضی الله عنها به عايشه رضی الله عنها و

پذيرش پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم دلالت مي‌كند بر اينكه زوجه مي‌تواند

حقي را كه شارع برايش قرار داده، مانند نفقه و مبيت ساقط كند.

وهمانگونه که در قرآن آمده که زن می تواند مهریه خود را برای شوهرش ببخشد.

( 4 ) در اين نوع ازدواج مصالح زيادي وجود دارد. اين ازدواج غريزة فطري را پاسخ داده

و از فحشا جلوگيري مي‌كند و در مواردي زن فرزنددار مي‌شود و بدون شك از تعداد

 زنان بي‌شوهر مي‌كاهد.

( 5 ) از آن جا كه انواع مشابه اين ازدواج همانند ازدواج ( نهاريات و ليليات ) در فقه

وجود دارد، پس ازدواج مسيار هم درست است.

گرچه علمای اهل سنت در باره ازدواجهای (نهاريات و ليليات) اختلاف نظر دارند.

( 6 ) در حدیث صحیح بخاری آمده که حق دار ترین شرایطی که باید اجرا وعملی

شود شرایطی است که شما با آنها شرمگاها را برای خودتان حلال نموده اید .

 لذا در زمان نکاح هر یک اززوجین می توانند شرایطی را قرار دهند بشرطیکه مخالف

 شرع نباشد و شرط تنزل از حق همانند (نفقه ،سکنی و مبیت) خلاف شرع نیست.

( 7 ) رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: شرایط مسلمانها همه اعتبار

دارد مگر شرطی که حلالی را حرام ویا حرامی را حلال نماید.

درشرایط ازدواج مسیار نه هیچ حلالی حرام و نه هیچ حرامی حلال نشده است.

بلکه تنزلی از حق و معاف نمودن حقی بارضایت کامل صورت می گیرد.


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در پنجشنبه یکم مرداد 1388   ساعت 12:50   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  چرا دختران به خانه ماندند؟  

 

چرا دختران به خانه ماندند؟

امروزه اگر نگاه کنیم می بینیم که بسیاری ازدختران با سنین بالا در خانه پدرانشان

مانده اند ونتوانسته اند ازدواج کنند .

اگر به عمق این جریان نگاه  شود دیده خواهد شد که چندین چیزاست که با هم

متحد شده و دست بدست یکدیگرداده تا چنین معضل اجتماعی رخ داده است که

ما به مهم ترین آنها در این بحث اشاره خواهم نمود :

 

( 1 ) مشکلات اقتصادی.

یکی از مهمترین مشکلاتی که سر راه ازدواجهاست وباعث شده که زمان ازوداجها

را بالاببرد ودختران وپسران دیر تر به خانه های بختشان بروند همین مشکلات

اقتصادی است.

 درست است که مال برای ازدواج نیاز است وبی مال نمی شود زن گرفت ولی

نباید آنقدر مهم دانسته شود که بخاطرکمی آن اصلا ازدواج نشود ویا بسیار دیر

انجام شود دختران وپسران دم بخت اگر کمی عاقلانه فکر کنند و با چیزی اندک،

زندگی را شروع کننند ویا زمانیکه کسی برای خواستگاری آنها می آید زیاد به

مسایل مالی وپولی اهمیت ندهند بهتر وزودتر می توانند به مقصد وهدف خویش

برسند .

برای اینکه بدانید که نباید به مال وپول در ازدواج اهمیت زیادی داد بیاید یک مثال از

زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم بشنوید:

 روزی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در جمعی یارانشان نشسته بودند که

 خانمی آمدند وگفتند: یارسول الله صلی الله علیه وآله وسلم من خودم را برای

شما بخشیدم تا مرا به ازدواج خویش درآورید رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم

نگاهی به آن خانم نموده سپس سر پایین اندخته وسکوت نمودند وچون سکوت

رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به درازا کشید یاری از یاران رسول الله صلی

الله علیه وآله وسلم بلنده شده عرض کرد: ای رسول خدا اگر شما نمی خواهید؛

این خانم را بعقد ونکاح من در آورید رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در باره

 مهریه از ایشان پرسیدند آن فرد گفت: من به جزهمین لنگ وردا چیز دیگری ندارم

رسول الله فرمودند : اگر این را به بعنوان مهریه به این خانم به دهی مگر بی لباس

 بنشینی بروبرایش مهریه و اگرچه یک انگشتر آهنی هم باشد بیاور آن فرد رفت و

اندکی بعد آمد وگفت: هیچ چیز ندیدم.رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم سکوت

نمودند وآن فرد بلند شد که برود رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم صدایش زد

وگفت: ازقرآن چه حفظ داری آن فرد گفت فلان وفلان سوره را حفظ دارم رسول الله

 صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: برو این خانم را من در مقابل اینکه به او این

سورهای که حفظ داری به او یاد دهی به عقد تو در آورده ام.

حالا خوب دقت کنید که نبود مال باعث ترک ازدواج نشد واگر به این حدیث خوب

دقت کنید خیلی چیزهای دیگری را نیز در باره عقد ونکاحها امروز خواهد فهمید.

( 2 ) عدم آگاهی از اسلام.

از آنجا که مردم از احکامات اسلامی آگاهی کامل ندارند بسیاری از مسایل وکارها

را عیب می دانند ودرحالیکه عیب نیست که بجای خود بلکه باعث افتخار و خیر وبر

کت در زندگی می شود بعنوان مثال ازآنجا که مردم آگاهی ندارند که نباید در انتخاب

همسر زیاد به دنبال مال وجمال رفت بیشتر باید دین را مهم دانست زیرا اگر دین بود

همه چیز حل است ولی اگر دین نبود ای چه بسا که مال وجمال باعث آبرو ریزی و

بد بختی هم خواهد گشت. ویا از آنجا که رسم است که پسر دار باید برای

خواستگاری نزد خانواده دختر دار برود و این را عیب می دانند که دختر دار به

خانوده پسر دار پیشنهاد ازدواج دهند و در حالیکه در میان صحابه بسیاری بودند

که دخترانشان را به پیشنهاد خودشان به افراد صالح و متدین می دادند.

( 3 ) راضی نبودن به دستورات اسلامی.

یکی از بدترین عادتهای ما مسلمانان این است که می گوییم: درست است که

اسلام این را گفته ولی من نمی توانم به این دستور اسلامی عمل کنم چون خلاف

عرف وعادت و رسم رواج ما است.

مثلا ما می گوییم: آقا دختر دار؛ این نوجوانی که برای خواستگاری دختر شما آمده

نوجوان خوبی است متدین وسالم است شما دخترتان به او بدهید واز نظر اسلامی

هم که ایرادی ندارد آن فرد می گوید: درست است که متدین وسالم است واز نظر

اسلامی هم ایرادی ندارد ولی عرف وعادت قومی ما براین است که به غیر از قوم

خودمان زن نمی دهیم و یا اینکه می گوید: درست است که از نظر اسلامی

ایرادی ندارد ولی شغل و کار خوبی ندارد ویا اینکه می گوید: درست است که این

جوان سالم واز نظر اسلامی هیچ عیب وایرادی ندارد ولی پدرش فقیر و یا مادرش

کور است یا اینکه می گوید: من به این زن نمی دهم چون زن دیگری هم دارد آقا

ما به زن دارها زن نمی دهیم ووووو هزار یک بهانه ای که در اصل دلیل نیستند.

( 4 ) توقعات بیجا.

بعضی ها فکر می کنند که باید دامادی داشته باشند که جمال یوسف ،مال قارون

 و حکومت سلیمان را داشته باشد و هریک را نداشت ما به او زن نمی دهیم ولی

 اگر از خود این آقا پرسیده شود که زمانیکه شما بدنبال زن بودید وبه خواستگاری

می رفتید کدام یک از اینها را داشتید و آیا تا بحال هم یکی از اینها را دارید من که

گمان نمی کنم که بسیاری از آنهای که این توقعات بیجا را مطرح می کنند خودشان

آن شرایط را دارا باشند.

( 5 ) بهانه های بنی اسرائيلي .

بعضیها خو گرفته اند تا اینکه بهانه بگیرند مثلا زمانیکه کسی به خواستگاری

دخترشان می رود می گوید : آقا ما به این جوان زن نمی دهیم چون بیست سال

پیش پدر این جوان با پدر من دعوایشان شده گرچه در حال حاضر صلح نموده اند

ولی من به ایشان زن بده نیستم و یا اینکه می گوید: چون مادر این نوجوان از فلان

قوم اند لذا ما به این نوجوان زن بده نیستیم وووو

( 6 ) مهریه های سنگین.

بعضیها فکر می کنند کوه طلائي در همین نزدیکها وجود دارد که هر کس می تواند

 از آن بر دارد همین که نوجوانی به خواستگاری دخترش می رود میگوید: مهریه این

دخترم باید به تعداد روزهای زندگیش سکه بهار آزادی بدهی وووووو.

علاوه از اینها مسایل دیگری از قبیل بهانه تحصیل بهانه وسربازی ووووورا مردم بیان

می دارند که باعث شده تا سن ازوداج بالا برود و دختران با سنین بالا در خانه بمانند.

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388   ساعت 10:14   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  محمد رسول الله  

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در سه شنبه سی ام تیر 1388   ساعت 21:24   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  دلهای کفار  

دلهای کفار 

اگرمیخواهی بفهمی که چرا امروزه بعضی از کفار با مسلمانان اینگونه بی رحمانه

بر خورد می کنند ودرهرکجا وهر قدر که بتوانند بر مسلمانان ظلم می کنند وحتی

دادگاهایشان که باید مظهر انصاف باشند نیز از ظلم و یورش وحشیانه خالی

نگذاشتند ، مگرحمله گرگی را بر زن مسلمان وحامله ای به نام ( مروه الشربینی

رحمة الله عليها) بی خبرید که چه گونه آن گرگ وحشی درندگی خویش را در روز

 روشن و در جلوی چشمان قاضی بی کفایت و نیروهای جنایت به نمایش گذاشت.

 پس به مطلب زیر توجه دهید تا شاید علت بر شما نمایان گردد و به وضوح بدانید که

کسانی که چنین دلهای دارند از آنها نباید توقع هیچ خیری داشت.

علامه قرطبی رحمه الله در تفسیرخودش (الجامع لأحکام القرآن) می فرماید:

علما می گویند: خداوندوند متعال دلهای کفار را به ده وصف: پلم ، مهر، تنگی،

بیماری، زنگ، مرگ، سختی، بازگشت، تعصب بیجا و انکار توصیف وبیان نموده

است.

( 1) درباره انکار می فرماید: "قلوبهم منكرة.... [النحل: 22].

دلهای کفار انکار کننده است....

 ( 2 ) درباره تعصب بیجا وجانبداری می فرماید: "إذ جعل الذين كفروا في قلوبهم

الحمية". [الفتح: 26] آنگاه که کافران تعصب بیجا و جانبداری را در دلهایشان

 جای دادند.

( 3 ) درباره بازگشت میفرماید : "ثم انصرفوا صرف الله قلوبهم بأنهم قوم لا

يفقهون" [التوبة: 127].

سپس برگشتند و از آنجا که قوم بی دانش ونفهمی اند خداوند دلهایشان را از حق

 بر گردانیده است.

( 4 ) درباره سختی می فرماید: "فويل للقاسية قلوبهم من ذكر الله" [الزمر: 22].

وای برکسانی که دلهای سختی دارند و یاد خدا بدانها راه نمی یابند.

( 5 ) درباره مرگ می فرماید: "أو من كان ميتا فأحييناه...." [الأنعام: 122].

 آیا کسی که مرده بود وما او را زنده کرده ایم....

( 6 ) درباره زنگ می فرماید: "كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون".

[المطففين: 14].

هرگز(آنگونه که فکر می کننند نیست) بلکه بنا برآن کردار( زشتی) که بودند انجام

 می دادند، دلهایشان زنگ ده است

( 7 ) درباره بیماری می فرماید: "في قلوبهم مرض". [محمد: 29] 

یعنی در دلهای کفار بیماری است.

( 8 ) درباره تنگی میفرماید: "ومن يرد أن يضله يجعل صدره ضيقا حرجا".

[الأنعام: 125].

هر کس را که خداوند بخواهد گمراهش کند سینه ودلش را تنگ میگرداند.

( 9 ) درباره طبع میفرماید: "وطبع على قلوبهم فهم لا يفقهون" [التوبة: 87].

وبر دلهایشان مهر زده شده است پس آنها نمی فهمند.

( 10 ) ودرباره پلم میفرماید: "ختم الله على قلوبهم". [البقرة: 7].

خداوند دلهای کفاررا پلم نموده است.

 

آری دوستان کسانی که چنین دلهای دارند هر گز بر من تو رحم نخواهند کرد پس

آگاه باشید و باخبر وهمانند من از خداوند متعال بخواهید:

 

خداوندا دل ما را نگهدار

                         ز تنگی و پلم ومهر و انکار

 

ززنگ ومرگ وبیماری قلبی

 

                   ز بازگشت و تعصبها وسختی

 

 


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در سه شنبه سی ام تیر 1388   ساعت 20:57   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  الدرس السابع  
 

(مختصرالجامع لأحكام القرآن، المشهور بـ "تفسير القرطبي)

 

"فيه هدى للمتقين"

 

الهدى هُديان: هدى دلالة، وهو الذي تقدر عليه الرسل وأتباعهم، قال الله تعالى: "ولكل قوم هاد" [الرعد:

 7]. وقال: "وإنك لتهدي إلى صراط مستقيم" [الشورى: 52] فأثبت لهم الهدى الذي معناه الدلالة والدعوة

والتنبيه، وتفرد هو سبحانه بالهدى الذي معناه التأييد والتوفيق، فقال لنبيه صلى الله عليه وسلم: "إنك لا

 تهدي من أحببت" [القصص: 56] فالهدى على هذا يجيء بمعنى خلق الإيمان في القلب، ومنه قوله

تعالى: "أولئك على هدى من ربهم" [البقرة: 5] وقوله: "ويهدي من يشاء" [فاطر: 8].

 والهدى: الاهتداء، ومعناه راجع إلى معنى الإرشاد كيفما تصرفت. قال أبو المعالي: وقد ترد الهداية والمراد

 بها إرشاد المؤمنين إلى مسالك الجنان والطرق المفضية إليها، من ذلك قوله تعالى في صفة المجاهدين:

 "فلن يضل أعمالهم. سيهديهم" [محمد: 4 - 5] ومنه قوله تعالى: "فاهدوهم إلى صراط

الجحيم" [الصافات: 23] معناه فاسلكوهم إليها.

 

"للمتقين"

 

 خص الله تعالى المتقين بهدايته وإن كان هدى للخلق أجمعين تشريفا لهم، لأنهم آمنوا وصدقوا بما فيه.

التقوى يقال أصلها في اللغة قلة الكلام، مأخوذ من اتقاء المكروه بما تجعله حاجزا بينك وبينه والتقوى فيها

جماع الخير كله، وهي وصية الله في الأولين والآخرين، وهي خير ما يستفيده الإنسان.

 وروى ابن ماجة في سننه عن أبى أمامة عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه كان يقول: (ما استفاد

المؤمن بعد تقوى الله خير له من زوجة صالحة إن أمرها أطاعته وإن نظر إليها سرته وإن أقسم عليها أبرته

 وإن غاب عنها نصحته في نفسها وماله).

 

الآية: 3{الذين يؤمنون بالغيب ويقيمون الصلاة ومما رزقناهم ينفقون}

 

"يؤمنون"

 

 يصدقون. والإيمان في اللغة: التصديق، وفي التنزيل: "وما أنت بمؤمن لنا" [يوسف: 17] أي بمصدق.

 

"بالغيب"

 

 الغيب في كلام العرب: كل ما غاب عنك، وهو من ذوات الياء يقال منه: غابت الشمس تغيب، والغيبة

معروفة. وأغابت المرأة فهي مغيبة إذا غاب عنها زوجها، ووقعنا في غيبة وغيابة، أي هبطة من الأرض،

 والغيابة: الأجمة، وهي جماع الشجر يغاب فيها، ويسمى المطمئن من الأرض: الغيب، لأنه غاب عن

البصر.

 

"ويقيمون الصلاة"

 

 إقامة الصلاة أداؤها بأركانها وسننها وهيئاتها في أوقاتها، على ما يأتي بيانه. يقال: قام الشيء أي دام

وثبت، وليس من القيام على الرجل، وإنما هو من قولك: قام الحق أي ظهر وثبت.

الصلاة أصلها في اللغة الدعاء، مأخوذة من صلى يصلي إذا دعا، ومنه قوله عليه السلام: (إذا دعي أحدكم

 إلى طعام فليجب فإن كان مفطرا فليطعم وإن كان صائما فليصل) أي فليدع.

وقال تعالى: "وصل عليهم" [التوبة: 103] أي ادع لهم.

والصلاة: مغرز الذنب من الفرس، والاثنان صلوان.

والصلاة: الدعاء والصلاة: الرحمة، ومنه: (اللهم صل على محمد) الحديث. والصلاة: العبادة، ومنه قوله

تعالى: "وما كان صلاتهم عند البيت" [الأنفال: 35] الآية، أي عبادتهم. والصلاة: النافلة، ومنه قوله تعالى:

"وأمر أهلك بالصلاة" [طه: 132]. والصلاة التسبيح، ومنه قوله تعالى: "فلولا أنه كان من

المسبحين" [الصافات: 143] أي من المصلين. ومنه سبحة الضحى. وقد قيل في تأويل "نسبح

بحمدك" [البقرة: 30] نصلي. والصلاة: القراءة، ومنه قوله تعالى: "ولا تجهر بصلاتك" [الإسراء: 110]

فهي لفظ مشترك.

 

"ومما رزقناهم ينفقون"

 

 رزقناهم: أعطيناهم، والرزق عند أهل السنة ما صح الانتفاع به حلالا كان أو حراما.

والرزق: العطاء. والرازقية: ثياب كتان بيض.

وقال ابن السكيت: الرزق بلغة أزْدِشَنوءة: الشكر، وهو قوله عز وجل: "وتجعلون رزقكم أنكم

تكذبون" [الواقعة: 82] أي شكركم التكذيب. ويقول: رزقني أي شكرني.

 

"ينفقون"

 

 ينفقون: يخرجون. والإنفاق: إخراج المال من اليد، ومنه نفق البيع: أي خرج من يد البائع إلى المشتري.

 ونفقت الدابة: خرجت روحها. ومنه المنافق، لأنه يخرج من الإيمان أو يخرج الإيمان من قلبه.


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در سه شنبه سی ام تیر 1388   ساعت 11:58   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
  ترجمه زیبا برای کلام خدا (17)  

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (153)

اى کسانی كه ايمان آورده‏ايد! از(معبود به حق) با صبر و نماز، كمك بخواهید! (زيرا) قطعا معبود به حق 

 با صبرکنندگان است.

وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ لا تَشْعُرُونَ (154)

 و به آنها كه در راه معبود بر حق كشته مى‏شوند، مرده نگوييد! بلكه آنان زنده‏اند،ولى شما نمى‏فهميد!

وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنْ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنْ الأَمْوَالِ وَالأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرْ الصَّابِرِينَ (155)

وقطعا ما همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها ، جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم;

و به استقامت‏كنندگان بشارت ده!

 الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ (156)

 آنانی كه هر گاه مصيبتى به ايشان ‏رسید، گفتند: قطعا ما از آن معبود به حقيم; و یقینا ما به سوى او

باز‏گشت کنندگانیم!.

 أُوْلَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُهْتَدُونَ (157)

اينها، همانهای هستند كه الطاف و رحمت معبود به حق شامل حالشان شده; و آنها فقط هدايت‏يافتگان

هستند! .

 إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوْ اعْتَمَرَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً

فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ (158)

قطعا (کوه) صفا و(کوه) مروه‏ از نشانه‏هاىمعبود به حق است! بنابراين، هر كس كه حج خانه کعبه نمود

و يا عمره انجام داد ، پس برآن گناهی نيست كه بر آن دو بچرخد; وهر كس كه كار نيك انجام دهد ،یقینا

 معبود به حق  شكرپذیر، و بسیار آگاه است.

إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنْ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُوْلَئِكَ يَلْعَنُهُمْ اللَّهُ

وَيَلْعَنُهُمْ اللاَّعِنُونَ (159)

یقینا كسانى كه دلايل روشن، وهدايتى را كه ما نازل كرده‏ايم، بعد از آنكه در كتاب براى مردم بيان

نموديم، می پوشانند ، معبود به حق آنها را لعنت مى‏ كند; و همه لعنت ‏كنندگان نيز، آنها را لعنت

مى‏كنند.

 إِلاَّ الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُوْلَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (160)

 مگر آنهای كه توبه نمودند ، و خویش را اصلاح نموده، و( آنچه را که پوشانده بودند); آشكار ساختند;

پس من توبه آنها را مى‏پذيرم; زیرا من بسیار توبه پذیر وبسیار مهربانم .

 إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُوْلَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (161)

همانا كسانى كه كفر نمودند، و در حالی مردند که کافر بودند ، لعنت معبود به حق ، فرشتگان و

همه مردم بر آنها است.

خَالِدِينَ فِيهَا لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ الْعَذَابُ وَلا هُمْ يُنظَرُونَ (162)

 آنها جاویدانان درآن (لعنت) اند ; نه عذاب از آنان کم خواهد شد، و نه مهلتى به آنها داده خواهد شد.

وَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ (163)

 ومعبود به حقتان همان معبود یکتاست ، كه علاوه  از او دیگرمعبود به حقى نيست! اوبسیار بخشاینده

وبسیار مهربان است. 

 إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا

أَنزَلَ اللَّهُ مِنْ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ

الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (164)

 همانا در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و شد شب ‏و روز، و كشتيهايى كه در دريا در حركتند تا برای

مردم فایده برسانند ، و آبى كه معبود به حق از آسمان نازل كرده، سپس با آن، زمين را پس از مرگش،

زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنين) در تغيير مسير بادها و ابرهايى كه ميان

زمين و آسمان مسخرند، نشانه‏هايى است براى مردمى كه می فهمند.


لینک ثابت | چکیده شده از نوک قلم در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388   ساعت 23:36   | توسط:   ابوشعیب اسفندیار شجاعی | مطالب مرتبط

   
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز می باشد!
لينك باكس
">